باهوش ها باهوش نیستند! تو خیلی باهوشی! این یکی از بهترین تعریف هایی است که ما ممکن است بشنویم. هر چند در فرهنگ ما خیلی رایج نیست؛ ولی به اندازه زیبا بودن و پولدار بودن خوشحال کننده است، ولو به طور موقت.
چیزی که خیلی پررنگ است، به ویژه در سال های اخیر، توجه والدین به هوش بچه هاست. والدین هر کاری می کنند تا بچه های باهوشی داشته باشند. یکی از دلایل آن هم دیدن توانایی های عجیب و غریب کودکشان در مقایسه با نسل قبل است.
حرف هایی که بچه های الان می زنند، چیزهایی که می فهمند و کلماتی که استفاده می کنند، اصلا با کودکی ما قابل مقایسه نیست. خیلی ها می گویند بچه های الان خیلی باهوش شده اند.
حالا واقعا هوش چیست؟ روانشناسی چه توضیحی در مورد هوش داده و واقعا هوش می تواند با این شدت در نسل های مختلف تفاوت داشته باشد؟
اولین بار که تعریف هوش مصنوعی را از زبان یک مهندس کامپیوتر شنیدم، خلیی لذت بردم:
هوش توانایی سازگاری یک ماشین با محیط اطرافش است.
دقیقا تعریفی که پیاژه از هوش در روانشناسی ارائه داده. انسان ( و ماشین) با توجه به حواس پنجگانه (سنسورها) اطلاعات را از محیط دریافت کرده، آنها را ارزیابی و تحلیل می کنند و در نهایت بهترین واکنش (خروجی) را نشان می دهند.
مطابق این تعریف کسی باهوش تر است که بتواند اطلاعات بیشتری دریافت کند. مطلب را زود بگیرد!
تیز باشد و بتواند ارتباط موضوعات مختلف را با هم درک کند.
در روانشناسی هوش با تفکر همگرا مرتبط است. تفکر همگرا یعنی شخص بتواند از مجموع اطلاعات، به یک نقطه برسد. کاری که در ریاضی انجام می شود. شما دیتاهای مختلف را بررسی می کنید که یک مجهول را پیدا کنید.
افراد باهوش عموما در مدرسه موفق هستند و نسبت به دیگران می توانند راحت تر در مقاطع عالی تحصیل کنند.
و اینجا یک سوال پیش می آید:
بیشتر دانشمندان در مدرسه موفق نبوند. شاگردان تنبلی بودند که حتی اخراج شدند. مثال آشنا برای همه ما انیشتین و ادیسون.
چرا کسانی که آنقدر باهوش بودند، برای یادگیری مطالب درسی به مشکل می خوردند؟
چون سیستم آموزشی استاندارد نبود؟
معلم ها بدرفتار بودند؟
آن ها باهوش بودند ولی درس نمی خواندند؟
خب ما خیلی دقیق نمی توانیم این فرضیه ها را بررسی کنیم. چون این مساله محدود به چند دانشمند نبود و تقریبا فراگیر بود.
از طرفی در یک سیستم آموزشی خاص،
در یک کشور خاص
و در یک زمان خاص اتفاق نیفتاد.
جوابی که به این سوال می دهیم باید علمی و قانع کننده باشد. توجیهات اجتماعی و روانشناسی خیلی نمی تواند درست و قابل قبول باشد.
دلیل این است که آن دانشمندان باهوش نبودند! یعنی توانایی تفکر همگرا نداشتند. بلکه افرادی خلاق بودند.
لازمه ی خلاقیت داشتن توانایی تفکر واگراست. تفکر واگرا یعنی شخص بتواند از یک نقطه به هزاران نقطه برسد. یعنی بتواند خلق کند. کاری که هنرمندان، مخترعان و نظریه پردازان انجام می دهند.
آنها در چارچوب دانسته های قبلی نمی توانند محدود باشند.
آنها نمی توانند بنشینند و از دیگران یاد بگیرند.
کتاب بخوانند و دانسته های دیگران را ارزیابی کنند.
آن ها به شدت مستعد هستند که خودشان چیزی را بسازند.
روانشناسی در مورد شخصیت نظریه پردازان می گوید: آن ها افرادی هستند که تابع قوانین و عرف نیستند. آنها در سیستم های تعیین شده توسط جامعه قرار نمی گیرند. به همن خاطر در مدرسه دانش آموزان خوبی نیستند.
این دقیقا خلاف چیزی است که ما می دانیم و فکر می کنیم. ما به افراد خلاق و پیشرو می گوییم باهوش. در حالی که هوش و خلاقیت دو توانایی هستند که با هم رابطه عکس دارند!
تفکر واگرا و همگرا برعکس هم عمل می کنند.
یعنی کسی که خلاق باشد ، کمتر باهوش است،
و کسی که باهوش باشد، کمتر خلاق است.
خب حالا یک سوال رایج: داستان هوش کودکان امروز و دیروز چیست؟
بچه های الان واقعا باهوش تر شده اند؟
چرا؟
حقیقت این است که هوش تغییر نمی کند. محیط می تواند باعث شود یک آدم باهوش نتواند از توانایی هایش استفاده کند. ولی هیچ وقت نمی تواند یک آدم متوسط را باهوش کند. در یک کلام هوش ثابت و سخت است. چون به تعداد سلول های کورتکس وابسته است.
محیط می تواند هوش را پایین بیاورد، ولی بالا نمی برد.
گفتیم در روانشناسی هوش همان توانایی جذب اطلاعات است.
باهوش کسی است که بتواند اطلاعات محیط را جذب و تحلیل کند.
کسی که گیرایی اش خوب باشد.
بچه های دیروز و امروز از نظر اطلاعاتی که دریافت می کردند، تفاوت زیادی با هم دارند. یعنی می توانیم بگوییم تفاوت از زمین تا آسمان است.
روانشناسی هوش دکتر فائزه خانلرزاده
بچه های نسل قبل کلمات خیلی کمتری می شنیدند.
شبکه های تلویزیونی خیلی محدود بودند.
زمان پخش برنامه های کودک خیلی کوتاه بود.
و خیلی از کارتون ها صامت و بی صدا بودند. بدون دیالوگ و بدون کلمات.
و این برنامه ها هیچ کمکی به افزایش توانمندی کلامی کودک نمی کردند.
آن وضعیت را مقایسه کنید با شرایط چند سال اخیر:
شبکه های کودک متنوع
امکان دیدن برنامه های کودک در طول 24 ساعت
سی دی های مختلف
کارتون های پر از دیالوگ و داستان های پیچیده
کلاس های مختلف برای کودکان قبل از پیش دبستانی
وجود امکاناتی نظیر موبایل و تبلت و لپتاپ
همه این ها یعنی وفور اطلاعات ورودی.
طبیعی است که کسی که هوش متوسط داشته باشد، در این شرایط خروجی زیادی خواهد داشت.
او کلمات زیادی را می شنود، پس کلمات بیشتری یاد می گیرد.
ما در شرایطی می توانیم عمل مقایسه را انجام دهیم که شرایط یکسانی داشته باشیم.
هوش تحت تاثیر ژنتیک است و نمی تواند تغییر کند.
هوش بیشتر از آن که در زندگی واقعی تاثیر داشته باشد، بار هیجانی و عاطفی برای خانواده ها دارد. از دید پژوهش های روانشناسی هوش می تواند موفقیت تحصیلی را پیش بینی کند. ولی نمی تواند کسی را به یک شخص موفق در جامعه تبدیل کند.
تحقیقات روانشناسی می گویند هوش ارتباطی با کسب در آمد و موفقیت در جامعه ندارد.
درواقع چیزی که در بازار کار پر رقابت امروز، باعث دیده شدن و سری توی سرها در آوردن می شود، خلاقیت است.
افراد پولدار به مغزهای ایده پرداز برای حفظ و بیشتر کردن سرمایه شان نیاز دارند.
شخص باهوش اگر تنها به دیتاهای ورودی متکی باشد، می تواند یک اجرا کننده ی خوب باشد و نه یک مدیر موثر و نه یک لیدر.
جالب است بدانید بیشتر کلاس هایی که برای کودکان با عنوان کلاس های هوش برگزار می شود، درواقع هدفشان کمک به پرورش خلاقیت است. ولی به خاطر حساسیت هیجانی جامعه نسبت به هوش از این واژه استفاده می شود.