دوری‌فقط مرا به تو نزدیک میکند.

چند مدتی میشه دور دنیا برای من بر مدار دوری میچرخه هر چند باور دارم که این فقط یه مدت کوتاهه و خب قرار نیست همیشگی باشه اما به اندازه خودش سخت و جانکاهه وقتی بچه تر بودم همیشه وسایل مورد علاقمو تو یه بسته بندی یا یه کیف کوچیک و گاهی هم یه صندوقچه نگه داری میکردم این وسایل شامل کوچیکتریت مدادی بود که داشتم آویز کلیدی که حلقه نداشت یه گلوله خمیر بازی که ترکیب تمام خمیر بازیایی بود که داشتم یه شونه کوچولو که برای عروسکی بود که دیگه نبود یه صابون جیبی یه لیوان و چنتا گل سر نمی ونم چرا این بسته برام خیلی مهم بود همیشه یه جای امن قایمش میکردم واقعا هیچ لذتی تو عروسکای رقاصه برام نبود و بیشتر اون میگروفون کوچیک توی دستش به چشمم می اومد بزرگتر که شدم هم همین طور شد عاشق ویژگی های ریز آدما شدم مهربونیایی کوچیکشون لبخندشون،چشماشون یا وقتایی که خوابن...

امروز بیشتر از همیشه دلتنگم،دلتنگ دوستام،عزیزانم و بهتریتنم اما خب قوی بودن برای همه ما بهتره اینکه قوی بمونیم و هم دیگرو از راه دور حمایت کنیم و دلگرم بمونیم به روزایی که این دوری ها تموم میشه.

باید یاد بگیریم توی این روزاهای دوری با ناملایمتی عزیزانمون کنار بیاییم آدم ها وقتی دور میشن بهانه گیر میشن لج باز میشن دلتنگی آدمو بچه میکنه که دلش میخواد همه دوست داشتنی هاشو تو یه بسته نگه داره اما خب بزرگ شدن یه تبعاتی داره که تو بسته جا نشدن کوچیک ترینشه فک میکنم محبت کردن هر چند کلامی و مؤثر میتونه یه رابطه،یه دوستی ،یه ازدواج رو از راه دور نگه داره و باید یادآوری کرد که‌ چقدرررر محبوبن چقدرررر دوستشون داریم

و اما نکته مهم دوری چه کسی که میره و چه کسی که می مونه هر دو به یک اندازه از رنج دوری آزرده میشن و شاید یکم کسی که می مونه بیشتر چون خاطره های بیشتری رو توی اون شهر به همراه داره.

در آخر دوری میتونه اونقدر هاهم سخت نباشه اگه فقط اگه همه دیگه رو دلگرم نگه داریم و هر روز بهشون بگیم که

«دوری فقط مرا به تو نزدیک میکند»