
وقتی در مورد غیرت و ناموس نوشتم، انتظارش را داشتم که با مخالفت های شدید مواجه شوم. خیلی از افراد سعی داشتند با منطق ثابت کنند که غیرت در اصل خوب است و من معنای آن را تحریف کرده ام.
تفاوت واکنش های مخاطبان در برابر زیر سوال رفتن مفهومی مانند “ادب” و غیرت نشان می دهد که زیر سوال رفتن هر چیز خوبی ما را عصبانی نمی کند. ادب که یک ویژگی کاملا مثبت است و تقریبا کسی در دنیا به بی ادبی افتخار نمی کند.
از طرفی بیشتر مخالفان مقاله ی من قبول داشتند که غیرت مفاهیم مختلفی در دل خود دارد که فقط باید با بخش منفی آن مقابله کرد، نه بخش مثبت. یعنی غیرت از ادب خوبتر نیست، ولی برای جامعه ی ایرانی باارزش تر است، چرا؟
بی بندوبار نبودن وجه تمایز (خیالی) ایران و غرب است.
چیزی که جامعه ی سنتی ایران دهه هاست به آن افتخار می کند
(و آمار و ارقام دنیای واقعی آن را تایید نمی کند).
در اینجا هیجانات درگیر هستند و این عصبانیت ها حالا حالاها وجود دارد و با گفتگو از بین نمی رود.
ولی اگر ادب خوب نباشد، ما و غربی ها همزمان زیر سوال می رویم و ارزش ها و اصول ما تهدید نمی شوند:
” این که ما خوب هستیم و آنها بد هستند “.
چرا اصرار داشتم ” غیرت ” را زیر سوال ببرم و نه تعصب را؟
در آن صورت هر کسی که مطلب را می خواند فکر می کرد در مورد یک "مشکل انتراعی فرهنگی" در آن صحبت شده و نقد درباره ی خودش نیست. ولی وقتی می گوییم ناموس پرستی و غیرت، خواننده می داند که یک ویژگی باارزش و مردانه در وجود خودش یا مردهای اطرافش زیر سوال رفته، به خاطر همین هم عصبانی می شود.
ولی لازم است بدانید که ناخودآگاه برای خیلی از باورهای همان افراد خشن و سنتی و متعصب احترام قائل هستید.
اصرار دارم از کلمه ی تعصب استفاده نکنم، چون مخاطبم خود شما هستید، همین مردم معمولی کوچه و خیابان، نه آدم های صفحه خبر روزنامه ها و من هم مثل شما هستم، نه دیوی بدسیرت و نه جاسوسی از غرب!
کسی که تجاوز می کند دنبال راهی است که به خود حق بدهد. مثلا می گوید او بی خانواده است، لباسش جلف است و مردی ندارد که مراقبش باشد. او هرزه است.
در جامعه ای زندگی می کنیم که زن های بیوه و مطلقه نسبت به همجنسان خود در آن سوی آب ها شرایط سخت تری دارند و در نگاه خیلی از افراد طعمه های جنسی دردسترس هستند.
با این حال زنان بیوه نسبت به مطلقه وضعیت بهتری دارند. چون این تصور وجود دارد که همچنان روح همسر وجود دارد و در کنار اوست،
ولی زن مطلقه رها شده و تعهدی به همسر سابقش ندارد. این زنان بیشتر در معرض پیشنهادهای عذاب آور جنسی قرار می گیرند، چون ناموس کسی نیستند.
نه خود او
و حتی احساس مردی که فوت شده، قابل احترام تر از نظر زن است.
تنها کسی که در این جامعه می تواند به زن امنیت بدهد مرد است. آن هم فقط مردی که با او نسبت نزدیک دارد، چون همان مردی که محافظ همسر و مادر خود است، می تواند برای یک زن غریبه مردی متجاوز باشد.
در واقع هیچ امنیتی وجود ندارد. زن مجبور است با کناره گیری از اجتماع و دور شدن از مردان ثابت کند که پاک و وفادار است. کسی نمی تواند انکار کند که گروه زیادی از مردان باغیرت به همسرشان اجازه ی کار کردن نمی دهند،
حتی اگر مشکل مالی داشته باشند
و این به عنوان یک رفتار پسندیده و مردانه در جامعه شناخته شده است.
چطور می توان گفت این دیدگاه برای زن شعور و اخلاق در نظر می گیرد، وقتی پاک ماندن او را وابسته به وجود مرد در کنارش می داند؟
اگر دوربین را کمی بالاتر ببرید و اسیر نقش مرد غیرتی که با رگ بادکرده ی گردن برای زن دلبری می کند نشوید، می بینید که از اساس تفاوتی وجود ندارد و هر دوی آنها به اصول مشابهی باور دارند:
از آنجا که فقط قلمرو شخص ناموس پرست باید محافظت شود، نمی توان ارزشی برای این دیگاه قائل شد،
چرا که ما موظف هستیم قبول کنیم که امنیت و احترام حق همه ی انسان های دنیا است و این قانون است که باید حقوق افراد را به رسمیت بشناسد.
به طور طبیعی پس از تشکیل هویت اجتماعی شخص می تواند برای زندگی عاطفی و جنسی خود تصمیم بلندمدت بگیرد. بنابراین هیچ انسانی حق ندارد دیگری را مجبور کند زندگی اش را به صورت ناقص تجربه کند.
همان کاری که مردان سنتی و متعصب انجام می دهند.
به زنان اجازه رشد نمی دهند تا همیشه به آنها نیازمند باشند.
باید قبول کنیم وقتی به ناموس و غیرت افتخار می کنیم، ارزشی برای شعور، استقلال و هویت زن قائل نیستیم و مرد را صاحب حق تصمیم گیری برای او می دانیم.
قانونی که بر اساس آن زن باخانواده و بی خانواده به یک اندازه حق داشته باشند مورد تعرض واقع نشوند.