وراء

اما ....

فرو رفتن در ابتدا دردناک‌ست. دستت که تا مچ فرو می‌رود شاید اشکی بریزد. فرورفتگی در ظلمات دردناک‌تر شاید. در ظلمات خوب و خوبی نیست [و این خود صفت خوبی‌ست از نگاه خوب و بد دار تو].

توجه کن، ظلمات ورای تاریکی‌ست؛

که تاریکی با شمعی روشن و ظلمات به ذات تاریک است.

من در ظلمات دست و پا نمی‌زنم. راکدم و آسایش در ظلمات روح من جاری و ساری ست.

خود
خود
تشویش دیگر نیست. خودباختگی، خودفروریختگی؛ خودی دیگر نیست. که تو خودِ هیچ‌ت را باخته‌ای در هیچ.

و چه پوستی از شخصیت تو کنده نمی‌شود.



من تنها تو را آشنا می‌کنم نه پیش نه پس.