صندلی از آنِ که بود؟

ایستگاه پارک وی یک ویژگی مهم دارد: یک جورهایی اول خط به حساب می آید و به همین خاطر این امکان را به ما میدهد که روی صندلی بنشینیم. معمولاً در این ایستگاه صفی تشکیل میشود از افرادی که میخواهند از خالی بودن صندلیهای اتوبوس های اول خط استفاده کنند و از امتیاز نشستن در مسیر برخوردار باشند. من خودم همیشه این جایزه را بعد از یک روز کاری به خودم تقدیم میکنم. راستش را بخواهید تا قبل از اینکه مشتری اتوبوسهای بی آر تی شوم اصلاً خبر نداشتم نشستن چقدر میتواند لذتبخش باشد. اما یک مشکل اساسی وجود دارد. در اتوبوس همیشه آدمهای مسنی هستند که یکدفعه جلویت ظاهر میشوند و با نگاهشان تو را در این رودربایستی قرار میدهند که بلند شوی و جایت را به آنها بدهی. دو روز پیش خانم مسنی در اتوبوس بر سر دختر جوانی که روی صندلی نشسته بود داد کشید و گفت بین من و تو یک فرقی باید باشد و تو باید جایت را به مسن ها بدهی. دختر گفت من خیلی وقتها جایم را به مسن ها میدهم ولی امروز واقعاً خسته ام. خانم مسن صندلی دیگری پیدا کرد و نشست و دختر گفت که من کارم نظافت است و واقعاً حق دارم که بعد از ساعتها کار کردن کمی بنشینم. بعضیها نچ نچ میکردند و به دختر میگفتند به سنش احترام بگذار. بعضیها به افق خیره شده بودند. من راستش خودم را به خواب زده بودم. معمولاً در اتوبوس خودم را به خواب میزنم تا خانمهای مسن با نگاههای عذاب وجدان دهنده شان سراغم نیایند. اما زیر چشمی شرایط را زیرنظر دارم. میدانم. از اخلاق و مروّت به دور است. یک روز من هم پیر میشوم و به سزای عملم میرسم. آن روز از دخترهای جوانی که صندلیهای اتوبوس را اشغال میکنند برایتان گلایه خواهم کرد. اما به هر حال تا آن زمان خیلی وقت دارم. در ضمن پیرزن بسیار غرغرویی خواهم شد. به نفعتان است خودتان را به خواب بزنید.

ایستگاه پارک وی یک ویژگی مهم دارد: یک جورهایی اول خط به حساب می آید و به همین خاطر این امکان را به ما میدهد که روی صندلی بنشینیم. معمولاً در این ایستگاه صفی تشکیل میشود از افرادی که میخواهند از خالی بودن صندلیهای اتوبوس های اول خط استفاده کنند و از امتیاز نشستن در مسیر برخوردار باشند. من خودم همیشه این جایزه را بعد از یک روز کاری به خودم تقدیم میکنم. راستش را بخواهید تا قبل از اینکه مشتری اتوبوسهای بی آر تی شوم اصلاً خبر نداشتم نشستن چقدر میتواند لذتبخش باشد. اما یک مشکل اساسی وجود دارد. در اتوبوس همیشه آدمهای مسنی هستند که یکدفعه جلویت ظاهر میشوند و با نگاهشان تو را در این رودربایستی قرار میدهند که بلند شوی و جایت را به آنها بدهی. دو روز پیش خانم مسنی در اتوبوس بر سر دختر جوانی که روی صندلی نشسته بود داد کشید و گفت بین من و تو یک فرقی باید باشد و تو باید جایت را به مسن ها بدهی. دختر گفت من خیلی وقتها جایم را به مسن ها میدهم ولی امروز واقعاً خسته ام. خانم مسن صندلی دیگری پیدا کرد و نشست و دختر گفت که من کارم نظافت است و واقعاً حق دارم که بعد از ساعتها کار کردن کمی بنشینم. بعضیها نچ نچ میکردند و به دختر میگفتند به سنش احترام بگذار. بعضیها به افق خیره شده بودند. من راستش خودم را به خواب زده بودم. معمولاً در اتوبوس خودم را به خواب میزنم تا خانمهای مسن با نگاههای عذاب وجدان دهنده شان سراغم نیایند. اما زیر چشمی شرایط را زیرنظر دارم. میدانم. از اخلاق و مروّت به دور است. یک روز من هم پیر میشوم و به سزای عملم میرسم. آن روز از دخترهای جوانی که صندلیهای اتوبوس را اشغال میکنند برایتان گلایه خواهم کرد. اما به هر حال تا آن زمان خیلی وقت دارم. در ضمن پیرزن بسیار غرغرویی خواهم شد. به نفعتان است خودتان را به خواب بزنید.