ویرگول
ورودثبت نام
الارا
الارا
الارا
الارا
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

رمان نقشه های بی پناه

فصل یازدهم — امضای سرخ

در نظام مهندسی، مهر و امضای یک مهندس، صرفاً جوهر روی کاغذ نیست؛ بار تمام سقف‌هایی است که روی سر مردم برافراشته شده. وقتی امضا می‌کنی، یعنی سوگند خورده‌ای که لرزش زمین، استخوان ساختمان را نخواهد شکست.

رها همیشه به این مهر با قداست نگاه می‌کرد. اما امروز، آن مهر برنجی در کیفش، شبیه به یک سلاح سرد بود. سنگین و برنده.

ساعت ۱۱ صبح. آزمایشگاه.

رها در ماشین نشسته بود و به برگه‌ی نتایج خیره شده بود.

«دیازپام و مقادیر بالای هالوپریدول»

دکتر گفته بود: این دوز برای یک آدم سالم، یعنی خاموش کردن بخش ارزیابی مغز. شما رو توی حالتی نگه می‌داشتن که بشنوید، ببینید، اما توان اعتراض نداشته باشید. یه جور کمای بیدار.

رها برگه را مچاله کرد. خشمی که در رگ‌هایش می‌دوید، حالا دیگر گرم نبود؛ به انجمادی مطلق رسیده بود. او دیگر از مرد توی خانه نمی‌ترسید؛ او حالا به او به چشم یک خطای جدی در طراحی نگاه می‌کرد که باید اصلاح می‌شد.

اتاق جلسات شرکت.

بهرامی با لبخندی که بوی ادکلن گران‌قیمت و طمع می‌داد، انتهای میز نشسته بود. همسر رها، با کت‌وشلوار اتوکشیده، کنارش بود. شباهت نگاه این دو مرد، رها را به یاد گرگ‌هایی می‌انداخت که بر سر یک لاشه به توافق رسیده‌اند.

مدیر پروژه، پرونده‌ی قطور فونداسیون را جلوی رها گذاشت.

همه چیز آماده‌ست مهندس ، فقط امضای شما مونده تا بتونیم بتن‌ریزی طبقات رو شروع کنیم.

رها نگاهی به همسرش انداخت. مرد با سر اشاره کرد. در نگاهش یک لایه‌ی پنهان از تهدید بود: امضا کن تا سفر دور و درازمون شروع بشه.

رها قلم را برداشت ، سنگینی نگاه بهرامی را روی انگشتانش حس می‌کرد ،او شروع کرد به ورق زدن. ورق... ورق... ورق.

مهندس، قبلاً چک کردیم. بهرامی با بی‌صبری گفت.

رها ایستاد روی صفحه‌ی۴۰۲ ، گزارش بازرسی جوش‌ها.

او می‌دانست که جوش‌های ستون‌های اصلی، در کارخانه با نقص انجام شده. او می‌دانست که امضای این برگه، یعنی پذیرفتن مرگ احتمالی ده‌ها آدم.

او قلم را روی کاغذ گذاشت ، اما قبل از اینکه نوک قلم حرکت کند، رو به همسرش کرد و گفت: می‌دونی... توی مهندسی، وقتی یه سازه تحت فشار غیرمجاز قرار می‌گیره، اولین جایی که می‌شکنه، مفصل‌ها نیستن. اون نقطه‌ی اتصال پنهانی‌ایه که هیچ‌کس بهش شک نکرده.

مرد اخم کرد ،الان وقت درس مهندسی نیست رها. امضا کن ، رها لبخندی زد که تا به حال هیچ‌کدام از آن‌ها ندیده بودند. لبخندی که بوی آزادی می‌داد ، او برگه را امضا کرد ، بهرامی نفسش را با آسودگی بیرون داد. مدیر پروژه پرونده را قاپید ، اما رها هنوز حرفش تمام نشده بود.

من امضا کردم ، اما یه اصلاحیه‌ی سیستمی هم به گزارش اضافه کردم که همین نیم ساعت پیش، به صورت دیجیتال برای بازرسی کل نظام‌مهندسی ارسال شد.

سکوت. سهمگین و ناگهانی.

بهرامی رنگش پرید. چی گفتی؟

رها بلند شد. کیفش را روی دوشش انداخت.

گزارشی که الان امضا کردم، با کدی که در سیستم ثبت کردم، نشون می‌ده که این پروژه با تبانی کارفرما و تحت فشار روانی خارج از محیط کار پیش رفته. تمام ایمیل‌ها، عکس‌های اون مرد توی هتل، و نتایج آزمایش خونی که نشون می‌ده من رو با دارو تحت فشار گذاشتید، الان روی میز بازرس فنی و وکیل منه.

همسرش از جا پرید. صورتش از خشم سرخ شده بود.

رها! فکر کردی داری چیکار می‌کنی؟ تو خودت رو هم نابود کردی!

رها به سمت در رفت. در اتاق جلسات را باز کرد و رو به مردی که سال‌ها او را در قفس «مراقبت» حبس کرده بود، گفت: من نابود نشدم. من فقط تخریب کنترل‌شده انجام دادم. وقتی یک پی، از بن غلط باشه، باید کل ساختمان رو پایین ریخت تا بشه دوباره روی زمین سفت، چیزی ساخت.

نازنین در راهرو منتظر بود. لرزان.

رها دستش را گرفت.

برو نازنین. فلشی که بهت دادم رو فعال کن. تمام رسانه‌ها باید بدونن توی این پروژه چه اتفاقی می‌افتاد.

رها از ساختمان خارج شد.

باد سردی می‌وزید ، او می‌دانست که از این لحظه به بعد، نه خانه‌ای دارد، نه شغلی و نه شاید امنیتی.

اما وقتی به آسمان نگاه کرد، برای اولین‌بار در این سال‌ها، حس کرد که بار مرده از روی شانه‌هایش برداشته شده.

او به سمت ماشینش نرفت ، پیاده راه افتاد.

مرد کلاه به‌سر را دید که آن‌طرف خیابان، مبهوت به او نگاه می‌کرد ، رها برای او دست تکان داد ، یک خداحافظی باشکوه با تمام سایه‌ها.

او حالا دیگر یک مهندس ناظر نبود، او خود حادثه بود.

وقتی تمام پل‌های پشت سرت را خراب می‌کنی، آیا ترجیح می‌دهی در ساحل ویرانه بمانی یا به سمت دریای ناشناخته شنا کنی؟

#فصل یازدهم #رمان سریالی #نقشه های بی پناه

#رمان #رمان ایرانی #داستان #داستان سریالی

#رئالیسم اجتماعی #روابط سمی #خشونت خانگی

#قضاوت #ظاهر #حقیقت #نقاب #زندگی پنهان#

«این داستان، هر یکشنبه و پنج‌شنبه ادامه دارد »

۳
۰
الارا
الارا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید