
یه گربه تو حیاط ما زندگی میکنه که با تمام گربه هایی که تا الان دیدم فرق میکنه، گربه ها معمولا ۲ دسته اند
یک مدلشون خیلی با آدما ارتباطتشون حسنه است و میان میشینن کنارت نازشون کنی یا حتی بقلشون کنی یک مداشونم هستن که پارانویا دارن و حداکثر فاصله ی ایمنی رو رعایت میکنن و طرف آدمها نمیان برای غذا هم هیچ وابستگی به آدما ندارن و خودشون تو آشغالا و گوشه کنارا غذاشونو پیدا میکنن.
این گربه ی ما ولی کلا یه مدل دیگه است اگه براش غذا ببری میاد محکم میزنه رو دستت که زودتر حقشو ازت بگیره ببره بعد هم سریع دور میشه و با فاصله ی نسبتا زیادی میشینه غذاشو میل میکنه هیچ وقت خودش نمیره دنبال غذا ما چند روز بهش غذا ندادیم که بره خودش غذاشو پیدا کنه تو آشغالا ولی نرفت عوضش دیدم زیر پنجره ما نشسته و داره یه صدایی شبیه ناله ی آدمی زاد در میاره روزای اول خواستم توجهی نکنم ولی دیدم طرف حاضره بمیره ولی نره جای دیگه دنبال غذا اون اواخر واقعا نمیشد صداش رو تحمل کرد چندتا تیکه استخون مرغ بردم براش مثل یک گرگ گرسنه قاپید از دستم و خورد. روز بعد که رفتم ماشینو روشن کنم برم سر کار دیدم ریده رو شیشه جلوی ماشین.
اصولا گریه ها این کارو نمیکنن. یعنی منظورم اینه که داخل خاک کاراشونو میکنن روشم خاک میریزن هیچ وقت یه جایی مثل شیشه ماشینو برای این کار انتخاب نمیکنن. ولی از قرار گربه ی حیاط ما تو این مورد هم فرق داره
دیگه بهش غذا ندادم که ادب شه ولی از فرداش میومد میشاشید تو هواکش ماشین.
من دیدم واقعا فرقی نمیکنه رفتار من هیچ تاثیری روی رفتار ناشایستش نداره، سعی کردم گربه ی حیاتمون رو به عنوان یک واقعیت زندگی بپذیرم و باهاش کنار بیامم چون دیدم اگه بره یا از گرسنگی بلایی سرش بیاد با وجود اخلاق گندش دلم براش تنگ میشه این شد که شبا براش شام میبرم صبحا هم هواکش ماشین رو آب میکشم که بو شاشش بره اینطوری هر دو مون راضی تریم امیدوارم خدا هم ازمون راضی باشه