اگر پای تجربه و خاطرات معلمان بنشینیم، درمییابیم که خاطرهی سال اول تدریسشان نقش پررنگی در شکلگیری هویت حرفهایشان داشته است. حضور در محیط کاری مدرسه با ساختاری سلسلهمراتبی و متشکل از مدیر، معاون، معلم و دانشآموز، به معلم میفهماند در یک محیط سیستمی مشغول به کار شده است. اگرچه سیستمها به دست انسان ساخته شدهاند، اما بهمرور این سیستمها هستند که ما انسانها را میسازند. ما و همهی کسانی که در یک محیط با آنها کار میکنیم، کموبیش شبیه بههم هستیم و شبیهتر نیز خواهیم شد. با وجود اینکه دستورالعملها، اهداف و محتوای درسی در نظام آموزشی ما به شیوهی متمرکز ارائه میشود، اما بین جو و فرهنگ سازمانی هر مدرسه، تفاوت معناداری وجود دارد. درست در این نقطه است که معلم درمییابد اجرا یا عدماجرای بسیاری از طرحها از کنترل و خواست او خارج است. او حالا دانشآموزی است که مجری دستورات مدیر، اداره و... است.
این عجز زمانی به اوج آزاردهندگی میرسد که همکاران مدرسه بهجای همراهی، از نقش آموزشی خود فاصله گرفته و با نگاههایی (هر چند غیرمستقیم) به تحقیر، توهین، نادیدهگرفتن و بیتوجهی میپردازند. در چنین محیطی دیگر نمیتوان انتظار همدلی و صمیمیت داشت.
مدرسه نیز بهعنوان یک محیط کار، میتواند تبدیل به کانون تحقیر شود. محیطی سرشار از تنش که به جای شنیدن معلم، با نادیدهگرفتن تلاش و در هم شکستن خلاقیت، او را در خود حل میکند.
"پدیده موبینگ" در مدارس و بین همکاران فرهنگی نیز مانند سایر محیطهای کاری، پدیدهای رایج است. پدیدهای که رخ دادنش لزوماً ارتباطی با نوع عملکرد، سن، تجربه و میزان عزتنفس معلم ندارد. همکاران ناامیدکننده همیشه و همهجا هستند، وظیفهی کاری غیررسمیشان هم اشاعه ناامیدی و تضعیف روحیه است. حرفهایی که در ظاهر حرفاند اما اثر بُرندگیشان میتواند تا سالها در ذهن معلم باقی بماند و او را نسبت به معلمیکردن دلسرد کرده و موجب احساس اضطراب و ناکافیبودن شود.
پس از چند سال تدریس و تجربهی حضور در جو مدارس مختلف، فهمیدهام آنچه در دفترمعلمان گفته و شنیده میشود هرگز "درستمطلق" نیست. هر معلم تفکر و جهانبینی منحصر به خودش را دارد؛ حرفهایش هم برخاسته از شخصیت و حاصل تجربیات تلخ و شیرین دوران کاری اوست. نمیتوان کسی را در محیط کاری تغییر داد؛ چارهی کار در بیاحترامی، بیتوجهی و انکار این دست افراد هم نیست. آنچه راه نجات معلم خواهد بود، یادآوری و پذیرش نقش و اهمیت خود در مرکزثقل مدرسه است. معلمی که خالق و آفرینندهی کلاس و دانشآموزانش است، میتواند با تاثیرگذاری بر یک دانشآموز، در اصلاح و بهبود کل سیستم موثر باشد.
همچنین هر یک از ما میتوانیم با تشویق معلمان جوانتر و شنیدن تجربیات معلمان باتجربه، به ایجاد و گسترش محیطی گرم و صمیمی مبادرت ورزیده و به قطعکردن این پدیده در محیط کاری خود کمک کنیم.
به پند مولانا جلالالدین بلخی:
تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِهای هزاری تو چراغِ خود برافروز