ویرگول
ورودثبت نام
Emzi
Emziخاطرات، داستانهای کوتاه، طنز، هجو و گاها هزل
Emzi
Emzi
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

مادر گربه

ایشون مادر گربه نیستن، عکس صرفا جهت زیباییست سر فرصت عکسشون رو میزارم
ایشون مادر گربه نیستن، عکس صرفا جهت زیباییست سر فرصت عکسشون رو میزارم

یه گربه سفید تو حیاطمون زیست میکنه که در واقع گربه همسایه بالاییمون بود که فوت کرد و مادر اون گربه ای هست که تازگی مرد

مادره از دخترش کمی بازی گوش تره، دختره تقریبا زاهد بود و طفلک به جز شاشیدن رو دریچه هوای ماشین من تفریح دیگه ای نداشت ولی مادره از وقتی ما اینجاییم هر سال با یک گربه جدید طرح دوستی میریزه و یه ۴ ۵ تایی بچه پس میندازه که تا آخر سال یکی دو تاشون سالم میمونن و رهسپار پارک بالای خونه مون میشن. تقریبا تمام گربه های پارک بالای خانه مان بچه های همین گربه ی حیاطمان هستن و هر وقت گذرش به پارک می افته به احترامش بلند میشن

امسال هم طبق رسم هر ساله مشغول طرح دوستی ریختن با یک گربه پشمالوی گنده و زشت بود که من یه دفعه در حیاط رو باز کردم. جدا قصد مزاحمت نداشتم داشتم میرفتم نون بگیرم ولی گویا باعث شدم این عزیزان خجالت کشیدن و مجبور شدن هموطور طرح دوستی ریزان خودشون رو به زیر ماشین من بکشونن

فردای اون روز اومدم سوار ماشین بشم متوجه شدم گربه سفیده اون جلو نشسته با غیظ نگام میکنه ماشین رو که روشن کردم متوجه شدم به تلافی دیشب داخل دریچه هوای ماشینم یه دل سیر شاشیده

الان یک هفته ای از اون روز میگذره هر شب صدای ضجه های مظلومانه شون به گوش میرسه، بابت آسیب روحی و جسمی که ناخواسته به این عزیزان وارد کردم عذاب وجدان گرفتم

۷
۲
Emzi
Emzi
خاطرات، داستانهای کوتاه، طنز، هجو و گاها هزل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید