من خیلی وقته بزرگ شدم مامان

من خیلی وقته بزرگ شدم مامان

از وقتی که دیگه مداد رنگی نخریدم و دیگه نقاله ام رو هر روز گم نکردم


از وقتی که با تو موقع دیکته گفتن بخاطر دندونه (سین و شین) که ۲ تا و۴تاست و ۳تا نیست بحث نکردم،که فرداش دیکته رو ۱۹شدم بخاطر دندونه سین و شین


از وقتی بزرگ شدم که دیگه برا امپول زدن و قرص و کپسول خوردن لاک قرمز و توپ رنگی جایزه نگرفتم

من از وقتی بزرگ شدم که خودم شربت دیفن هیدرامین رو خوردم،اون شربتی که تو به من میدادی دیفن هیدرامین نبود،شفا بود، ،اب رو اتیش بود ،ولی اینی که من خودم میخورم یه سری سدیم سولفات نمیدونم چی چیه که معلوم نیست چرا باید هر۶ساعت یه پیمانه بچکونم تو حلقم.

مامان من از وقتی که دیگه با تو سر یک اینچ بالا پایین بودن قد پیراهن ومانتو شلوار چونه نزدم و خودم رفتم خرید بزرگ شدم


من از وقتی بزرگ شدم که بهم کلید خونه رو دادی و دیگه هیچوقت رو پاهام بلند نشدم که زنگ خونه رو بزنم


من وقتی بزرگ شدم که کتاب هایی که میخریدم دیگه عکس نداشتن،حتی یه خط رنگی هم توشون نبود

من از وقتی بزرگ شدم که یجایی بالاخره یه امضای واقعی از من خواستن،از خود خودم، نه والدینم،"کتابخونه محلمون"


من خیلی وقته بزرگ شدم مامان

ولی دلم میخواد بازم شبهایی که کابوس میبینم بیام بغل تو


مامان! من شب ها کابوس میبینم

کابوس بزرگ تر شدن.