مرگ آن روی زندگی؟!

بهش فکر میکنم به روزی که میرم شاید این جمله یکم تکراری با بار من چقد خوبم به نظر بیاد اما واقعا دلم نمی خواد دلشکستگی ازم بمونه یکی دوسال پیش با پسری رو به رو شدم که شکست خورده بود تو یه عشق ناکام گفتم شاید بد نباشه تو قالب یه دوست خوب کمکش کنم حالش بهتر شه خیلی اتفاقی و از سر حادثه باهم آشنا شدیم چند ماهی گذشت حتی یه بار تلفنی حرف نزده بودیم بیشتر چت میکردیم یه روز گفت میخوام به یه نفر پیشنهاد بدم گفتم اع کی هست حالا، تو عالم رفاقت سر شوخیم باز کردم اما ای دل غافل منظورش خودم بودم ناراحت شدم خشمگین شدم حتی حالم بد شد اجازه ندادم حرف بزنه بلاکش کردم عاقلانه نبود ولی ناراحت بودم از حال بدی که پیش اومده بود وقتی به کسی اعتماد میکنی و مطرح می کنی که آره بابا من اهل چیزی که میخوایی نیستم هدفم مشخصه نمی دونم چی میشه نادیدش میگیرن بعد ها فهمیدم که به اطرافیان گفته ما با همیم اما جز یه چت چند ماهه و یه دوستی معمولی چیزی نبود شاید من زیاد صمیمی بودم شاید وقتی محبتش زیاد شد درک نکردم بعد از یک سال بهش پیام دادم همیشه عذاب رو دوشم بود که چرا کاری کردم که باعث شد بهم علاقه مند بشه،بهش گفتم ببخشید که باعث سو تفاهم شدم اونم گفت کسی که باید ببخشه تویی دیگه پیام ندادم اونم نداد من از اینکه دلی بشکونم میترسم چون دلم شکسته از این که حق ناحق کنم میترسم نه از عاقبت امور بلکه از دردی که کسی میبره کسی که هیچ کاری نکرده اما مجبوره دردیو تحمل کنه همه ما درک میکنیم که اینها درد هایی هستن که خون ریزی هم دارند از قضا اما دیده نمیشه گوش میشنوه دل میشکنه خون میریزه تو روح آدم به مرگم فکر میکنم به ثانیه آخر دلم میخواد تو اون لحظه ذهن آدما رو بخونم ببینم چی تو دلشونه ازم با چی ترکشون میکنم مثلا ببینم وقتی دارم میرم دوستم با خودش چی میگه آدما وقتی میرن دو چیز فوری میاد تو ذهنمون یکی تلخ ترین خاطره و یکی شیرین ترین فک کن وقتی میری همه بخندن از اون شیرینی که تو دلشون جا گذاشتی دیدی شب خاکسپاری که همه دور هم جمع ان یکی یه خاطره میگه یهو میبینی وسط عزا داری میخندی بعد به هم اشاره میکنیم که خدا بیامرزه یکی هم میگه یادمه اولین سیلیو آدما با خاطراتشون می مونن دلم میخواد شیرین بمونم وقتی یادم می افتن بخندن بگن یادش به خیر ...