بسم الله...

به نام دوست

با سلام به دوستی که احتمالا سراغ این نوشته اومده
قبلا به هرکی نمی گفتم دوست...چون به معنی تک تک الفاظ اهمیت می دادم.
هنوزم به همون اندازه و شایدم بیشتر برام مهمه( به نظرم ما آدما اولش همه همو دوست داریم...مگر خلافش ثابت شه) اما رفیق .....


مسکوتی هستم 19 ساله (بیشتر از اسمم "مسکوت" صدام میزدن)
دانشجو معلمی که پارسال همین موقع امتحان برنامه نویسی c++ رو در کنار کنکورخوندن پاس میکرد.
توی یه اکیپ خانوادگی/دوستی عقاب خطاب میشدم (مدیونین فکر کنین عینکیم ) بالاخره یه گشوده بال باید هواشونو می داشت...بگذریم
مثل خیلیای دیگه موسیقی رو به عنوان مونس تنهاییم دوست دارم مخصوصا اگر ریتم باحالی داشته باشه هرچند معنیشو نفهمم ( برای فرار از فکر، آهنگای خوش ریتم (سلیقه ایه) و خارجی زبان گوش میدم)

ایشون L هستن 
هیچوقت نتوستم بذارمش پروفایل تلگرامم ...
حدس بزنید چرا *
ایشون L هستن هیچوقت نتوستم بذارمش پروفایل تلگرامم ... حدس بزنید چرا *


بیشتر توی دنیای ذهن خودم زندگی میکنم. اتاق خالی*
بسی از آدم به دور (از جمع خوشم نمیاد خب...و دلایل دیگه که فکر نمیکنم برای کسی مهم باشه...
اما آمده ایم که بنویسیم!)
به لطف دوازده سال تحصیل در مدرسه، دوست زیاد دارم اما رفیق نه (حقم دارن منم با یکی مث خودم تا زمانیکه نمی شناختمش رفیق نمیشدم*)
این ErainAGLE داستان داره...
اول که به بابام گفتم می خوام نام کاربری بذارمش یکم بهش نگاه کردن...بعد بازم اومدن جلوتر و نگاه کردن...هم چنان نگاه و اندکی تعجب...
+عه EAGLE !!
_آره ...ضایع اس؟؟؟ خیلی ؟؟؟؟
+نههههه...عجیب غریبه بابا...کسی می فهمه اصلا این تویی؟!
_نه دیگه می خوام ناشناس باشه! ( همواره حس کاراگاه بازی همرام بوده)
+خب...حالا بذار دیگه (گاهی آدم دلش میخواد تو تصمیماش تنها نباشه..مخصوصا وقتی نیت می کنه کنکور مجدد* بده)

اممم...
گاهی هنگ میکنم که اصلا باید از چی بنویسم...
گاهی هم طوووماری از نوشته های مبهم که به نعل و میخ میزنه تو سرم میاد ولی حوصله نگارش کاملشونو ندارم...(این شیطونه به حرفش گوش ندین)


شاید معرفی در همین حد کافی باشه
البته فعلا