ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه ایرانمنش بندری
فاطمه ایرانمنش بندریکتاب خوان عملگرا | مدیرهنری و مشاور بصری برند| نوشته هام ترکیبی هستن از چیزهایی که خوندم، تجربه کردم و دارم باهاشون زندگی میکنم
فاطمه ایرانمنش بندری
فاطمه ایرانمنش بندری
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

جایی که همه باز می گردند...

همه‌ی ما شروع‌های خوبی داریم.

شروع یک شغل جدید، یک برند، یک مسیر حرفه‌ای یا حتی یک تصمیم شخصی بزرگ.

شروع‌ها معمولاً پر از انگیزه‌اند. آدم‌ها تشویق می‌کنند، انرژی بالاست و هنوز هزینه‌ها کامل خودش را نشان نداده. اما مسئله‌ی اصلی زندگی و کار، هیچ‌وقت «شروع» نبوده.

مسئله، **ماندن در شیب** است.

شیب، آن‌جایی است که دیگر تشویقی در کار نیست.

آن‌جایی که خروجی‌ها دیده نمی‌شوند.

آن‌جایی که بازار بی‌رحم می‌شود، مشتری سخت‌گیر می‌شود، نتیجه دیر می‌آید و سؤال خطرناک توی ذهن شکل می‌گیرد:

> «نکند مسیر را اشتباه آمده‌ام؟»

کتاب «شیب» دقیقاً روی همین لحظه دست می‌گذارد؛ لحظه‌ای که اغلب آدم‌ها به‌جای تصمیم آگاهانه، **فرار می‌کنند**.

فرارهای محترمانه:

کمتر کسی می‌گوید «ترسیدم» یا «کم آوردم».

فرارها معمولاً شیک‌تر از این حرف‌ها هستند:

* «بازار کشش نداره»

* «الان زمانش نیست»

* «می‌خوام یه مسیر ساده‌تر انتخاب کنم»

* «همه دارن همین کار رو می‌کنن»

اما حقیقت این است: بسیاری از این‌ها اسم مستعار یک چیزند؛ **ناتوانی در ماندن در شیب**.

شیب، دشمن استعداد نیست

یکی از مهم‌ترین سوءتفاهم‌ها این است که فکر می‌کنیم آدم‌های موفق، بااستعدادتر یا خوش‌شانس‌تر بوده‌اند.

شیب می‌گوید: تفاوت اصلی جای دیگری است.

آدم‌های موفق الزاماً باهوش‌تر نیستند؛ آن‌ها فقط **مدت بیشتری در جای سخت مانده‌اند**.

در دنیای حرفه‌ای، مخصوصاً در کارهای خلاق و برندمحور، شیب دقیقاً همان‌جایی است که ارزش ساخته می‌شود:

* جایی که دیگر «طراحی قشنگ» کافی نیست

* جایی که باید فکر کنی، تصمیم بگیری و مسئولیت بپذیری

* جایی که باید از «اجراکننده» به «هدایت‌گر» تبدیل شوی

● شیب، نقطه‌ی تولد هویت حرفه‌ای

اکثر آدم‌ها دوست دارند نتیجه‌ی نهایی را ببینند:

عنوان، درآمد، اعتبار، جایگاه.

اما کمتر کسی حاضر است **فرآیند فرساینده‌ی رسیدن به آن جایگاه** را تحمل کند.

شیب جایی است که تو مجبور می‌شوی تکلیف خودت را روشن کنی:

* آیا فقط می‌خواهم دیده شوم؟

* یا می‌خواهم تأثیر بگذارم؟

اینجاست که تفاوت بین «کسی که خدمات می‌دهد» و «کسی که جهت می‌دهد» شکل می‌گیرد.

یک نکته‌ی مهم که معمولاً نادیده گرفته می‌شود:

شیب همیشه به این معنا نیست که باید ادامه بدهی.

این کتاب کورکورانه تشویق به سماجت نمی‌کند.

بعضی مسیرها **بن‌بست‌اند** و شجاعت واقعی، ترک کردن آگاهانه‌ی آن‌هاست.

اما فرق آدم حرفه‌ای با آدم سردرگم این است:

* آدم حرفه‌ای **تصمیم می‌گیرد**

* آدم سردرگم فقط **خسته می‌شود**

باید بگویم ترک آگاهانه، انتخاب است و رها کردن از سر فرسودگی، واکنش است.

چرا شیب برای من مهم است؟

چون شیب دقیقاً همان‌جایی است که من تصمیم گرفتم فقط «طراح» نباشم.

جایی که فهمیدم اگر بمانم، باید مسئولیت بیشتری بپذیرم، سخت‌تر فکر کنم و استاندارد بالاتری انتخاب کنم.

اگر قرار است برندی ساخته شود، اگر قرار است اثری بماند، اگر قرار است هویتی شکل بگیرد،چاره‌ای جز عبور از شیب وجود ندارد.

سخن پایانی :

شیب، جایی نیست که همه شکست بخورند.

شیب، جایی است که **اکثر آدم‌ها تصمیم نمی‌گیرند**.

و در دنیایی که همه دنبال راه‌های کوتاه‌اند،کسی که آگاهانه در شیب می‌ماند، دیر یا زود تبدیل به مرجع می‌شود.نه به‌خاطر شانس و نه به‌خاطر استعداد خارق‌العاده، بلکه فقط به این دلیل ساده:

**او جایی ماند که بقیه برگشتند.**

مسیر موفقیترشد فردی
۱
۰
فاطمه ایرانمنش بندری
فاطمه ایرانمنش بندری
کتاب خوان عملگرا | مدیرهنری و مشاور بصری برند| نوشته هام ترکیبی هستن از چیزهایی که خوندم، تجربه کردم و دارم باهاشون زندگی میکنم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید