ی روز میدونم تاغروب ...

سلام قلم .سلام نوشته های من

سلام مدار یک رنگی ی من

سلام همیشه بودنم

سلام مداد و نک سیاه

سلام عزیز دل ما

فقط تویی که با همه

مثل بودن تو با منه

مثل ی روز خوب وبد

مثل شکستگی ی سر

مثل درون بودنم

تورازمی قلم شدی

توآن صدای پاکمی

مثل تو یاسمن شدم

ی روز میدونم تاغروب

وقتی که خورشید میره دور

بازم تویی که با منی

سلام قلم .دوس ت دارم

خدا کنه فدات بشم

برای بودن صدا

خدا تو نشون گذاشت

خوب دیگه بسه خوبه من

بشین کنار که کار دارم

بشین کنارو خوب ببین

منم بی تو مثل یتیم .

ی روز میاد که دوباره

ببینمت کنارتم

ببینمت .هرچی میگم .میشی قلم ..

نگفتمت من که سوادی ندارم

خودت میگی .تو بنویس .خدا یی هست .

گفتمش گر سواد ما یکیست

بی قلم دانی نشان بردگیست.

گفتمش آسوده خاکستر تویی .

گفت ای کاغذ. توهم. مثل منی

گفتمش چون کاغذ ریزین تو

من چراهرجاروم خطی شوم

گفت امروزه اگر خطی شوی

به که باخطی ترا خواهند سری

گفتمش رازت چه باشد با منی

گفت اینکه. تو گذاری. بر کفم .......عاقبت دیدم زاو هم کمترم

زیر بار یک نوشته ًمن خدا یا بی قلم