
چند سالی میشود که تولیدات انیمیشنی دارای موضوعات نو، جذاب و خلاقانهای شدهاند که علاوه بر مخاطب کودک و نوجوان، در میان بزرگسالان نیز مخاطبین جدی پیدا کردهاند. بسیاری از این انیمیشنها در سینماهای سراسر جهان اکران میشوند و همین دیدهشدن در وسعت جهانی باعث شده است از نقد منتقدان و صاحبنظران دنیای سینما و انیمیشن مصون نمانند.
در دنیای پرتکاپوی امروز، لازم است معلمان، مربیان و تمام افرادی که دستی در پرورش روح و جسم کودک و نوجوان دارند، پابهپای مخاطبان اصلی، تازههای دنیای فانتزی و پرکشش انیمیشن را دنبال کنند.
در این مقاله با نگاهی دقیقتر به انیمیشن "هاپرز"- جهندهها- میپردازیم که موضوع اصلی آن اهمیت حفاظت از محیطزیست، زیستگاههای طبیعی و جانواران هر اقلیم است.
صحنهی آغازین این انیمیشن، دختر دانشآموزی را نشان میدهد که برخلاف سایر همکلاسیهایش، حیواناتی که در آکواریوم مدرسه زندگی میکنند را اذیت نمیکند. خشم او از این رفتار همکلاسیهایش تا جایی پیش میرود که او تصمیم میگیرد تمام حیواناتی که در مدرسه زندگی میکنند در کولهپشتیاش بگذارد و مخفیانه از شکنجهگاه نجات دهد. این شروع موثر و جذاب، به خوبی شخصیت "مِیوِل"، دختر جسور و دغدغهمند داستان را به مخاطب معرفی میکند.
پس از رخ دادن چنین اتفاقی در مدرسه، پدر و مادر میول برای اصلاح تربیت دخترشان، از مادربزرگش کمک میگیرند. مادربزرگی که شخصیت الهامبخش او، میول را در مسیر خواستهی والدینش هدایت نمیکند؛ بلکه به دغدغهها و علایق او احترام میگذارد و عشق بزرگ او به طبیعت را تقویت کرده و هدایت میکند.
کاراکتر مادربزرگ، اگر چه حضور کوتاهی در انیمیشن دارد، اما تاثیر پررنگ و الهامبخش او بارها در خلال تنگنا و درماندگی، نجاتبخش نوهاش بوده است.
داستان اصلی در زمان حال رخ میدهد. میول ۱۹ سالهای که ظاهرا دانشجوی رشتهای مربوط به محیطزیست است و همچنان همان شور و انگیزهی دوران کودکی در او زنده است، حالا از یک پروژهی عمرانی شهردار خشمگین است. شهرداری که اهمیتی به حفظ زیستگاه حیوانات نمیدهد و از ساخت پل و جاده، اهداف جاهطلبانهی انتخاباتیاش را دنبال میکند.
خشم و ناتوانی او در مهار شهردار و طرفدارانش او را وامیدارد که با جلب حمایتهای مردمی، بهطور قانونی او را از تخریب طبیعت منع کند. اما در پی تلاشهای میول، کمتر کسی از مردم به حفظ زیستگاه حیوانات توجه نشان میدهد. پس از آزمودن راهحلهای مختلف و شکست خوردنهای پیاپی، بهطور تصادفی سر از آزمایشگاه مخفی یکی از اساتیدش در میآورد. استادی که همچون دانشجویش، پرشور، باانگیزه و خلاق است؛ با این تفاوت که پا گذاشتن به میانسالی، کمی او را محتاط و محافظهکار کردهاست. در اثر این تصادف، میول با جدیدترین پروژهی استادش آشنا میشود و راه نجات بیشه را مییابد!
"هاپرز" نام جدیدترین اختراع استاد میول است؛ فناوری پیشرفتهای که در آن یک انسان میتواند ذهن خود را به بدن یک حیوان رباتیک وارد کند و همچون یک گونهی طبیعی، بین آنها زندگی کند و زبان آنها را بفهمد.
میول با گذاشتن ذهن خود روی یک سگآبی رباتیک، فرصت زندگی در بین حیوانات مختلف بیشه را پیدا میکند. نخستین برخورد او که به نجات یکی از همنوعانش از خوراک خرس شدن بود، نظم طبیعت و هرم غذایی حیوانات و تاثیر دخالت او در طبیعت را بهخوبی نشان میدهد.

صحنهی برجستهی فیلم، ملاقات و شکلگیری دوستی عمیق بین میول و پادشاه بیشه است. جرج، پادشاه رستهی پستانداران، که همانند میول یک سگآبی است، تحتتأثیر شور و اشتیاقی که میول در باز پسگیری جنگل در سایر حیوانات بهوجود آورده است، او را مشاور خود میخواند و با دعوت سایر پادشاههای رستههای دیگر جانوران، همهی آنها را علیه شهردار و قلمروی انسانها تجهیز میکند.
تاثیر میول و جرج روی هم، دوسویه است. در آغاز فیلم میبینیم که جرج، پادشاهی است که برای همهی جانداران حق زندگی قائل است و گونهی انسان را نیز از این قاعده مستثنی نمیداند. در پایان فیلم نیز میبینیم که میول، به اهمیت احترام به نظم طبیعت پی برده است.
اتحاد پادشاهان رستههای مختلف حیوانات، سرانجام به تغییر دیدگاه شهردار و همچنین بلوغفکری عظیمی در میول منجر میشود. میولی که پیش از این، توان تحمل نابودی طبیعت را نداشت و انسانها را مخرب اصلی طبیعت میدانست؛ در پایان داستان دریافت که خود او نیز بخشی از طبیعت است. طبیعتی که هر اتفاق کوچک و بزرگی که در گوشهای از آن رخ میدهد، میتواند هستی همهی جانداران را در معرض خطر قرار دهد.
درس مهم این انیمیشن، دوستی و اتحاد است. ایستادگی در راه تحقق رویاها و پیگیری آرزوهای کودکی، از پررنگترین مضامین نهفته در داستان فیلم است.

نکتهای که مثل سایر انيميشنهای اخیر در این فیلم هم بسیار خودنمایی میکند، تغییر نقشهای جنسیتی است. در ساختههای جدید دیزنی و پیکسار، دیگر اثری از دختران منفعل و کلیشهای نیست. دختران نسل جدید، بیپروا، بلندپرواز و تاثیرگذارند. در شخصیتهای این انیمیشنها، کمتر میتوان دختران وابستهای را دید که رویایشان ازدواج، و دغدغهشان زیبایی افراطی و دیدهشدنهای بیارزش باشد. بهنظر میرسد باید این پیشرفت بزرگ را به دنیای انيميشن تبریک گفت، چرا که به درستی دنیای کودک و نوجوان امروز را شناختهاند؛ دنیایی که در آن دختر بودن به معنای سکوت و تحجر و انفعال نیست. جامعهای که دختران آزاد و خلاق داشته باشد، مادران تاثیرگذار و آگاه خواهد داشت. اصلی که از ضرورتهای درخشیدن و رشد یک جامعه است.