ظلمت آشکار

معرفی کتاب.
مدتی است در این فکر بودم که شروع کنم به نوشتنِ یادداشت‌های کوتاهی در معرفیِ کتاب‌هایی که خوانده‌ام. ابتدا با خودم قرار گذاشتم ۱۰ تا یادداشت، بدونِ اینکه منتشر کنم بنویسم، یعنی ده تا معرفیِ کتاب بنویسم، بعد منتشر کنم. این تصمیم را از این رو گرفتم که می‌دانم دچارِ عارضه‌ی کمال‌خواهی‌ام (که کتابی در این باب معرفی خواهم کرد). مدتِ دو ماه گذشت و دیدم هر روز این کار را عقب می‌اندازم. چاره را در این دیدم که شروع کنم به نوشتنِ یادداشت‌ها در اینجا، یعنی ویرگول، هر وقت به ده تا رسید، در اینستاگرام هم می‌گذارم که دوستانم هم بخوانند. اینجوری هم ولعِ نشرِ این اباطیل کمی کنترل می‌شود، هم راهی است برای کنترل آن کمال‌خواهی که گفتم‌. نکته‌‌ی بدیهی و آخر اینکه این یادداشت‌ها «معرفی کتاب» به معنای مرسومش نیست. شاید بتوان گفت بیانِ تأثیری است که هرکتاب بر من گذاشته است. بنابراین اگر گاهی جملاتم قطعی و صورتِ حکم می‌گیرد، سخت نگیرید. اینها بیانِ من است از آن کتاب‌ها. و دست آخر اینکه گر نیستت رضایی، حکمِ قضا بگردان....







نام کتاب: ظلمت آشکار، خاطرات افسردگی
نویسنده: ویلیام استایرن
مترجم: افشین رضاپور
ناشر: نشر ماهی
*نسخه الکترونیکی در نرم‌افزار طاقچه

فکر می‌کنم دلیلِ اینکه اولین معرفی را به این کتاب اختصاص داده‌ام روشن باشد. در این روزها همه‌ی ما بیشترین و سنگین‌ترین حملاتِ ناامیدی را تجربه می‌کنیم و این حجم از اندوهْ ناچار می‌تواند زمینه‌ساز افسردگی شود. بنابراین لازم است برای کنترل و مواجهه با آن آماده باشیم. از طرفی، اگر خودمان درگیرِ افسردگی نباشیم، به احتمال زیاد در نزدیکمان آدمی هست که در دامِ آن گرفتار شده باشد _و من اصطلاحِ «در دامِ ...» را نه به سرسری و کلیشه‌ای که از عمد و در معنیِ دقیقش آورده‌ام. خواهید دید_ و نیاز به کمک داشته باشد. بنابراین خواندن و دانستن درباره افسردگی نیازی بیش از ضرورت‌های فردی است.
باری، نویسنده‌ی کتابْ ویلیام استایرن، رمان‌نویسِ آمریکاییِ معروفی است که جایزه پولیتزر هم برده برای رمانِ «اعترافات نات تورنر». خودش در مقدمه می‌گوید کتابِ ظلمت آشکار، خاطرات افسردگی را بر مبنای سخنرانی‌ای در یکی از دانشگاه‌های آمریکا درباره‌ی درباره افسردگیِ شدیدش ایراد کرده، نوشته است. همین ابتدا این هشدار را بدهم که این کتاب را یا تا آخر بخوانید یا اصلاً نخوانیدش. نویسنده چنان دقیق و با جزییات به شرحِ افسردگی‌اش پرداخته که آزرده خواهید شد. به ویژه برای کسانی که افسردگی را تجربه کرده‌اند، توضیحاتِ استایرن برانگیزاننده‌ی آن حال و هواست. نکاتِ جالب توجه کتاب را به ترتیب بگویم:

۱. کتاب در توصیفِ افسردگی بسیار صادق و دقیق است. صداقتِ عاطفی نویسنده باعث می‌شود با او هم‌دلی کنیم.

۲. چیزی که برای من جالب بود این بود که کتاب _برخلاف کتاب‌های بازاری در این زمینه_ اصلاً مسئله را کوچک جلوه نمی‌دهد. افسردگی دام است. دامی هولناک.


۳. نویسنده با بیان دقیق و واضح و بی‌پرده‌ی مشکل، در واقع با مواجهه‌ی شجاعانه با مشکل، ما را متوجه می‌کند که تنها راهِ مبارزه با افسردگی، پذیرش و مواجهه با آن است.


۴. کتاب کمک می‌کند اگر خودمان تجربه‌ای از این بیماری نداریم، رنجِ فرد مبتلا به افسردگی را درک کنیم (هرچند واقعاً درک‌ناشدنی است)

۵. کتاب با بحث مفصلی راجع‌به خودکشی ادامه می‌یابد. کلاً موضوعاتی را که جرئت نداریم راجع بهشان حتی با خودمان حرف بزنیم، مطرح کرده است.

۶. افسردگی درمانِ قطعی ندارد، حتی ممکن است در دوره‌های مختلف زندگی بارها سراغمان بیاید. مهم این است که یاد بگیریم چطور با آن کنار بیاییم.

۷. انسان جانورِ عجیبی است و به طرز شگفت‌آوری سرسخت. این ویژگیِ وجودتان را فراموش نکنید!

۸. درست است که گفتنِ این حرف به آدم افسرده که «افسرده نباش» مثلِ گفتنِ «مریض نباش» است به آدمی که مثلاً دیابت دارد. ولی یک چیز مسلم است: باید اراده کنید تا درمان پیدا کنید. نقطه‌ی آغاز، اراده است.

۹. راه‌های مؤثری برای کنترل افسردگی هست که بلدیم. یا ناخودآگاه یا خودآگاه که باید حتماً و پیگیرانه به کار ببریم: معاشرت با دوستان. سرگرمِ کار مورد علاقه شدن. ورزش. تغذیه مناسب. صحبت کردن و...

۱۰. مراجعه به پزشک و گرفتن دارو در مواردی که لازم است، نه ایرادی دارد و نه ننگ و عار است. نمی‌دانم از فرطِ بدیهی بودن خیلی به این نمی‌پردازم

۱۱. دارو که هیچ. تحتِ نظر بودن و بستری شدن هم در شرایطِ حاد و اضطراری لازم و ضروری است. این تفکر را باید در اطرافمان تقویت کنیم.

۱۲. از متنِ کتاب: «اگر افسردگی حدی نداشت، خودکشی تنها چاره بود. ولی نیازی نیست حرف‌های بی‌ربط یا الهام‌بخش بزنیم تا بر این نکته تأکید کنیم که افسردگی انهدامِ روح نیست»


پایان.