ویرگول
ورودثبت نام
Emzi
Emziخاطرات، داستانهای کوتاه، طنز، هجو و گاها هزل
Emzi
Emzi
خواندن ۱ دقیقه·۶ سال پیش

خونه

ساعت ۱۲.۳۰ شب از تو خیابون وارد حیاط ساختمونمون میشم میبینم یکی با یه صدای بلند ولی گنگی داره یه چیزی میگه

انگار داره خیلی شمرده یه چیزی رو توضیح میده ولی واقعا نمیشه فهمید چی میگه. در خونه رو باز میکنم میبینم یه مستند که معلوم نیست راجع به چی هست اصلا به یه زبونی که اونم معلوم نیست چه زبونیه با صدایی که به باندای حسینه محلمون میگه گه نخور داره پخش میشه.

مادرم نشسته با دقت سعی میکنه تک تک کلماتشو بشنوه و گاها نوت هم بر میداره بعد در همون حال هر از گاهی یه چرت کوتاه میزنه برمیگرده دماغشو میخارونه دوباره نوت بر میداره

از وقتی کانالهای جم تی وی مون رو پاک کردم این داستان هر شب ماست.

ازتون خاضعانه درخواست دارم به من یاد بدید این جم تی وی رو چطور برگردونم؟ من خودم به شخصه دلم برای گوزل و آقا چنار تنگ شده

۱۵
۲
Emzi
Emzi
خاطرات، داستانهای کوتاه، طنز، هجو و گاها هزل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید