برای خال بالای لبش..
برای میمیک صورتش..
برای موقعه ای که چشماش سوئی نداشت ولی صدامو که میشنید.. شیرین لبخند میزد
برای موقعه ای که روی ایوون نقاشی میکشیدم
تو کنارم مینشستی شعر میخوندی و چای میخوردی
هرروز که میگذره دلم تنگ تر میشه
وجودت دیگه تو این دنیا نیست ولی من همیشه یه جایی توی ذهنم خاطراته با تورو زنده نگه داشتم و با مرورش نمیزارم راهی به ته مغزم باز کنن ..
