طعنه بزن. عذر خواهی کن.


راننده تاکسی ای که صبح اول وقت کرایه 10 تومنی را خٌرد کرده و با مسافران لج شده است. دربان اجازه ورود بدون کارت نمیدهد چرا که کمی قبل تر دانشجویی دیگر رفتار بدی با او داشته. مسئول محترم اداره از قضا بعد از یک دعوای خانگی رهسپار محل کارش شده. یکی صبحانه نخورده، یکی نگران آینده است و غیره و غیره.

این حرف ها خسته کننده اند. حداقل همه ما حتی بدون آنکه خود خبر داشته باشیم یکبار در چنین نقش هایی بوده ایم. مدارا کردن با چنین آدم هایی سخت است به خصوص وقتی که حق با ما باشد.


اما نویسنده که خودم باشم اعتراف میکنم که گاهی، وقتی همه چیز از تحمل خارج میشود، اعتراضم را نه با رُک گویی، بلکه با روشی بسیار خطرناک تر ابراز میکنم.طعنه!! و باید بگویم در شرایط حساس آنقدر میتواند دشمنی برانگیز باشد که تقریبا شروع هر دعوایی با طعنه آغاز میشود.


یک نمونه طعنه:

- درو یواش ببندین دارین پیاده میشین. (راننده)

( تصور کنید یک پیکان زهوار در رفته با صندلی های پاره پوره که از همه جاس صدای تلق تولوق میاد)

- بنزه دیگه. (¬‿¬)

- واات؟ (ರ_ರ)

تعریف معنایی طعنه از حوصله خارج است.

ولی طعنه گریز ناپذیره. حداقل برای من. دو موقعیتی که خودم مقصر بودم:

اوایل ترم مهر بود. ورودی های جدید وارد دانشگاه میشدن. شروع ترم با رفیقم رفتیم خوابگاه. او خوابگاه داشت ولی من نه. سال ها رفت و آمد و آشنایی با نگهبان ها، به من اجازه عبور داده بود. اما از قضای روزگار، یکبار به محض عبور از اتاق نگهبانی، یکی صدا زد:

- تو هم انگشت بزن (منظورش اسکن اثر انگشت ورودی خوابگاه بود.)

رفیقم خیلی سریع رفت داخل اتاقک و گفت. "عزیز این خوابگاهی نیست. یک اجازه ای بدین."

- نمیشه.

- کارت دانشجویی ش رو میذاره پیش شما

-نخیر.

حالا رفیقم همزمان با اون دربان و نگهبان دیگری که توی اتاق حضور داشت، شروع کردند به صحبت کردند. اوضاع خیلی عجیب پیچیده شد. انگار مجمع تشخیص مصلحت بود. یکدفعه فاز به فاز شدم، رو کردم به رفقیم، ریز گفتم.

- شما هم انگار جدید اومدیا. (درواقع منظورم نگهبانه بود)

طرف هم قضیه رو گرفت مارو با رفتاری در شان ما نبود به بیرون راهی کرد. رفیقم شرمنده شده بود. منم از خر شیطون پایین نمیومدم میگفتم "این یارو بهرحال نمیخواست اجازه بده بیام داخل. این همه مدت میومدم و میرفتم، الان کارت دانشجویی قبول نمیکنه. دزد نیستم که." ولی ته دلم، هم از کار خودم و از هم رفتار یارو ناراحت بودم.

یک روز صبح ساعت 7.5 رسیدم به در پشتی دانشگاه. همراه با جمعیتی از دانشجو ها از در که رد شدیم، دیدم روی پله یه نگهبان خسته، ورودی نشسته که قضا توانایی چک کردن کارت دانشجویی این همه محصل را هم نداشت. منم راهمو ادامه ادامه دادم و یک چند متری نرفته بودم که...." این همون نگهبان خوابگاه نبود؟!!"

- سلام خسته نباشید. (دستمو بردم جلو بهش دست دادم)

- بفرماید (نمیدانست چه خبره، از قیافش معلوم بود)

- نمیدانم منو به خاطر میارین یا نه.

- اممم.... نه

- راستش اومدم عذرخواهی بکنم، قبلا جلوی خوابگاه یه ادبی ای کردم. امیدوارم ببخشید.....

در نهایت نفهمیدم که واقعا منو یادش اومد که یا اینکه تعارف میکرد. بهرحال دانشجو زیاد هست و قیافه آدم ها بعد یک مدت عادی میشود. منم رفتم کلاس، توی جزوه شروع کردم به بداهه نویسی.

دوشنبه. 2 اردیبهشت. چقدر زود گذشت
دوشنبه. 2 اردیبهشت. چقدر زود گذشت
برخورد اون فرد هم اشتباه بود. رفتار من هم اشتباه. ولی من اول عذرخواهی کردم که نشون بدم، گاهی اعمال ما میتونه اشتباه باشه و عذرخواهی کردن یعنی پذیرفتن این اشتباه. اگر عذرخواهی نکنم نمیتوانم نشان دهم عمل کسی میتواند خطا و از روی اشتباه باشد، از جمله خودم. عذرخواهی من به این نشانه بود که بداند من آدم بدی نبودم و شاید این سوال را از خود بپرسد که چرا چنین شرایطی بین دو نفر شکل گرفته و شاید به اشتباه خودش پی ببرد. هر چیزی بازتابی دارد.

و من بازتابش رو هم دیدم. از صبح اون روز تا خود ظهر در پشتی دانشگاه به روی همه دانشجو ها باز بود. و اون نگهبان هم همونجا نگهبانی میداد. چنین چیزی اصلا سابقه نداشت.




ولی این بار اول من نیست. من آدم ساکتی ام ولی خدانکنه که حرف نپخته از دهنم بپره. یه روز توی آزمایشگاه، با هزار سختی شکل موج سیگنال را توی اسیلسکوپ ظاهر کردیم ( خلاصه بگم اسیلسکوپش فلاپی میخورد و ده دقیقه طول میکشید که روشن بشه). دستیار استاد هم اومد و بنا به ایراد گرفتن که

- چرا این شکلی موج را نشون داید

- استاد راه دیگه ای نبود. به سختی تونستیم از صفحه یک اسکرین بگیریم.

- ولت دیویژن چرا بالاست؟

- نمیشد. دستگاه از دامنه ولتاژ پایین تر، سیگنال نمیداد. مجبور شدیم دامنه بزرگتری روی اسیلسکوپ ببینیم.

- تایم دیویژن رو چرا دستکاری کردین؟

- واسه قشنگی ¯\_(ツ)_/¯

همگروهی های من هم خندشون گرفت. اون یارو بنا کرد به گفتن که من همسن شما نیستیم که این شوخی رو با من میکنین. احترام خودتونو حفظ کنین. و منم آب شدم رفتم توی زمین. قهر کرد رفت سر یک گروه دیگه. من داشتم فکر میکردم تا آخر ترم قراره این آزمایشگاه زهرمارم بشه، اونم به خاطر یک لحظه غفلت. اینجوری نمیشه.

خلاصه دوباره سیگنال گرفتیم و صداش کردیم که بیاد ببینه. همین که رسید، رفتم جلو، دستشو گرفتم گفتم واللا قصد بدی نداشتم، شرمنده اگه باعث ناراحتی تون شدم و این حرفها. خلاصه گل از گلش باز شد و ما هم آخر ترم نمره کامل اون درس رو گرفتیم که گرفتیم. آره خلاصه.




نتیجه گیری اخلاقی اینه که اگه به کسی طعنه زدید (سهوا یا عمداً)، سریع از اون فضا رو ترک کنید که خشم هردوتون خاموش بشه و بعد از در عذرخواهی وارد شید. (چون بهرحال باید بپذیرد که کار اشتباهی کردید). و تجربه ای که من داشتم نشون داده که اون فرد احترام بیشتری برای شما قائل خواهد شد. (درمقایسه با شرایط عادی)

هرچند باید بگم که من طعنه زدن خیلی دوست دارم. فقط طرف باید جنبشو داشته باشه.