در غربت.

《دلیل‌شم نه به درد شما می‌خوره، نه این‌که من می‌تونم بگم. اگرم بگم متوجه نمی‌شی. نه این‌که نفهمی. می‌فهمی من چمه. اما حس‌ش نمی‌تونی بکنی. شما می‌تونی با من همدردی بکنی. می‌تونی بفهمی من چمه. می‌تونی زبونی بفهمی من چمه. اما حس‌ش نمی‌تونی بکنی. شما رنج خودت و داری. من رنج خودم و دارم. من می‌فهمم شما چته. شما می‌دونی من چمه اما حس‌ش نمی‌تونی بکنی.》