این روزها جامعه ما بهشدت دوقطبی شده است؛
یا دعوت به جنگ و مداخله بیرونی،
یا فراخوان به براندازی فوری،
و در میانه این دو، انبوهی از مردمِ خسته، نگران و بیپناه که نه جنگ میخواهند و نه فروپاشی.
مسئله این نیست که خشم مردم واقعی نیست؛ هست.
مسئله این است که اگر خشم، مسیر نداشته باشد، به فرسایش تبدیل میشود.
تجربه چند دهه گذشته به ما نشان داده که محدود کردن کنش جمعی به خیابان یا شبکههای اجتماعی —بدون طراحی مسیرهای مکمل— در نهایت به یک چرخه تکراری میرسد:
اعتراض، سرکوب، فرسودگی، ناامیدی، انزوا.
و این چرخه، پیش از آنکه ساختار قدرت را فرسوده کند، جامعه را تحلیل میبرد.
نقدی که معمولاً در برابر طرح «مسیرهای قانونی و مدنی» مطرح میشود این است که:
«این راهها نتیجه نمیدهد»،
«حاکمیت گوش نمیدهد»،
«اینها وقت تلف کردن است».
اما پرسش اساسی این است:
اگر این مسیرها را هم نرویم، دقیقاً چه چیزی را جایگزین کردهایم؟
دعوت به جنگ؟
سپردن سرنوشت مردم به محاسبات امنیتی قدرتهای خارجی؟
یا انتظار برای یک ناجی بیرونی که بیاید و مسئلهای را حل کند که خود ما حاضر نیستیم مسئولیتش را بپذیریم؟
درخواست کمک بینالمللی، افشاگری و فشار خارجی، میتواند ابزار باشد؛
اما تبدیل شدن به تکیهگاه اصلی، خطرناک است.
تجربه تاریخی —و حتی وضعیت امروز— بهوضوح نشان میدهد که دولتها و چهرههای سیاسی بیرونی، نه برای رنج مردم ایران، بلکه برای منافع خود وارد میدان میشوند.
آمریکا، اروپا یا هر فرد و جریان سیاسی خارجنشین —از جمله رضا پهلوی— نه بهتنهایی قادر به حل مسئلهاند و نه هزینههای این مسیر را با مردم ایران تقسیم میکنند.
نباید اجازه بدهیم خون جانباختگان، ابزار چانهزنی سیاسی یا امتیازگیری ژئوپلیتیک دیگران شود.
اگر قرار است تغییری پایدار شکل بگیرد، باید از زمین واقعیت ایران آغاز شود.
یعنی از خود جامعه.
این به معنای نفی اعتراض خیابانی نیست؛
به معنای کامل کردن آن است.
کنش مدنیِ مؤثر، شبکهای از مسیرهای موازی است:
مطالبهگری شفاف و مستمر برای رفراندوم،
اصرار بر حقوق قانونی،
عدم همکاری مدنی با ساختارهای ناکارآمد،
تحصن، اعتصاب، کنارهگیری آگاهانه از نقشها و مناصبی که مشروعیتبخش وضع موجودند.
این مسیرها شاید آهستهتر به نظر برسند،
اما یک تفاوت بنیادین دارند:
قابل تداوماند.
انرژی جامعه را نمیسوزانند؛ آن را به موتور محرک تبدیل میکنند.
مطالبه وقتی شنیده میشود که:
مشخص باشد،
محققشدنی باشد،
و حامل مسئولیت جمعی.
ما اگر خواهان تغییر هستیم، باید همزمان چند کار را بلد باشیم:
نه دل بستن به مداخله خارجی،
نه فروکاستن همه چیز به خیابان،
نه انفعال و کنار کشیدن.
راه دشوارتر —و بالغتر— این است که بپذیریم تغییر، پروژهای اجتماعی است، نه یک واقعه ناگهانی.
و این پروژه، بدون مشارکت آگاهانه، مستمر و متنوع خود ما، پیش نخواهد رفت.
این مسیر ساده نیست.
اما تنها مسیری است که هم کرامت مردم را حفظ میکند،
هم آینده را قربانی هیجان امروز نمیکند.