داستان شکست یک استارتاپ

در اواخر سال ۹۳ در استارتاپ ویکند دانشگاه شریف شرکت کردم، در اونجا ایده ای که مدتی ذهنم رو درگیر کرده و مربوط به کمک به افراد مبتلا به سرطان بود رو بیان کردم که جزو۱۰ ایده برتر انتخاب و تیمی ۹ نفره از افرادی که علاقمند به این ایده بودن تشکیل شد.

با اون تیم ۹ نفره به طور جدی کار رو از فروردین ۹۴ شروع کردیم.با بررسی هایی که در اون زمان انجام دادیم متوجه شدیم در فرآیند درمان افراد مبتلا به سرطان در کنار دارو مهمترین موضوع بحث روحیه و انگیزه این افراده و به دلیل اینکه خانواده ها و افراد درگیر مسائلی مثل هزینه ها و چیزای دیگه ان، این قسمت کلا فراموش شده و بهش توجهی نمیشه و نهایت اتفاقی هم که میوفته اینه که هر چندماه یکبار یکی از خیریه ها جشنی برای این افراد برگزار می کنه که اون هم معمولا در تهران اتفاق میوفته.

ایده CancelCancer این بود که از طریق فضای آنلاین این کمبود رو حل کنه، از طریق ضبط پادکست های انگیزشی،صحبت با افرادی که بهبود پیدا کرده بودن و در نهایت آماده کردن یک شبکه اجتماعی ویژه این افراد و خانواده هاشون تا بتونن با هم ارتباط برقرار کنن و از سینرژی ایجاد شده محیط مثبت و پویایی رو فراهم کنیم.اون موقع ها پر از شور و هیجان و به دنبال این بودیم که هر جور شده ایده مون رو اجرایی کنیم،در همون زمان سامسونگ تازه به بحث های کارآفرینی اجتماعی ورود کرده بود و یه رویداد هم در این زمینه تو اردیبهشت 94 برگزار کرد که منم شرکت کرده بودم،بعد جلسه با آقایی که نماینده سامسونگ بود صحبت کردم و ایده رو توضیح دادم، از ایده خوشش اومد و شماره ش رو بهم داد و گفت بهم پیام بده که جلسه بزاریم.

چند روز بعد پیام دادم و اولین جلسه رو تو دفتر سامسونگ تو برج کیان ظفر گذاشتیم و با میلاد رفیق و شریکم به اونجا رفتیم، جلسه شروع شد و یه سری سوالاتی پرسیدن و قرار شد بیزینس مدل و بعدش بیزینس پلن رو آماده کنیم و یه جلسه دیگه بزاریم، خلاصه بعد سه جلسه قانع شدن که روی ما سرمایه گذاری کنن و ما در مرکز نوآوری دانشگاه امیرکبیر که سامسونگ باهاشون قرارداد داشت و تازه راه افتاده بود مستقر شدیم و کارمون رو جدی تر ادامه دادیم.

بعضی حس ها خیلی خاص و ناب هستن که کم اتفاق میوفتن و من کاملا فراموش کرده بودم و الان که دارم میگم یادم اومد و اون حس اولین پولی بود که از سرمایه گذار گرفتیم، قشنگ یادمه توی اتوبوس شرکت واحد بودم و داشتم به سمت به مترو می رفتم که باهام تماس گرفتن و گفتن اولین قسمت پول به حساب تون واریز شده، اینقد خوشحال و ذوق زده شدم با اینکه چندتا ایستگاه به مترو مونده بود پیاده شدم و گفتم با خودم همینه،بعد هفت ماه تلاش بالاخره تونستیم، خدایا شکرت. دقیقا اون حس و اون لحظه یادمه، پولش مهم نبود اینکه تونسته بودیم برای کسب و کاری که براش کلی زحمت کشیده بودیم سرمایه بگیریم دلیل اون حس خوشحالی بود.

هر چی جلوتر می رفتیم با چالش های بیشتری روبرو می شدیم و بعد از ۶ ماه از اون تیم ۹ نفره فقط ۴ نفر که واقعا علاقمند به این ایده بودیم باقی موندیم.تیم اصلی مشخص شده بود، قسط اول سرمایه رو از سامسونگ گرفته بودیم و همه چی تقریبا داشت خوب پیش میرفت،سایت رو بالا آورده بودیم، شبکه های اجتماعی مون فعال شده، تونسته بودیم یه سری کارگاه برگزار کنیم و در کنارش ضبط پادکست هامون به نام رادیو زندگی رو هم شروع کرده بودیم.

تا اینکه فضای اکوسیستم استارتاپی به خاطر یه سری مسائل امنیتی شد. در همون زمان باید قسط دوم رو دریافت می کردیم که به دلیل یه سری مسائل فردی که نماینده سامسونگ با ما بود دستگیر شد و ما نتونستیم قسمت دوم پول رو بگیریم و عملا وارد بحران شدیم. از یه طرف باید قسط دوم برنامه نویس ها رو می دادیم و از سمت دیگه سامسونگ جواب مشخصی بهمون نمی داد، این در حالی بود که تونسته بودیم بعد از ۶ ماه تلاش اعتماد بیمارستان امام خمینی رو برای ارتباط با بیماران جلب کنیم. چندماهی در همین بلاتکلیفی رفتیم جلو تا تونستیم با سامسونگ جلسه ای بذاریم، وکیل شون در جلسه بهمون گفت با توجه به یکی از بندهای قرارداد این موضوع جزو اتفاقات غیرمترقبه است و قرار فسخ میشه. تلاش زیادی برای جذب دوباره سرمایه از جاهای دیگه انجام دادیم اما با توجه به اینکه اسم اون فرد روی تیم ما بود هیچکس حاضر به سرمایه گذاری نبود، از سمت دیگه برنامه نویس ها به دلیل دریافت نکردن قسط دوم کار رو رها کردن و چیزی تحویل نداد،روحیه تیم هم به دلیل این اتفاقات و طولانی شدن این فرآیند به شدت پایین اومده بود و عملا یکسال و نیم زحمت و تلاش شبانه روزی بی نتیجه موند و به ناچار مجبور به تعطیلی CancelCancer شدیم.


پ.ن : در وبسایتم بیشتر ازین جنس مطالب تجربی می نویسم، اگه علاقمند بودین به این نوع مطالب پیشنهاد می کنم یه سر به وبسایت شخصی من بزنین.