ویرگول
ورودثبت نام
الارا
الارا
الارا
الارا
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ روز پیش

رمان نقشه های بی پناه

فصل پانزدهم — گسیختگی نرم

در طراحی سازه، ما همیشه «گسیختگی نرم» را به «گسیختگی ترد» ترجیح می‌دهیم. در گسیختگی نرم، سازه قبل از فروریختن، خم می‌شود، ترک می‌خورد و هشدار می‌دهد. اما امشب، رها برای دشمنانش یک «گسیختگی ترد» تدارک دیده بود؛ از همان‌هایی که ناگهانی، بدون هشدار و با صدایی مهیب کل بنا را پایین می‌آورد.

هتل «اسپیناس». تالار آینه.

بوی عطر فرانسوی با بوی تند خیانت در هم آمیخته بود. بهرامی، با کتی که دکمه‌هایش به سختی روی شکم برآمده‌اش بسته می‌شد، لیوان کریستالی‌اش را بالا برده بود و از «استانداردهای جهانی» و «امنیت ساختمان‌هایش» حرف می‌زد.

ناصر (خسروی) کنار او ایستاده بود؛ با لبخندی مصنوعی که انگار با چسب دوقلو روی صورتش چسبانده بودند. چشمانش مدام در ورودی را می‌پایید. او می‌ترسید، و رها بوی ترس او را از فرسنگ‌ها حس می‌کرد.

رها پشت فرمان ماشین قرضی مهدوی، در پارکینگ هتل نشسته بود.

او وارد میهمانی نشد. او نیازی به لباس‌های شب و نگاه‌های ترحم‌آمیز نداشت. او یک مهندس ناظر بود و کار او، تماشای تخریب از یک فاصله‌ی ایمن بود.

مهدوی داخل بود. او قول داده بود که چاشنی را فعال کند.

ساعت دقیقاً ۲۲:۰۰ را نشان می‌داد.

رها تبلتش را باز کرد. او به دوربین‌های مداربسته‌ی تالار که مهدوی دسترسی‌اش را برایش فراهم کرده بود، متصل شد.

در تالار، بهرامی پشت تریبون رفت.

«دوستان، ما امروز فقط فونداسیون رو تموم نکردیم، ما پی یک اعتماد متقابل رو ریختیم...»

در همین لحظه، پروژکتور بزرگ پشت سر او که قرار بود نقشه‌های سه‌بعدی برج را نشان دهد، لرزید.

تصویر تغییر کرد.

به‌جای نمای شیشه‌ای برج، یک عکس میکروسکوپی از بتن پوک ظاهر شد. روی عکس، با خط قرمز درشتی نوشته شده بود: «رده‌ی بتن: فاجعه. محل: ستون های اصلی.»

همهمه‌ای در سالن افتاد. بهرامی چرخید و با دیدن تصویر، خشکش زد.

ناصر به سمت اپراتور دوید، اما تصویر بعدی ظاهر شد: اسکن آزمایش خون رها.

«دوز سمی هالوپریدول در خون مهندس ناظر. فرستنده: ناصر خسروی.»

صدای مهدوی در سالن طنین‌انداز شد. او میکروفون یقه ای‌اش را روشن کرده بود و آرام از انتهای سالن قدم می‌زد:

«بهرامی، فکر کردی با ساکت کردن یه زن، می‌تونی قوانین فیزیک رو دور بزنی؟ ساختمان‌ها دروغ نمی‌گن. اون‌ها وقتی می‌شکنن، فریاد می‌زنن. درست مثل وجدان نداشته‌ی تو.»

رها از روی صفحه‌ی تبلت، چهره‌ی ناصر را می‌دید. او فرو ریخته بود. نه مثل یک مرد، بلکه مثل یک توده‌ی شن که زیر باران شسته می‌شود. او به سمت در خروجی دوید، اما دو مرد تنومند در لباس گارسون، راهش را بستند. مأموران پلیس که مهدوی با نفوذش آن‌ها را در لابی مستقر کرده بود، وارد شدند.

بهرامی سعی کرد حرف بزند، اما صدای اعتراض میهمانان (که بیشترشان سرمایه‌گذاران پروژه بودند) مثل آوار روی سرش ریخت.

«پول‌های ما چی شد؟»

«این ساختمان روی خون کی بنا شده؟»

رها تبلت را بست.

او نفس عمیقی کشید. هوای داخل ماشین بوی نو بودن می‌داد.

او استارت زد.

او به سمت میهمانی نرفت. به سمت ناصر نرفت تا شاهد دستبند خوردنش باشد. او نیازی به این ارضای آنی انتقام نداشت.

او به سمت جاده‌ی هراز راند.

در مهندسی، وقتی یک سازه‌ی قدیمی را تخریب می‌کنند، مدتی طول می‌کشد تا گرد و خاک بخوابد. رها می‌خواست وقتی گرد و خاک خوابید، در جایی باشد که فقط صدای باد و کوهستان بیاید.

او کنار یک رودخانه توقف کرد.

کیفش را باز کرد. مهر برنجی مهندسی‌اش را درآورد.

به نام خودش نگاه کرد: مهندس رها...

او مهر را به داخل آب خروشان پرتاب نکرد. آن را محکم در مشتش گرفت.

او این مهر را دوباره به کار می‌گرفت. اما این‌بار، برای ساختن بناهایی که هیچ‌کس، هیچ‌وقت، نتواند پی آن‌ها را با دروغ سست کند.

گوشی جدیدش زنگ خورد. یک شماره‌ی ناشناس.

رها جواب داد.

صدای نازنین بود. هق‌هق می‌کرد، اما از خوشحالی.

«رها... همه‌جا پر شده. اخبار داره می‌گه. شرکت رو پلمب کردن. ناصر... ناصر رو بردن. رها، کجایی؟»

رها لبخندی زد. نگاهش به قله‌ی دماوند بود که زیر نور ماه، مثل یک ستون ابدی ایستاده بود.

«من جایی هستم که بار مرده وجود نداره، نازنین. من در نقطه‌ی صفرم. جایی که دوباره می‌شه از نو، نقشه‌ کشید.»

*********

وقتی برای اولین‌بار در زندگی‌ات، هیچ‌کس نمی‌داند کجایی و هیچ‌کس نمی‌تواند برایت

تصمیم بگیرد... آیا این تنهایی است، یا شروع واقعی «بودن»؟

#فصل پانزدهم #نقشه های بی پناه #رمان ایرانی#داستان سریالی #ویرگول#رئالیسم اجتماعی #تریلر روانشناختی

#افشاگری #فساد #عدالت#خشونت روانی #کنترل گری #روابط سمی#رهایی #استقلال #آزادی#قدرت زن #زن قوی#معماری #مهندسی #ساختمان#انتقام #حقیقت #سقوط#نویسندگی #کتاب #مطالعه

«رها چیزی را ویران نکرد؛ فقط دستش را از زیر سقفی برداشت که سال‌ها با دروغ سر پا نگه داشته شده بود.»

فصل‌های جدید «نقشه‌های بی‌پناه»

هر یکشنبه و پنج‌شنبه منتشر می‌شود.

۶
۰
الارا
الارا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید