
نویسنده: آرین شایسته
تاریخ نگارش: ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ دو روز پس از انتشار اپیزود ۹ ری:زیرو
🚫این مقاله شامل اسپویل نیست و فقط شامل تئوری های من به عنوان یک بیننده است.🚫
اگر آرک برج دیدهبانی ری:زیرو را تا پایان قسمت ۹ دنبال کرده باشید، احتمالاً مثل من بیشتر از آنکه جواب گرفته باشید، سؤال پیدا کردهاید.
سوبارو قبل از فراموشی دقیقاً چه چیزی فهمید؟
چرا شائولا با این اطمینان او را استاد خود میداند؟
فلوگل چه ارتباطی با برج دارد؟
و چرا به نظر میرسد تقریباً تمام سرنخهای مهم این آرک در نهایت به سوبارو ختم میشوند؟
برج پلئیادس از همان لحظه ورود، بیشتر از اینکه شبیه یک مقصد نهایی باشد، شبیه یک معمای عظیم به نظر میرسد؛ معمایی که هر پاسخ آن چند سؤال جدید ایجاد میکند.
این مقاله مجموعهای از تئوریها و برداشتهای شخصی من پس از پایان قسمت ۹ است. تمام تئوریهای این مقاله صرفاً بر اساس اطلاعاتی شکل گرفتهاند که تا همین نقطه از داستان در اختیار بیننده قرار گرفته و هیچگونه اطلاعاتی از ادامه داستان، لایت ناول یا منابع دیگر در آن استفاده نشده است.
هدف این مقاله اثبات هیچ تئوریای نیست؛ بلکه جمعآوری سرنخها، بررسی ارتباط میان آنها و تلاش برای حدس زدن پاسخ معماهایی است که آرک برج دیدهبانی تا اینجا پیش روی ما قرار داده است.
پس اگر شما هم بعد از پایان قسمت ۹ هنوز درگیر سؤالهایی درباره سوبارو، شائولا، فلوگل و راز برج پلئیادس هستید، این پرونده دقیقاً برای شما نوشته شده است.
⚠️ این مقاله فقط شامل حدسها و برداشتهای شخصی من تا پایان قسمت ۹ آرک برج دیدهبانی است و هیچ اطلاعاتی از ادامه داستان یا منابع دیگر در آن وجود ندارد.

۱. راز فراموشی سوبارو در کتابخانه نهفته است
یکی از عجیبترین اتفاقات آرک زمانی رخ میدهد که سوبارو ناگهان به ایدهای مهم میرسد. داستان دقیقاً روی این موضوع تأکید میکند که او به چیزی فکر کرده و بلافاصله تصمیم گرفته به کتابخانه برود.
اما بعد از آن، همه چیز قطع میشود.
سوبارو در نهایت در حالی پیدا میشود که حافظه خود را از دست داده و نمیتواند به خاطر بیاورد چه اتفاقی افتاده است.
دلیل شکل گرفتن این تئوری همین زنجیره اتفاقات است:
- سوبارو به یک نتیجه مهم میرسد.
- مستقیماً راهی کتابخانه میشود.
- بعد از آن حافظهاش از بین میرود.
برای همین به نظرم مهمترین اتفاق مربوط به فراموشی او دقیقاً در همان کتابخانه رخ داده است و احتمالاً کتابخانه نقش بسیار مهمتری از چیزی که فعلاً میبینیم در داستان دارد.

۲. سوباروی قبل از فراموشی برای خودش نقشه کشیده بود
یکی از مرموزترین صحنههای آرک، فلشهایی است که از اتفاقات نامشخص گذشته نشان داده میشود.
در یکی از این صحنهها نوشتهای روی دست سوبارو دیده میشود که به «سوباروی قبلی» اشاره دارد. این صحنه به همراه رفتار عجیب سوبارو قبل از فراموشی باعث شده این احتمال را در نظر بگیرم که او پیش از از دست دادن حافظه به حقیقت مهمی رسیده بوده است.
چیزی که این تئوری را جذاب میکند این است که نوشته روی دست بیشتر شبیه یک پیام یا سرنخ به نظر میرسد تا یک یادداشت عادی.
به همین دلیل حدس میزنم سوباروی قبل از فراموشی متوجه چیزی شده که برای نسخه آینده خودش قابل دسترسی نبوده و سعی کرده به هر شکلی برای خودش ردپا باقی بگذارد.

۳. کلید اصلی معما در اتفاقات «دیشب» قرار دارد
در طول داستان چندین بار شخصیتها به اتفاقات شب قبل اشاره میکنند.
مایلی جملهای مرموز درباره «دیشب» میگوید.
یولیوس نیز وقتی سوبارو از او پرسید به اتفاقات اکیدنا اشاره کرد.
اما نکته عجیب اینجاست که بیننده هیچوقت تصویر کاملی از آن شب نمیبیند.
همین موضوع باعث شده آن بازه زمانی برای من به مشکوکترین بخش آرک تبدیل شود.
اگر قرار باشد پاسخ اصلی معماهای برج در یک نقطه پنهان شده باشد، احتمال میدهم همان چند ساعت گمشده قبل از فراموشی سوبارو باشد.

۴. شائولا واقعاً سوبارو را با استادش اشتباه نگرفته است
در اولین ملاقات، شائولا بدون کوچکترین تردیدی سوبارو را «استاد» صدا میزند.
در ابتدا تصور میکردم این فقط یک سوءتفاهم ساده است، اما هرچه داستان جلوتر رفت این توضیح کمتر قانعکننده شد.
دلیل اصلی این تغییر نظر، حرفهایی است که خود شائولا میزند.
او جایی توضیح میدهد که سوبارو را صرفاً از روی چهره نشناخته است.
بعدتر نیز جملهای میگوید که به نظرم یکی از مهمترین سرنخهای آرک است:
«فقط استادم همچین بوی گندی میداد.»
این جمله اهمیت زیادی دارد، چون نشان میدهد شائولا چیزی فراتر از ظاهر را تشخیص داده است.
برای همین احتمال میدهم او واقعاً ویژگی خاصی را در سوبارو شناسایی کرده که پیشتر در استادش دیده بوده است.
۵. سوبارو یا خودِ فلوگل است، یا ارتباط مستقیمی با او دارد
این تئوری از زمانی شکل گرفت که تعداد سرنخهای مرتبط با سوبارو آنقدر زیاد شد که دیگر سخت بود همه آنها را تصادفی بدانم.
اول از همه شائولا از همان لحظه اول سوبارو را استاد صدا میزند.
او نهتنها در این مورد تردید ندارد، بلکه حتی توضیح میدهد دلیل این تشخیص صرفاً ظاهر سوبارو نیست.
شائولا بارها به بوی سوبارو اشاره میکند و حتی جایی میگوید:
> «فقط استادم همچین بوی گندی میداد.»
این موضوع باعث میشود این سؤال مطرح شود که چرا سوبارو باید ویژگیای را داشته باشد که شائولا فقط در استادش دیده است.
اما این تنها سرنخ نیست.
برج دیدهبانی پر از مفاهیم و نامهای مرتبط با ستارههاست.
بخش زیادی از این اطلاعات برای سوبارو آشنا هستند؛ در حالی که چنین دانشی نباید به صورت طبیعی در این دنیا وجود داشته باشد.
اگر فلوگل سازنده برج بوده، به نظر میرسد او نیز همان دانش را داشته است.
به همین دلیل این احتمال به وجود میآید که فلوگل نیز مانند سوبارو ریشهای زمینی داشته باشد.
وقتی تمام این سرنخها کنار هم قرار میگیرند، رسیدن به یک نتیجه سخت میشود:
سوبارو نمیتواند یک فرد کاملاً بیارتباط با فلوگل باشد.
به همین دلیل این تئوری دو احتمال اصلی را مطرح میکند:
احتمال اول: فلوگل و سوبارو در واقع یک نفر هستند و به شکلی نامشخص میان آنها ارتباط زمانی یا هویتی وجود دارد.
احتمال دوم: اگر یک نفر نباشند، باز هم ارتباط مستقیمی میان آنها وجود دارد؛ ارتباطی که توضیح میدهد چرا شائولا سوبارو را استاد خود میداند، چرا برخی ویژگیهای او با استادش مشترک است و چرا این همه سرنخ در برج به سوبارو ختم میشود.
در هر دو حالت، نتیجه نهایی یکسان است:
> سوبارو و فلوگل نمیتوانند دو شخصیت کاملاً بیارتباط باشند.

۶. پیش از سوبارو افراد دیگری از زمین به این دنیا آمدهاند
یکی از چیزهایی که از همان ابتدای حضور در برج توجهم را جلب کرد، دانش ستارهشناسی و نامهای آشنا بود.
بسیاری از این نامها برای سوبارو کاملاً طبیعی هستند، در حالی که نباید چنین باشد.
اگر این دنیا مستقل از زمین شکل گرفته باشد، وجود این شباهتها عجیب است.
به همین دلیل احتمال میدهم سوبارو اولین فردی نباشد که از زمین به این دنیا منتقل شده و افراد دیگری پیش از او این دانش را وارد این جهان کردهاند.
۷. برج برای یک فرد خاص ساخته شده است
ساختار آزمونها و اطلاعات موجود در برج باعث شده احساس کنم این مکان فقط یک بنای باستانی معمولی نیست.
هرچه بیشتر به معماهای برج نگاه میکنم، بیشتر این حس را میگیرم که برج منتظر فرد خاصی بوده است.
فردی که بتواند از آزمونها عبور کند، سرنخها را بفهمد و به حقیقتی که در قلب برج پنهان شده برسد.
فعلاً نمیدانم آن فرد چه کسی است، اما این احتمال را کاملاً جدی میدانم.
۸. کتاب مردگان سوبارو وجود دارد
در آرک برج دیدهبانی با مفهوم کتاب مردگان آشنا میشویم.
اگر افراد دیگر کتاب مخصوص به خود را دارند، منطقی است که سوبارو نیز چنین کتابی داشته باشد.
اما تفاوت بزرگ اینجاست که سوبارو بارها و بارها مرگ را تجربه کرده است.
همین موضوع این سؤال را ایجاد میکند:
اگر کتاب مردگان سوبارو وجود داشته باشد، چه چیزی داخل آن نوشته شده است؟
آیا فقط آخرین مرگ او ثبت شده؟
یا تمام مرگهایی که تجربه کرده در آن وجود دارند؟
همین سؤال باعث شده وجود کتاب مردگان سوبارو را یکی از مهمترین احتمالات آرک بدانم.

۹. هویت قاتل هنوز مشخص نشده است
با وجود تمام سرنخهایی که داستان تا اینجا در اختیار ما قرار داده، هنوز نمیتوان با اطمینان گفت قاتل چه کسی بوده است.
نکته جالب اینجاست که تقریباً هر بار که بیننده به یک گزینه مشکوک میشود، اطلاعات جدیدی ظاهر میشود که آن نتیجهگیری را زیر سؤال میبرد.
از یک طرف رفتار بعضی شخصیتها مشکوک به نظر میرسد.
از طرف دیگر بخشی از اطلاعات مهم در بازه زمانی گمشده قبل از فراموشی سوبارو قرار دارد؛ بازهای که هنوز تصویر کاملی از آن ندیدهایم.
به همین دلیل فعلاً به نظرم داستان عمداً اجازه نمیدهد به یک پاسخ قطعی برسیم و هنوز برای متهم کردن یک فرد خاص زود است.

۱۰. قاتل در واقع گلاتنی است(شکم پرستی)
این تئوری از یکی از عجیبترین تناقضهای آرک شکل گرفت.

در چند صحنه فردی دیده میشود که از نظر ظاهر شبیه رم است. طبیعی است که در نگاه اول بیننده تصور کند واقعاً خود رم را دیده است.
اما چیزی که باعث شد به این نتیجه شک کنم، صدا بود.
با وجود شباهت ظاهری، صدایی که از آن فرد شنیده میشود کاملاً با چیزی که انتظار دارم مطابقت ندارد. همین تناقض میان چهره و صدا رم باعث شد به این فکر کنم که شاید فردی که دیدهایم در واقع رم نبوده باشد.
از آنجا که گلاتنی(شکم پرستی) با حافظه، هویت و دستکاری ماهیت افراد ارتباط مستقیمی دارد، این احتمال به ذهنم رسید که شاید او به نوعی پشت این ماجرا قرار داشته باشد.(چون برای رم هم همین اتفاق افتاده)
در این صورت ممکن است داستان عمداً شخصی را به ما نشان داده باشد که از نظر ظاهر شبیه رم به نظر میرسد، اما در حقیقت هویت دیگری پشت آن ظاهر پنهان شده باشد.
دلیل جذابیت این تئوری برای من همین نکته است؛ این فرضیه صرفاً درباره پیدا کردن قاتل نیست، بلکه درباره این احتمال است که چیزی که دیدهایم از همان ابتدا واقعیت نداشته باشد.
به همین دلیل هنوز این تئوری را یکی از پیچیدهترین و جالبترین تئوریهای مقاله میدانم.
۱۱. سوباروی بیحافظه کمکم باور میکند استاد شائولاست
این یکی از تئوریهای مورد علاقه من است، چون بیشتر از اینکه درباره معمای برج باشد، درباره ذهن انسان است.
سوبارو حافظه خود را از دست داده است.
در چنین شرایطی بخش بزرگی از هویت او از بین میرود.
حالا تصور کنید فردی مثل شائولا مدام او را «استاد» خطاب کند، با اطمینان کامل رفتار کند و هیچ شکی در حرفش نداشته باشد.
اگر کسی هیچ خاطرهای از گذشته خود نداشته باشد، آیا ممکن نیست کمکم این احتمال را جدی بگیرد که دیگران حقیقت را میدانند؟
به همین دلیل این تئوری شکل گرفت که شاید سوباروی بیحافظه به مرور زمان شروع کرده باشد به باور کردن اینکه واقعاً همان استاد مورد نظر شائولاست.

۱۲. شائولا در ابتدا قصد کشتن سوبارو را داشت
این تئوری بیشتر به برداشت اولیه من از رفتار شائولا برمیگردد.
در اولین برخوردها او شخصیتی غیرقابل پیشبینی دارد و مشخص نیست تا چه اندازه میتوان به او اعتماد کرد.
تبدیل شدن او به عقرب و برخی رفتارهای دیگر باعث شده بود در ابتدا تصور کنم ممکن است در نهایت به دشمن اصلی تبدیل شود.
البته اتفاقات بعدی باعث شد این فرضیه برای من ضعیفتر شود و الان دیگر چندان به آن اعتقاد ندارم.
۱۳. رام یا مایلی قاتل هستند
این تئوری از همان مرحلهای شکل گرفت که داستان هنوز اطلاعات کافی در اختیار بیننده قرار نداده بود.(قبل از قسمت ۹)
در آن زمان چند رفتار مشکوک و حضور شخصیتها در موقعیتهای عجیب باعث میشد احتمال بدهم یکی از آنها در ماجرا نقش داشته باشد.
اما هرچه اطلاعات بیشتری ارائه شد، این فرضیه برای من ضعیفتر شد.
در حال حاضر بیشتر آن را به عنوان یکی از حدسهای اولیه خودم در نظر میگیرم.

۱۴. شائولا در واقع از سوبارو محافظت کرده است
یکی از صحنههایی که بیشترین سؤال را برایم ایجاد کرد، ماجرای خروج سوبارو از برج بود.
شائولا قبلاً هشدار داده بود که هر کس قبل از پایان آزمونها از برج خارج شود، کشته خواهد شد.
اما بعد از آن سوبارو را بیرون برج میبینیم.
در همان زمان موجودی شبیه کرم بیابانی به او حمله میکند.
نکته عجیب اینجاست که حملهای بسیار شبیه به تواناییهای شائولا آن موجود را از بین میبرد.
همین موضوع یک تناقض ایجاد میکند:
اگر شائولا واقعاً قصد کشتن سوبارو را داشت، چرا چیزی که به او حمله کرده بود نابود شد؟
به همین دلیل این احتمال را در نظر گرفتم که شاید شائولا برخلاف ظاهرش در حال محافظت از سوبارو بوده است.

۱۵. قانون خروج از برج شامل سوبارو نمیشود
این تئوری مستقیماً از اتفاق قبلی به وجود آمد.
شائولا با صراحت اعلام کرده بود که خروج از برج ممنوع است.
اما زمانی که سوبارو خارج از برج دیده میشود، اتفاقی مطابق آن تهدید رخ نمیدهد.
به همین دلیل این احتمال مطرح میشود که قوانین برج برای همه یکسان نباشند.
شاید سوبارو به دلیل ارتباط خاصی که با برج یا استاد شائولا دارد، از برخی قوانین مستثنا باشد.
۱۶. استاد واقعی شائولا نیز بوی ساحره میداده است
یکی از مهمترین سرنخهای مربوط به شائولا جملهای است که درباره بوی سوبارو بیان میکند.
او نهتنها سوبارو را از روی ظاهر نمیشناسد، بلکه مستقیماً به بو اشاره میکند.
بعدتر نیز میگوید تنها استادش چنین بویی داشته است.
از آنجا که سوبارو به دلیل بازگشت از مرگ بوی ساحره را با خود حمل میکند، این احتمال شکل میگیرد که استاد واقعی شائولا نیز دارای همین ویژگی(بوی ساحره) بوده باشد.
به همین دلیل این تئوری را یکی از مهمترین حلقههای ارتباط میان سوبارو و گذشته برج میدانم.

۱۷. استاد شائولا با ساحرهها یا فرقه ساحره ارتباط داشته است
این تئوری در واقع ادامه مستقیم تئوری قبلی است.
اگر استاد شائولا واقعاً بوی ساحره میداده، باید توضیحی برای آن وجود داشته باشد.
یکی از احتمالات این است که او ارتباطی با خود ساحرهها یا فرقه ساحره داشته باشد.
در حال حاضر مدرک مستقیمی برای اثبات این موضوع وجود ندارد، اما از نظر تئوریپردازی یکی از جذابترین مسیرهای ممکن است.

۱۸. سوبارو به دنبال کتاب فردی خاص رفته بود
قبل از فراموشی، سوبارو ناگهان به ایدهای مهم میرسد و بلافاصله به کتابخانه میرود.
این موضوع باعث شده احتمال بدهم هدف او صرفاً قدم زدن میان کتابها نبوده است.
شاید او به اطلاعاتی رسیده بود که نام یک فرد خاص را در ذهنش زنده کرده بود.
در آن صورت ممکن است مستقیم به دنبال کتاب همان شخص رفته باشد تا پاسخ سؤالش را پیدا کند.

۱۹. سوبارو به دنبال کتاب خودش رفته بود
این تئوری نسخه عجیب تر فرضیه قبلی است.
اگر کتاب مردگان سوبارو وجود داشته باشد، شاید او متوجه این موضوع شده و برای پیدا کردن پاسخها به سراغ همان کتاب رفته باشد.
البته این فرضیه هنوز شواهد کمی دارد و خودم هم اطمینان زیادی به آن ندارم.
اما از آنجا که سوبارو بیش از هر شخصیت دیگری با مفهوم مرگ درگیر بوده، نمیتوان آن را کاملاً نادیده گرفت.
۲۰. مفهوم «چند سوبارو» در آینده اهمیت پیدا میکند
این تئوری به معنای وجود چند نسخه فیزیکی از سوبارو نیست.
بیشتر به تفاوت میان نسخههای مختلف شخصیت او مربوط میشود.
سوباروی قبل از فراموشی، سوباروی بعد از فراموشی و... همگی این حس را به وجود میآورند که داستان روی مفهوم «نسخههای متفاوت سوبارو» تأکید خاصی دارد.
برای همین فکر میکنم این موضوع در آینده اهمیت بیشتری پیدا کند.

۲۱. فراموشی تنها یک بار اتفاق نمیافتد
این تئوری بیشتر بر پایه حس داستانی شکل گرفته است تا شواهد مستقیم.
از آنجا که داستان زمان زیادی را صرف موضوع حافظه و هویت کرده، بعید نمیدانم این مسئله فقط به یک اتفاق محدود شود.
شاید فراموشی و از دست رفتن اطلاعات در آینده نیز نقش مهمی در داستان داشته باشند.
۲۲. کل برج در حال آزمایش سوبارو است
در ظاهر، آزمونهای برج برای محافظت از اسرار آن طراحی شدهاند.
اما هرچه بیشتر به ساختار آرک نگاه میکنم، بیشتر این حس را میگیرم که هدف واقعی آزمونها چیز دیگری است.
شائولا به شکل عجیبی به سوبارو واکنش نشان میدهد.
بخش زیادی از سرنخها به او مرتبط میشوند.
و بسیاری از اتفاقات مهم برج به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم به سوبارو گره خوردهاند.
به همین دلیل این احتمال را مطرح میکنم که سوژه اصلی این آزمونها خود سوبارو باشد.

۲۳. برج یک پیام چندصدساله برای سوبارو است
این تئوری از کنار هم قرار گرفتن چندین تئوری دیگر شکل گرفته است؛ از جمله ارتباط سوبارو و فلوگل، رفتار عجیب شائولا، دانش ستارهها، ساختار آزمونهای برج و انتظار ۴۰۰ ساله شائولا برای بازگشت استادش.
شائولا بارها سوبارو را استاد خود خطاب میکند و حتی پس از گذشت زمان نیز از این باور دست نمیکشد.
از طرف دیگر، بسیاری از عناصر برج به شکلی عجیب با دانشی ارتباط دارند که برای سوبارو آشناست.
همین موضوع این سؤال را ایجاد میکند:
چرا این همه سرنخ مختلف در نهایت به سوبارو ختم میشوند؟
بر اساس تئوری ۵، دو احتمال اصلی وجود دارد:
- سوبارو و فلوگل در واقع یک نفر هستند.
- سوبارو و فلوگل دو فرد متفاوتاند، اما ارتباط مستقیمی میان آنها وجود دارد.
نکته جالب اینجاست که در هر دو حالت، نتیجه نهایی تقریباً یکسان باقی میماند.
اگر فلوگل خود سوبارو باشد، ممکن است او در گذشته برج را ساخته باشد و با آگاهی از بازگشت آینده خود، آزمونها و ساختار برج را به شکلی طراحی کرده باشد که فقط خودش بتواند آنها را درک کند.
اما حتی اگر فلوگل و سوبارو یک نفر نباشند، باز هم این احتمال وجود دارد که فلوگل برج را برای شخصی ساخته باشد که میدانسته روزی به آنجا خواهد رسید؛ شخصی که به دلایلی با او ارتباط دارد و میتواند رازهای برج را کشف کند.
در هر دو سناریو، آزمونهای برج دیگر صرفاً یک امتحان عادی نیستند.
بلکه به مجموعهای از قفلها، سرنخها و رمزهایی تبدیل میشوند که برای یک فرد مشخص طراحی شدهاند.
فردی که به نظر میرسد تمام مسیر داستان او را به سمت برج هدایت کرده است.
به همین دلیل این تئوری مطرح میشود که هدف اصلی برج، محافظت از یک راز یا گنج باستانی نیست.
شاید تمام برج از ابتدا برای رساندن یک پیام ساخته شده باشد.
پیامی که صدها سال منتظر مانده تا در نهایت به دست سوبارو برسد.
به بیان سادهتر:
شاید برج پلئیادس یک نامه چندصدساله باشد که فلوگل برای سوبارو گذاشته است؛ فرقی هم نمیکند سوبارو خود فلوگل باشد یا فقط کسی باشد که سرنوشتش به او گره خورده است.
جمعبندی نهایی
با وجود تمام معماها، بیشتر تئوریهای این پرونده در نهایت به دو سؤال اصلی ختم میشوند:
- سوبارو قبل از فراموشی به چه حقیقتی رسیده بود؟
- در فاصله زمانی عجیب قبل از فراموشی دقیقاً چه اتفاقی رخ داده است؟
تا زمانی که پاسخ این دو سؤال مشخص نشود، به نظرم بخش بزرگی از اسرار آرک برج دیدهبانی همچنان حلنشده باقی خواهند ماند.
🚫🚫دو نکته خیلی مهم🚫🚫
۱.⚠️ لطفاً از نوشتن هرگونه اسپویل مربوط به ادامه داستان، لایت ناول یا قسمتهای آینده در بخش نظرات خودداری کنید.
همچنین از تأیید یا رد مستقیم تئوریها بر اساس اطلاعاتی که در ادامه داستان مشخص میشود خودداری کنید تا تجربه تماشای سایر خوانندگان حفظ شود.
خوشحال میشوم نظر شخصی، برداشتها و تئوریهای خودتان را بر اساس اطلاعات موجود تا پایان قسمت ۹ با دیگران به اشتراک بگذارید.
۲.⚠️ تمام مطالب این مقاله صرفاً تئوری و حدس هستند. ممکن است برخی از آنها درست باشند، ممکن است هم کاملاً اشتباه از آب دربیایند؛ هدف این مقاله فقط بررسی سرنخها و حدس زدن پاسخ معماهای آرک برج دیدهبانی است.
ممنون که تا آخر این مقاله همراه من بودید. ❤️
اگر از مقاله خوشتون اومد، حتماً نظرتون رو بنویسید؛ دوست دارم بدونم شما به کدوم تئوری بیشتر اعتقاد دارید یا چه سرنخهایی پیدا کردید که من متوجهشون نشدم.
و البته اگر از مقاله لذت بردید، حمایت شما باعث میشه با انگیزه بیشتری سراغ پروندههای بعدی ری:زیرو برم.