
چشماندازی که محقق نشد!
۱۴۰۴ سالی بود که بسیاری از اقتصاددانان از آن به عنوان «سال عبور از رکود مزمن» یاد میکردند. امیدها به سمت ثبات تورم، افزایش تولید و بازگشت اعتماد سرمایهگذاران داخلی و خارجی بود. اما اکنون در میانه سال، نشانهها خلاف آن را میگویند؛ رشد اقتصادی درجا میزند، تولید کاهش یافته و سرمایه در حال فرار است.
پرسش کلیدی اینجاست: چرا موتورهای رشد اقتصاد ایران خاموش شدهاند؟
تورم مزمن؛ دشمن پنهان توسعه
هیچ اقتصادی در جهان نتوانسته با تورم دو رقمی مداوم به رشد پایدار برسد. در ایران، تورم دیگر یک نوسان مقطعی نیست، بلکه به ساختار اقتصاد تبدیل شده است.
افزایش مداوم قیمتها باعث شده تصمیمگیری بلندمدت در بخش خصوصی عملاً ناممکن شود. بنگاهها برای بقا به مسیرهای کوتاهمدت، غیرمولد و دلالی روی آوردهاند و سرمایهگذاری مولد، که سوخت اصلی رشد است، به حاشیه رفته است.
سیاستهای پولی و بانکی؛ فشار بر تولید بهجای کنترل تورم
در سالهای اخیر، سیاستگذاران پولی با افزایش نرخ بهره و کنترل دستوری نقدینگی تلاش کردند تورم را مهار کنند. اما نتیجه، رکود در بخش تولید و کاهش دسترسی بنگاهها به منابع مالی بود.
زمانی که نرخ بهره بالاتر از بازده تولید قرار گیرد، سرمایهگذاری صنعتی بیمعنا میشود. بانکها نیز به جای حمایت از تولید، به سمت تسهیلات کوتاهمدت و کمریسک حرکت میکنند؛ چرخهای که به جای درمان، بیماری را مزمنتر میسازد.
فرار سرمایه و نااطمینانی سیاستی
سرمایه همانجایی میماند که امنیت و پیشبینیپذیری وجود داشته باشد. در غیاب ثبات اقتصادی و با تغییر مداوم قوانین، سرمایهگذاران داخلی نیز به خروج سرمایه از کشور تمایل یافتهاند.
تحریمها، محدودیتهای ارزی، و عدم شفافیت در سیاستگذاری، فضایی ایجاد کرده که در آن سرمایه به جای تولید، به بازارهای غیرمولد و خارجی سرازیر میشود. تا زمانی که اعتماد بازسازی نشود، هیچ برنامه اصلاحی به مقصد نمیرسد.
بهرهوری پایین؛ مسئلهای عمیقتر از کمبود سرمایه
مشکل اقتصاد ایران تنها کمبود سرمایه نیست، بلکه بهرهوری پایین استفاده از آن است. فرسودگی تجهیزات، ضعف فناوری، و نبود نظام آموزشی متناسب با نیاز بازار، بهرهوری نیروی کار را کاهش داده است.
کشورهایی که در دهه اخیر رشد بالایی داشتهاند، بر نوآوری، تحول دیجیتال و آموزش مداوم نیروی انسانی تمرکز کردهاند. در ایران اما بسیاری از صنایع هنوز با ساختار دهههای قبل فعالیت میکنند.
راه نجات؛ بازسازی اعتماد و سرمایهگذاری هدفمند
برای احیای رشد اقتصادی، باید همزمان چند محور اصلاح شود:
- اصلاح نظام بانکی و مالیاتی با هدف هدایت نقدینگی به سمت تولید واقعی.
- سرمایهگذاری در فناوری و آموزش برای ارتقای بهرهوری و رقابتپذیری.
- شفافیت در سیاستگذاری اقتصادی و پرهیز از تصمیمهای مقطعی.
رشد پایدار نه با تزریق پول، بلکه با بازسازی اعتماد آغاز میشود.
تصمیمی سرنوشتساز در مسیر آینده
اقتصاد ایران در آستانه انتخابی حیاتی قرار دارد. ادامه مسیر فعلی، به معنای رکود طولانیمدت است. اما اگر شفافیت، ثبات و سرمایهگذاری هدفمند جایگزین سیاستهای کوتاهمدت شود، میتوان هنوز امید داشت که موتورهای رشد دوباره روشن شوند.
مردم، بنگاهها و سیاستگذاران، هر سه بازیگر این صحنهاند. و تا زمانی که نگاه بلندمدت جایگزین تصمیمهای لحظهای نشود، اقتصاد ایران درجا خواهد زد.
به نظر شما، کدام عامل تأثیر بیشتری بر توقف رشد اقتصادی ایران داشته است؟ سیاستهای داخلی یا فشارهای خارجی؟