ویرگول
ورودثبت نام
فائیر
فائیر
فائیر
فائیر
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

خاکسپاری دوم؛ تولد اول

بعضی کتاب‌ها فقط داستان نیستند، بلکه یک «تجربه‌ی روانی» هستند. چیزی شبیه به «تسخیر شدن».

«خاکسپاری دوم بانوی مرگ» دقیقاً از همان کتاب‌هایی‌ست که کافی‌ست فصل اولش را بخوانی تا دیگر نتوانی رهایش کنی. انگار کسی از درونت شروع می‌کند به «جر واجر کردن» روح تو و با صدایی که فقط خودت می‌شنوی، اصرار می‌کند که هر کاری داری تعطیل کن و این کتاب را بخوان. چون اگر نخوانی، انگار «نابود» می‌شوی. مثل یک «حس غریزی» که بیخ گلویت وزوز می‌کند و بی‌توجهی به آن، عملاً مثل نادیده گرفتن خودت است. مثل یک «وسوسه‌ی جذاب» یا یک «گیر کردن دل» در نوجوانی که خفه‌ات می‌کند.

من این کتاب را درست قبل از یک «امتحان فوق‌سخت» شروع کردم. فقط می‌خواستم کمی از استرس و اضطرابم کم شود. اما لعنتی... جوری غرقش شدم که حتی نفهمیدم منشی جلسه سه بار اسمم را صدا کرده تا وارد اتاق آزمون شوم. تمام مدت آزمون، ذهنم و دلم پیش کتاب بود. وقتی امتحان تمام شد، مستقیم رفتم به کافه‌ای همان خیابان و تا آخر کتاب را خواندم. حس یک معتاد را داشتم که خماری کشیده و دنبال یک جای خلوت برای تزریق می‌گردد.

مهم نیست که کار داری یا بچه روی اجاق است یا باید در یک جلسه‌ی مهم شرکت کنی؛ مهم این است که می‌خواهی کتاب را تمام کنی و به یک «نیاز غریزی» و یک «لذت‌جویی عمیق» پاسخ بدهی. حتی اگر به خاطر اجبار بیرونی کتاب را کنار بگذاری، مثل یک «مار زخمی» روحت در جسمت می‌پیچد و می‌پیچد تا این «فراق» تمام شود و تو برگردی سر کتابت.

و عجیب‌تر اینکه در بخش‌های آخر، مدام باید خودت را کنترل کنی تا با هیجان و «کورتیزولی» که ترشح می‌کنی، جلوی غم تمام شدن کتاب را سد کنی. همین‌قدر عجیب و غریب. همین‌قدر واقعی.

اما این فقط تجربه‌ی خواندن نیست. این کتاب، از آن‌هایی‌ست که وقتی تمام می‌شود، تازه شروع می‌کند به کار خودش.

«خاکسپاری دوم بانوی مرگ» داستانی‌ست در بستر جنگ‌های اطلاعاتی و نظامی خاورمیانه؛ اما چیزی فراتر از یک رمان جنگی‌ست. نویسنده «نیما اکبرخانی» با مهارتی عجیب، جنگ را نه فقط به عنوان یک واقعه‌ی بیرونی، بلکه به عنوان یک «مکان روانی» روایت می‌کند. جنگ در این کتاب، چیزی‌ست که در ذهن شخصیت‌ها ادامه دارد؛ در خاطراتشان؛ در هویتشان ودر نهایت در انتخاب‌هایشان.

 همین است که کتاب را از یک روایت صرفاً امنیتی، به یک «جست‌وجوی فلسفی» تبدیل می‌کند.

نویسنده
نویسنده

شخصیت اصلی «مجتبی میثمی» تنها بازمانده‌ی گردان شکار تانک، با اسامی مستعار و مأموریت‌های در سایه؛ در دل نبردهای اطلاعاتی گم می‌شود. او نه قهرمان است، نه قربانی؛ بلکه یک «سایه‌ی متحرک» است که با خاطره‌ی دوستان شهیدش زندگی می‌کند و با هر مأموریت، بیشتر در خودش فرو می‌رود.

در مقابلش «راشل هرتزوگ» افسر موساد، با زخم‌های خودش وارد بازی‌ای می‌شود که مرز بین «انتقام» و «بقا» را محو می‌کند. این دو مثل دو قطب متضاد در دل داستانی پیچیده و پرتنش؛ به هم نزدیک می‌شوند، برخورد می‌کنند، و در نهایت هر دو در آینه‌ی همدیگر شکسته می‌شوند.

نثر اکبرخانی، شاعرانه و زخمی‌ست. جمله‌ها مثل «گلوله»اند؛ نه برای کشتن، برای بیدار کردن. روایت‌ها از عملیات‌های اطلاعاتی در سوریه تا خاطرات دوران دفاع مقدس، از کمین‌های مرگبار تا تأملات فلسفی درباره‌ی «هویت»، «وفاداری» و «معنای زندگی» همه با هم قاطی شده‌اند.

این کتاب، نه فقط یک رمان جنگی‌ست، بلکه یک «آیین خاکسپاری»‌ست برای نسلی که با خون و خاطره، تاریخ ساختند و برای نسلی که هنوز با «سایه‌ی جنگ» زندگی می‌کنند.

برای من، این کتاب فقط یک روایت نبود. یک «مواجهه» بود. با خودم، با ترس‌هایم، با خاطراتی که فکر می‌کردم فراموش شده‌اند.

 و حالا هر بار که اسمش را می‌شنوم، عنوان کتاب را در خبری می‌بینم یا جایی می‌شنوم که پر فروشترین کتاب فلان نشر شده؛ انگار چیزی درونم دوباره وزوز می‌کند. همان «حس غریزی»، همان «وسوسه‌ی جذاب» همان «مار زخمی» که هنوز دارد در من می‌پیچد.


پی نوشت‌ها و عکس‌ها:

1- اگر خدا بخواهد معرفی‌ها ادامه دارد. (کتاب ها رو هر سه روز میخونماااا و حتی درموردشون می نویسم اما تایپ کردن و انتشارش با توجه به زمان محدودی که میتونم از لب تاب استفاده کنم یه کوچولو سخته)

2- سعی می‌کنم زندگی رو با قوت ادامه بدم:

نقاشی با راپید و هی تو دلم به مسئولین اقتصادی که با رها کردن همه چیز به این اوضاع رسوندن قیمت‌ها رو فحش دادم. خرید دو تا راپید نیاز به برنامه ریزی داره...
نقاشی با راپید و هی تو دلم به مسئولین اقتصادی که با رها کردن همه چیز به این اوضاع رسوندن قیمت‌ها رو فحش دادم. خرید دو تا راپید نیاز به برنامه ریزی داره...
لقب جدیدم ! دیگه جدی جدی میخوام اسمم رو به فایی بیگم تغییر بدم!
لقب جدیدم ! دیگه جدی جدی میخوام اسمم رو به فایی بیگم تغییر بدم!

اونقدر بزرگ شده که بخواد توکارهای خونه مشارکت کنه... و اونقدر کوچولو هست که همه‌ی آشپزخونه رو به فنا بده! اما لذت آشپزی مادر دختری می‌ارزه (اگه داداشش بذاره و آتیش نسوزونه)
اونقدر بزرگ شده که بخواد توکارهای خونه مشارکت کنه... و اونقدر کوچولو هست که همه‌ی آشپزخونه رو به فنا بده! اما لذت آشپزی مادر دختری می‌ارزه (اگه داداشش بذاره و آتیش نسوزونه)

خیلی دوست دارم یه پست در مورد تهیه و سروم انواع قهوه بنویسم... خدا کنه بشه ! ( و روز با قهوه شروع شد!)
خیلی دوست دارم یه پست در مورد تهیه و سروم انواع قهوه بنویسم... خدا کنه بشه ! ( و روز با قهوه شروع شد!)

این کیست؟ یکی از ابرقهرمان های مسلمان کمیک ها به اسم «دکتر فائزه حسین»! بعد دوستان لطف میکنن مقایسه می‌کنن. به نه نظر میاد خوش اخلاق تر از من بوده...
این کیست؟ یکی از ابرقهرمان های مسلمان کمیک ها به اسم «دکتر فائزه حسین»! بعد دوستان لطف میکنن مقایسه می‌کنن. به نه نظر میاد خوش اخلاق تر از من بوده...

کتابدفاع مقدسمعرفی کتابکتاب خوب
۱۲
۲۱
فائیر
فائیر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید