سخت ست عاشق باشی و یارت نباشد
آنکه دلت را بُرده ، دلدارت نباشد
حتّی خیالش هم برایم سختِ سخت ست
وقتی که دیگر هیچ کس یارت نباشد
عمری وفادارِ کسی باشی که حتّی
یک روز در عمرش وفادارت نباشد
خود را اسیرِ مویِ معشوقی کنی که
اندازه یِ یک مو گرفتارت نباشد
آنکه غمش را می خوری هرروز و هرشب
سخت ست یک شب نیزغمخوارت نباشد
هر ساعتش یک سال خواهد شد شبی که
بیمار باشیّ و پرستارت نباشد
سخت ست جز آئینه ای غمگین و تنها
عکسِ کسی بر رویِ دیوارت نباشد
سخت ست وقتی هیچ فرقی در میانِ
این آهِ سرد و دودِ سیگارت نباشد
سخت ست شاعر باشی و از شدّتِ غم
یک بیتِ خوش در بینِ اشعارت نباشد
ای دوست! وقتی می شوی عاشق که حتّی
یک ذرّه هم تزویر در کارت نباشد
آنقدر باید محوِ او باشی که دیگر
(آئینه)هم مشتاق دیدارت نباشد
