
مدتهاست که صداوسیما به دلایلی که همه میدانیم، بخش بزرگی از مخاطبانش را از دست داده. مردم از کیفیت پایین، تکرار و خط فکری از پیش تعیینشدهی سریالهایش خسته شدهاند، اما هنوز دلشان سریال ایرانی میخواهد. تنها جایی که برایشان مانده، شبکه نمایش خانگی است. نمایش خانگی هم نهایت استفاده را از این خلأ میکند و هر محتوای بهدردنخوری را به اسم «سریال» به خورد مردم میدهد.
در این نوشته فقط سراغ محتوای این سریالها میروم و کاری به سیاستهای تجاری این پلتفرمها ندارم؛ سیاستهایی مثل پخش تبلیغاتِ پیاپی در حالی که از مخاطب پول اشتراک هم گرفته شده.
به نظر من نمایش خانگی صرفاً با این ترفندها مخاطب را فریب میدهد:
پرداختن به موضوعات جنجالیتر از تلویزیون
رد کردن برخی خط قرمزها
زرقوبرق بصری بیش از حد
خشونت اغراقشده
و همین باعث میشود مخاطب تصور کند که «دارد چیزی بهتر از محتوای تلویزیون» میبیند؛ فقط چون لباس بازیگرها فرق دارد، فحش بیشتری رد و بدل میشود یا پای موضوعی به میان آمده که هنوز تابوست.
اما این فقط یک ظاهرسازی فریبکارانه است. در واقع بیشتر این سریالها نهتنها از آثار تلویزیون بهتر نیستند، بلکه گاهی سادهترین و پیشپا افتادهترین اصول فیلمنامهنویسی، کارگردانی و بازیگری را رعایت هم نمیکنند.
بعضیها دفاع میکنند که «حداقل به مسائلی مثل تعرض جنسی پرداخته میشود و فرهنگسازی میکنند». اتفاقاً همینجاست که اوضاع بدتر هم میشود: به جای پرداختن مسئولانه و عمیق به موضوعات حساس، با سادهانگاری و سطحینگری آنها را روایت میکنند (سریال «شغال» نمونهی بارزش است) و نتیجهاش نهتنها آگاهی نیست، بلکه عادیسازی است.
سخن آخر: قرار بود نمایش خانگی که پول میگیرد و سختگیری کمتری نسبت به آثارش وجود دارد، اثر بهتری تحویل بدهد. اما در واقعیت، با کمی ارفاق همان محتوای قدیمی صداوسیماست؛ فقط با ظاهری بهروزتر، بازیگرهای معروفتر و چند تا خط قرمز شکستهی ظاهری.
الهه بهشتی