همه چی مون به همه چی مون میاد!

چند وقته پیش در مترو بودم و طبق معمول دستفروش ها در حال فروش محصولاتشون بودن ، آقایی در کنار من نشسته بود و ازین موضوع گلایه می کرد که مخمون رو خوردن ، چرا جمعشون نمی کنن و ازین حرفا ، شاکی بود و زیر لب غرغر می کرد.

ده دقیقه بعد ازین موضوع دیدم یکی ازین ها رو نگه داشته و داره ازش خرید می کنه، این رفتار متناقض یه ذره برام عجیب بود ، چون دلیل حضور دست فروش ها به خاطر اینه که تقاضایی وجود داره و قطعا تا زمانی که تقاضایی وجود نداشته باشه ،عرضه ای هم وجود نخواهد داشت و اگه مدتی ازشون خرید نکنیم خودشون بساطشون رو جمع می کنن و در واقع خود ماها دلیل بودن اونا در مترو ایم و در واقع این فرد خودش با خرید ازونا عملا داشت به موندن این دوستان در مترو و ادامه کارشون کمک می کرد.


بعد از این رفتار دوستمون به این داشتم فکر می کردم که چقدر اینجور رفتارا رو تو جامعه مون زیاد می بینیم، همیشه همه در حال غرغر کردن از وضع موجودیم ، از بی نظمی ، بی قانونی، بی فرهنگی ، فساد و خیلی چیزای دیگه می نالیم و خیلی موقع ها ژست می گیریم که وای چقدر وضع بده و اینجا جای زندگی نیست باید بریم ازین مملکت ، داریم حیف میشیم اینجا و .... .

بدون ینکه ببینیم جامعه ترکیبی از همه ی ماست و ماها هستیم که داریم می سازیمش و در اون زندگی میکنیم، فقط تبدیل شدیم به یه سری ادم غرغرو که جز ناله کردن و اعتراض کردن چیزی بلد نیستیم، اگر مشکلی می بینیم بیایم به جای فقط نگاه کردن و معترض بودن در جهت حلش تلاش کنیم، خیلی موقع ها ما به چیزایی معترضیم که خودمون هم رعایتش نمی کنیم .

از بی فرهنگی می نالیم ولی تو مترو و BRT می بینی ساده ترین چیز مثه اینکه اول صبر کنین بقیه پیاده شن و بعد شما سوار شین رو رعایت نمی کنیم ، از بی قانونی می نالیم ولی می بینی خیلی راحت تو ورود ممنوع می پیچیم و قوانین رو زیر پا میزاریم، از دزد بودن جامعه می نالیم ولی خیلی راحت کارت مترو و BRT مون رو نمی زنیم و بعدش احساس زرنگی می کنیم.


همیشه هم بهونه مون اینه که مشکل از دولته ، مشکل از بالاسری هاست ، مشکل از بقیه اس و ...،درسته در سیستم مدیریتی کشور مشکلات جدی داریم ولی خیلی از مشکلات باور کنین از خود ماهاست ، تا زمانی که ما حاضر نباشیم این تغییر رو از خودمون شروع کنیم و در جهت رفع مشکلات دور و برمون تلاش کنیم هیچ امیدی هم به بهبود شرایط نباید داشته باشیم.