ویرگول
ورودثبت نام
احسان سبکتکین ریزی
احسان سبکتکین ریزی
احسان سبکتکین ریزی
احسان سبکتکین ریزی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

دفترچه خاطراتی با بوی بنزین

بوی بنزین و صدای استارت پژوی نقره‌ایِ پدرم هنوز در گوشم مانده؛ صدایی که هر جمعه صبح، پیش از آن‌که آفتاب از پشت کوه‌ها بالا بیاید، ما را صدا می‌زد. مادر فلاسک چای را روی صندلی عقب می‌گذاشت، پدر ضبط قدیمی را روشن می‌کرد و نوای نوار کاست از بلندگوهای ترک‌خورده می‌پیچید. جاده شروع می‌شد، و ما در پیچ‌های سبز شمال گم می‌شدیم.

پنجره‌ها باز بود و باد لای موهایم می‌رقصید. کنار جاده، سوپرمارکت‌های کوچک و بوی نان تازه، مثل نقطه‌چین‌هایی از کودکی من در حافظه‌ام مانده‌اند.

پدر، آرام‌تر از همیشه رانندگی می‌کرد، گویی جاده را زندگی می‌کرد نه طی. مادر با خنده، تکه‌ای هندوانه تعارف می‌کرد و ما از آینه عقب، لحظه‌ها را قاب می‌گرفتیم.

سال‌ها بعد، وقتی همان پژو دیگر رمقی نداشت و صدای موتورَش نفس‌نفس می‌زد، پدر کلید را برای آخرین‌بار چرخاند. آن لحظه، فهمیدم ماشین فقط آهن و لاستیک نیست؛ دفترچه‌ای‌ست که صفحه‌به‌صفحه‌اش با بوی قهوه‌ی پمپ‌بنزین، صدای جاده‌ی چالوس، و خنده‌های بی‌دلیل پر شده است.

امروز که خودم پشت فرمان می‌نشینم، هنوز ناخودآگاه ضبط را روشن می‌کنم و دنبال همان آهنگ قدیمی می‌گردم شاید برای این‌که بفهمم جاده تمام نشده، فقط راننده‌اش عوض شده است.

احسان سبکتکین آبان1404

دنده عقب با اتو ابزار
۴
۰
احسان سبکتکین ریزی
احسان سبکتکین ریزی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید