
بیثباتی دیگر یک اتفاق موقتی نیست.
به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
اقتصاد، سیاست، آیندهی شغلی، حتی برنامههای شخصی؛
همهچیز در حال تغییر است، بدون اینکه فرصت بدهد چیزی واقعاً تثبیت شود.
در چنین شرایطی، سؤال اصلی این نیست که چه خواهد شد.
سؤال مهمتر این است که چطور باید تصمیم گرفت وقتی هیچچیز پایدار به نظر نمیرسد.
وقتی بیثباتی حالت عادی میشود!
در گذشته، بیثباتی معمولاً نقطهای بود. بحران میآمد، واکنشی شکل میگرفت، مسیری عوض میشد.
امروز اما بیثباتی کشدار است.
نه آنقدر شدید که همهچیز را متوقف کند،
نه آنقدر آرام که بتوان به آن تکیه کرد.
نتیجهی این وضعیت، چیزی شبیه تعلیق دائمی است.
خیلی از تصمیمها مدام عقب میافتند.
نه به این دلیل که گزینهها بد هستند، بلکه چون شرایط هیچوقت «کامل» نمیشود.
فرسایش پنهانِ تصمیمگیری
زندگی در شرایط ناپایدار معمولاً با استرس شدید شروع نمیشود.
با خستگی ذهنی ادامه پیدا میکند.
ذهن دائماً در حال سنجش است:
الان زمان مناسبی هست؟
اگر شرایط بدتر شد چه؟
اگر تصمیم اشتباه باشد چه؟
این چرخه، انرژی روانی را آرامآرام مصرف میکند.
نه با شوک، بلکه با تردیدهای مداوم.
در این وضعیت، خیلی وقتها فکر میکنیم مشکل کمبود اطلاعات است.
در حالی که مشکل اصلی، زیادیِ تحلیل بدون تصمیم است.
هر تصمیم ناتمام، بخشی از ذهن را درگیر نگه میدارد.
اولین قدم کاربردی: کوچککردن تصمیمها
در زمانهی بیثباتی، تصمیمهای بزرگ فلجکننده میشوند.
یکی از راههای عملی این است که:
بهجای «تصمیم نهایی»، تصمیم موقت بگیریم
بهجای تعهد بلندمدت، بازهی کوتاه تعریف کنیم
بهجای تغییر مسیر کامل، یک حرکت محدود انجام دهیم
تصمیمهایی که قابل اصلاحاند، فشار کمتری دارند و احتمال اجرا شدنشان بیشتر است.
آگاهی با درگیری فرق دارد
آگاه بودن با درگیر بودن یکی نیست.
آگاهی یعنی بدانیم شرایط چیست.
درگیری یعنی شرایط، دائماً فکر ما را هدایت کند.
از نظر عملی، این یعنی:
هر خبری ارزش واکنش ندارد
هر تغییر، نیاز به بازنگری ندارد
هر نوسانی، علامت تصمیم جدید نیست
وضوح ذهنی معمولاً از کممصرف کردن اطلاعات بهدست میآید، نه بیشتر.
تصمیم خوب در بیثباتی چه شکلی است؟
تصمیم خوب لزوماً تصمیم مطمئن نیست.
تصمیمی است که اگر شرایط کمی تغییر کرد، فرو نریزد.
در عمل یعنی:
روی چیزهایی تمرکز کنیم که اگر اشتباه بودند، هزینهشان قابل تحمل است
تصمیمهایی بگیریم که برگشتپذیر هستند
از خودمان بپرسیم: اگر این تصمیم کاملاً درست نبود، آیا قابل ادامه است؟
این نوع تصمیمگیری، آینده را پیشبینی نمیکند،
اما ما را در مسیر نگه میدارد.
در شرایط فعلی، مسئله چیست؟
این روزها حس مشترکی وجود دارد.
نه از جنس دانستن آینده،
بلکه از جنس ندانستنِ نقاط اتکا.
برنامهها کوتاهتر شدهاند.
تصمیمها مشروطتر.
و انتظار، جای اقدام را بیشتر گرفته است.
در چنین فضایی، مسئله این نیست که شرایط چه میشود.
مسئله این است که چقدر میخواهیم منتظر بمانیم تا بعد تصمیم بگیریم.
نظر نهایی
بیثباتی احتمالاً مدتی اینجا میماند.
شاید شکلش عوض شود،
اما قطعیت به این زودیها برنمیگردد.
تصمیمگیری در زمانهی بیثباتی یعنی: نه عجله کنیم،
نه فلج شویم.
زندگی در شرایط ناپایدار اجتنابناپذیر است،
اما میشود تصمیمهایی گرفت که ما را جلو نگه دارند،
نه در تعلیق.