ویرگول
ورودثبت نام
الارا
الارا
الارا
الارا
خواندن ۴ دقیقه·۹ روز پیش

رمان نقشه های بی پناه

فصل نهم — خستگی مصالح

در مهندسی، مفهومی داریم به نام «خستگی مصالح».

یعنی قطعه‌ای که قرار بوده سال‌ها دوام بیاورد، تحت فشار‌های تکرار‌شونده، ناگهان می‌شکند. نه به خاطر یک ضربه‌ی بزرگ، بلکه به خاطر هزاران ضربه‌ی کوچک و مداوم.

رها فکر کرد: من همان قطعه‌ام.

و حالا، زمان شکستن نیست؛ زمان از هم پاشیدن این سیطره است.

صبح شنبه، رها با یک نقشه‌ی جدید وارد شرکت شد. اما نه نقشه‌ی ساختمان ، او تمام دیشب را صرف جستجوی یک نام کرده بود.

«شرکت مراقبتی حافظ».

نامی که روی لبه‌ی آن رسید مچاله شده در جیب بارانی همسرش دیده بود.

نازنین با لیوان قهوه‌ای که بخارش در هوای سرد اتاق می‌پیچید، کنارش ایستاد.

رها، رنگت پریده. اون عکس... اون تهدید... نمی‌خوای به پلیس بگی؟

رها پوشه‌ی محاسبات را باز کرد، اما نگاهش روی اعداد ثابت نبود.

پلیس؟ پلیس به مردی که از زنش مراقبت می‌کنه چی میگه؟ میگه ممنون که حواست به امنیت خانواده هست.

لحنش تلخ بود. تلخ‌تر از قهوه‌ی نازنین.

من باید بفهمم اون مرد توی هتل کیه. اون غریبه نیست، نازنین. اون یه ابزاره. مثل یه پیچ که به دستور یه آچار می‌چرخه.

ساعت ده صبح، رها به بهانه‌ی چک کردن متریال ورودی، از شرکت خارج شد. اما مسیرش به سمت انبار نبود ، او به کافه‌ی کوچکی در نزدیکی هتل امیران رفت ، جایی که دید مستقیمی به در ورودی هتل داشت.

یک ساعت گذشت ، دمای قهوه‌اش سرد شد.

و سرانجام، در شیشه‌ای هتل باز شد.

همان مرد. کلاه لبه‌دار. همان پالتوی تیره.

اما این‌بار، او تنها نبود.

ماشینی مشکی‌رنگ با شیشه‌های دودی جلوی پای او ترمز کرد ، قلب رها با ریتمی نامنظم به قفسه‌ی سینه‌اش می‌کوبید ، در جلو باز شد ، مردی که پیاده شد، کارفرمای پروژه‌ی جدید بود. همان مرد کت‌وشلواری جلسه. همان که می‌خواست از ایمنی ساختمان بزند تا بودجه‌اش تراز شود.

رها حس کرد تمام قطعات پازل با صدایی هولناک در هم چفت شدند ، تهدیدها... تعقیب‌ها... عکس‌ها...

موضوع فقط حسادت یک شوهر نبود ، موضوع یک تبانی بود ، همسرش، پروژه‌ی او را فروخته بود؟ یا امنیت رها را با منافع آن مرد معامله کرده بود؟

وقتی به شرکت برگشت، مدیر پروژه در راهرو منتظرش بود.

مهندس رها، خبر خوب. کارفرما رضایت داد که بخشی از استانداردهای تو رو بپذیره. به شرطی که...

مدیر مکث کرد ، رها ایستاد. به شرط چی؟

به شرطی که گزارش بازرسی نهایی رو همین امروز امضا کنی. بدون بازدید دوباره از فونداسیون.

رها به چشم‌های مدیر نگاه کرد. در آن چشم‌ها، هیچ نشانی از مهندسی نبود؛ فقط معامله بود.

او حالا می‌فهمید چرا خانه‌اش ناامن شده بود.

او را از خانه تحت فشار گذاشته بودند تا در محل کار بشکند.

یک گازانبر کامل. یک طرف همسرش، یک طرف کارفرما.

شب، خانه تاریک‌تر از همیشه به نظر می‌رسید.

مرد در آشپزخانه بود. صدای برخورد قاشق با لبه‌ی فنجان، مثل تیک‌تاک بمب بود ، رها وارد شد ، کیفش را روی میز نگذاشت. آن را محکم در دستش نگه داشت.

مرد بدون اینکه برگردد، گفت: شنیدم امروز توی شرکت معامله‌ی خوبی کردی. مدیرت زنگ زد. خوشحال بود.

رها چند قدم نزدیک‌تر رفت.

تو از کی با بهرامی دستت توی یه کاسه‌ست؟

صدای برخورد قاشق قطع شد ، سکوت مطلق.

مرد آرام چرخید. نور زرد هود، فقط نیمی از صورتش را روشن کرده بود. نیمی دیگر در سیاهی مطلق بود.

بهرامی؟ آه... منظورت کارفرماست؟ اون دوست قدیمی منه رها. نگران بود که تو با سخت‌گیری‌های بیخودی، خودت رو از پا بندازی. من فقط راه رو برات هموار کردم.

رها فریاد نزد. اما صدایش از لرزش خشم، سنگین بود.

تو راه رو هموار نکردی. تو داری یه ساختمان ناایمن می‌سازی. تو داری با جون آدم‌ها معامله می‌کنی تا من رو توی خونه کنترل کنی؟

مرد لبخند نزد. این‌بار، ماسک مهربانی کاملاً افتاده بود. قدمی به سمت رها برداشت.

من دارم از ما محافظت می‌کنم. اگر اون پروژه بخوابه، اعتبار من هم می‌خوابه. تو امضا می‌کنی رها. چون اگر نکنی...»

اگر نکنم چی؟ رها مستقیم در چشم‌هایش زل زد. اون مرد توی هتل رو می‌فرستی سراغ نازنین؟ یا عکس‌های بیشتری از تنهایی من می‌گیری؟

مرد مکث کرد. تیرش به سنگ خورده بود. رها فهمیده بود.

او با لحنی که دیگر هیچ شباهتی به یک همسر نداشت، گفت: اگر نکنی، ثابت می‌کنم که تعادل روانی نداری. مدارک پزشکی‌ت رو یادت رفته؟ اون قرص‌هایی که هر شب به خوردت میدم... فکر کردی برای چیه؟

رها حس کرد زمین زیر پایش خالی شد.

قرص‌ها.

لیوان آبی که هر شب بالای سرش بود.

سستی صبحگاهی‌اش.

او فقط یک زندانی نبود؛ او یک «پروژه» بود که داشتند ذره‌ذره تخریبش می‌کردند.

وقتی می‌فهمی کسی که به او اعتماد داشتی، در حال ویران کردن ذهن توست... آیا به چشم‌هایت اعتماد می‌کنی یا به غریزه‌ات برای فرار؟

#فصل نهم #نقشه های بی پناه #رمان ایرانی #داستان#رئالیسم اجتماعی #روابط سمی #خشونت روانی#زن #زندگی پنهان #سکوت #کنترل#قضاوت #حقیقت #ظاهر #ازدواج#معماری #نویسندگی #ویرگول #

فصل‌های جدید «نقشه‌های بی‌پناه»

هر یکشنبه و پنج‌شنبه منتشر می‌شود.

۴
۰
الارا
الارا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید