ویرگول
ورودثبت نام
فائیر
فائیر
فائیر
فائیر
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

رگِ حیاتِ هستی

من این کتاب را نه از سر کنجکاوی، نه برای تفریح، بلکه برای داوری خواندم. قرار بود بی‌طرف باشم، قرار بود فقط تحلیل کنم. اما مگر می‌شود بی‌طرف ماند وقتی «پارسا قریب»، شخصیت اصلی داستان، آن‌قدر زنده است که حس می‌کنی خود نویسنده است؟ یا شاید خودت. 

«شریان» نوشته‌ی تقی شجاعی، از آن دست رمان‌هایی‌ست که نمی‌گذارد فقط خواننده باشی. تو را می‌کشد وسط داستان، وسط درگیری‌های روانی، وسط کابوس‌ها و دقیقا وسط سفر اربعین.

برای منی که این سفر را تجربه کرده‌ام، آن بخش‌ها نه فقط واقعی، که شخصی بودند. 

اربعین در این داستان فقط یک موقعیت نیست؛ یک نقطه‌ی عطف است. جایی که آدم‌ها از ایستایی بیرون می‌آیند، از باتلاق زندگی می‌جهند، و با خودشان روبه‌رو می‌شوند.

شجاعی با جسارت، بخشی از روایت را از زاویه دید جنین نوشته. جنینی که هنوز به دنیا نیامده، اما از همان حالا ترس دارد.

  • ترس از اینکه مبادا جزو «بل هم أضل»ها باشد.

  • ترس از اینکه نتواند از لحظه‌ی تولد بهتر باشد.

  • ترسی که از یادآوری بار امانتی می‌آید که انسان پذیرفت و حالا در دام شیطان افتاده چون دشمن آشکار را فراموش کرده. 

پارسا، مردی درگیر با خودش، با جهانش، با بیماری‌اش، با خاطراتش، با گناه‌هایش، در این سفر به نقطه‌ای می‌رسد که می‌تواند با خودش آشتی کند. پارسا درگیر شیزوفرنی است. بدبین است، شکاک است، و نمی‌تواند خودش را ببخشد.

خواب‌ها و کابوس‌هایش دقیق و روان‌شناسانه نوشته شده‌اند. رویاهایی که به او یادآوری می‌کنند با درون خودش در صلح نیست. حتی آنیمای (1) درونش را نمی‌بیند، یا اگر می‌بیند، آن را نشانه‌ی فتنه و دلبستگی به دنیا می‌داند. 

دلم هوای حرم کرده است...میدانی
دلم هوای حرم کرده است...میدانی

اما در اربعین، آن تغییر رخ می‌دهد. پارسا با خودش آشتی می‌کند. با همسرش، با فرزندانش، با وجدانش. و این آشتی، نه ناگهانی، نه سطحی، بلکه تدریجی و عمیق است.

هانیه هم تغییر می‌کند. زنِ داستان، مادرِ جنین، می‌فهمد که زندگی چیزی فراتر از مادیات است. لذت زندگی درکنار مردی که دوستش دارد، برایش از همه‌ی نداشته‌ها ارزشمندتر می‌شود. 

چیزی که «شریان» را برای من خاص‌تر کرد، فقط روایت نبود. بلکه آن لحظه‌هایی بود که داستان از مرز ادبیات عبور می‌کرد و به فلسفه‌ی زیستن می‌رسید. آن‌جا که جنین، هنوز نیامده، دارد جهان را رصد می‌کند. دارد به انتخاب فکر می‌کند. به اینکه آیا باید بیاید یا نه؟ به اینکه آیا این جهان، با همه‌ی زخم‌ها و زیبایی‌هایش، ارزش آمدن دارد یا نه؟ 

و این سؤال، فقط سؤال یک جنین نیست. سؤال همه‌ی ماست. همه‌ی ما که گاهی در لحظه‌هایی از زندگی، در آستانه‌ی فروپاشی، در لبه‌ی پرتگاه، از خودمان می‌پرسیم: «آیا بودنم معنا دارد؟ آیا می‌توانم از این تاریکی عبور کنم؟» 

این رو خودم کشیدم... وقتی برای حوراسادات باردار بودم
این رو خودم کشیدم... وقتی برای حوراسادات باردار بودم

تقی شجاعی در این رمان، نه فقط داستان گفته، بلکه تجربه کرده. تجربه‌ی زیستن در مرز خیال و واقعیت، تجربه‌ی نوشتن برای نجات، تجربه‌ی مواجهه با خود. و این تجربه، آن‌قدر صادقانه و انسانی‌ست که نمی‌شود از آن عبور کرد. 

«شریان» را باید با دل خواند، نه فقط با چشم. باید گذاشت که کلماتش در رگ‌ها جریان پیدا کنند، مثل خون، مثل شریان. باید گذاشت که داستانش، مثل سفر اربعین، تو را از ایستایی بیرون بکشد، از باتلاق زندگی، از ترس‌های پنهان، و به نقطه‌ای برساند که بتوانی با خودت آشتی کنی. 

شریان آیینه‌ای است که در آن همه را می‌بینی؛ همه‌ی آن‌هایی را که در سکوت، با خودشان درگیرند و دنبال نوری می‌گردند که صورتشان را برق بیندازد.


پی‌نوشت‌ها

1-انیما و آنیموس در روان‌شناسی یونگ دو تصویر مکمل‌اند: انیما جنبه‌ی زنانه‌ی ناخودآگاه مرد است که نماد احساس، شهود و ارتباط با جهان درونی محسوب می‌شود، و آنیموس جنبه‌ی مردانه‌ی ناخودآگاه زن است که نماد منطق، اراده و ساختار ذهنی به شمار می‌آید. یونگ باور داشت که این دو نیرو پلی میان خودآگاه و ناخودآگاه‌اند و فرد با شناخت و ادغام آن‌ها می‌تواند به تعادل روانی، خلاقیت و تمامیت وجودی دست یابد.

آنیما و آنیموس
آنیما و آنیموس

هفته قبل اولین باری بود که این غذا رو چشیدم... احساس میکنم تاحالا در حقش اجحاف کردم. علیکم بالکشک و البادمجان
هفته قبل اولین باری بود که این غذا رو چشیدم... احساس میکنم تاحالا در حقش اجحاف کردم. علیکم بالکشک و البادمجان

هدیه تولد. دل آدمم نمیاد توش چیزی بخوره. یه جورایی وقتی نوشیدنی بریزی توش مثل اینه که روباهه رو داری غرق میکنی ..وقتی هم بخوری مثل اینه که یه جسد توی فنجونته...  ایده های فنجون سازی به سمت تباهی گام برداشته یا منم که تباهم؟
هدیه تولد. دل آدمم نمیاد توش چیزی بخوره. یه جورایی وقتی نوشیدنی بریزی توش مثل اینه که روباهه رو داری غرق میکنی ..وقتی هم بخوری مثل اینه که یه جسد توی فنجونته... ایده های فنجون سازی به سمت تباهی گام برداشته یا منم که تباهم؟
یکی زیر این عکس نوشته بود : وقتی آقایون سرما میخورن...!! خواستم از این تریبون بگم: خیلی حق بود ! خیلی
یکی زیر این عکس نوشته بود : وقتی آقایون سرما میخورن...!! خواستم از این تریبون بگم: خیلی حق بود ! خیلی

لذت زندگیمعرفی کتابانتخابسقط جنینپیاده روی اربعین
۱۶
۱۴
فائیر
فائیر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید