کارگردان: جان کوماسا
نویسنده: ماتئوش پاتسویچ
سال ساخت: 2019
مدت: 115دقیقه

شاید برای رسیدن به آن سوی رستگاری، باید تاریکی مطلق را درک کرده باشی. شاید هم فقط باید منتظر کائنات بمانی و ببینی چه میشود. بدن مسیح ساخته یان کوماسا تجلی یک دوگانه تاریخی است. آنکه تاریکی از درون میآید یا جامعه آدمی را تاریک میکند؟ دانیل با بازی تحسینبرانگیز بارتوش بیلنیا، مجرمی است که در دوران آزادی مشروطش دچار یک تغییر بنیادین میشود. او که قرار است در آزادی مشروطش در یک کارگاه کار اجباری مشغول شود، طی اتفاقاتی تبدیل به کشیش شهر میشود. روند داستانی که ماتئوش پاتسویچ در این داستان پی میگیرد، آنقدر علت و معلولهای بجایی دارد که در انتها خالق تصمیم میگیرد بجای یک پایان مخاطب پسند، منطق داستان نقطه آخر را بگذارد. سکوت حاکم بر فیلم، بجای آنکه مخاطب را خسته کند، بیشتر برایش سوال ایجاد میکند که واقعا قرار است چه شود؟
روند بسیار کندی که در انتها هم برای مخاطب و هم برای شخصیت اصلی، تغییری بزرگ را رقم میزند. پختگی و عمق شخصیتها در داستان، باعث میشود بدن مسیح یک اثر تاثیر گذار باشد. آنقدر مخاطب با شخصیت اصلی انس میگیرد که در لحظات احساسی فیلم، کامل به نقطه همدلی میرسد. قاببندی و رنگپردازی تصویری اثر نیز با محتوا همراه است. فرمی که قدم به قدم دارد محتوای خویش را به دوش میکشد. فیلم تکنیک خاصی ندارد چون قرار نیست اثر خاصی باشد. فقط قرار است آنچه در وجودش هست را با زبانی ساده به مخاطب برساند.
بازنمایی یک جامعه کوچک لهستانی به عنوان یک گروه اجتماعی ساده که پیرو تعصبات خود هستند، کمی اغراق آمیز در فیلم نمایان میشود. پذیرش جامعه درقبال کسی که صورتی دیگر از یک امر مقدس را نشان میدهد، کمی ناباورانه اما تا حدی که میشود منطقی صورت داده میشود. اعتبار خودمختاری جمعی و اکت اجتماعی صرفا به پذیرش یا عدم پذیرش یک امر تقلیل پیدا میکند. اما به هرحال، اثر چیزی که واقعا در وجودش دارد را منتقل میکند.
در آخر به قول اسکار وایلد؛
"هر قدیس گذشتهای دارد
و هر گنهکار آیندهای! "
بدن مسیح نقدی عمیق بر سیستم درونی کلیسای کاتولیک هست. با اینکه هیچوقت نمیگوید این سیستم بد است.