آدم به آدم است که زنده است...

شاید اگر بخوام برای این روزها اسمی بذارم بگم روز های کلافگی دقیقا شبیه یه کلاف که افتاده دسته یه گربه و هی کشیده شده از هر طرف و در نهایت هیچ سر نخی نیست.

یه وقتایی قیچیو بر میداری و از یه جا میبری پیچیدگی رو بعد گره میزنی به بقیه ی کلاف ..

این روزها سخت میگذره دیشب تحت استرس شدید بودم امروز آب هم تو معده ام جا نمی گیره با خودم میگم قید همه چیو بزن و برو بعد میگم مگه میشه زهرا چی ؟بابا چی؟ آرمان چی؟ ؟؟

بیشتر از همیشه دلم می خواست آرمان کنارم باشه اما درکش میکنم شرایط به وجود اومده، فشار کار، محیط خوابگاه و دوریش از ما برای اونم همه چی سخته برای همین سعی میکنم بهش سخت نگیرم دلم نمی خواد حداقل از طرف من فشاری روش باشه گاهی وقتی از سختیای این چند روز میگم بعد با خودم میگم چرا گفتی ؟ مگه نمی دونی اون دوره نباید از شرایط بگی...

من یه دختره بیست و چهار سالم با کلی آروز دلم میخواست میتونستم یه در آمد خوب داشته باشم که هم بتونم به بابا کمک کنم هم به آرمان برا ی شروع زندگیمون،اما نه به دانش کافی برا ی شروع کار و مهاجرت به تهران رسیدم نه تکلیف دانشگاه معلومه .

میدونم به زودی از این بازه زمانی رد میشیم و خب قطعا از پسش بر میایم اما من این روزها و سالها یادم نمیره این شرایط از ما جوونای عصبی ساخته که فقط با خودشون مهربون نیستن ما صبوریم، با دیگران میگیم و میخندیم، تو شرایط سخت کنارشونیم ،اما کسی کنار ما نبود کسی از حال ما خبر نداشت کسی با ما اون طوری دوستی نکرد که ما با او شاید بگم مهم نیست اما دلم میخواست دم غروب یکی از دوستام بیاد و بگه چی شده که نیستی بیا بریم قدم بزنیم از حال و روزت بگو من بشنوم اما خب کسی نیست به قول فروغ در آینه ببین نجات دهنده ات را ولی بعد میگم به قول دولت آبادی آدم به آدم است که زنده است .

می دونم خودم به خاطر شرایط فعلیم زیاد سراغ دوست و آشنا نمیرم من نمیرم چون دلم نمیخواد کسی فکر کنه فقط برای دردام میخوامش اما اونا مگه یادشون رفته چقد کنارشون بودم همیشه.

این سبک زندگی جدید بی خبری و دوری دوستی گاها داره گه میزنه به روابط انسانی اول به خودم میگم اینو...

آدمی زاد حتی اگه تو مریخم تنها باشه بازم از دوستاش انتظار داره به یادش باشن جسمی نمیتونن روحی کنارش باشن من واقعا از تنهایی و تنها موندن بدم میاد و به شدت نیازمندم به دوستای با معرفت دوستای بیا بریم یه حال و هوایی عوض کنیم دم غروب ...