دنیا را با خودتان سازگار کنید

انسان معقول خود را با دنیا سازگار می کند. انسان نامعقول برتلاش برای سازگار کردن دنیا با خود اصرار می روزد. بنابراین همه پیشرفت های به انسان نامعقول بستگی دارد.

جورج برناردشاو

چقدر با جمله جورج برناردشاو موافق هستید؟

داستان زیر را دنبال کنید تا در پایان به یک دیدگاه برسیم

در یک شب خنک پاییزی در سال 2008، چهار دانشجو تحول در یک صنعت را کلید زدند. آنها تا گردن زیر قرض بودند، عینک هایی شکسته داشتند یا آنها را گم کرده بودند و از این مسئله که خریدن عینک جدید چقدر برایشان هزینه خواهد داشت عصبانی بودند. یکی از آنها همان عینک شکسته را پنج سال به چشم داشت.

برای کنار هم نگه داشتن فریم عینک از گیره کاغذ استفاده می کرد. حتی بعد از اینه دو بار شماره چشمش عوض شد، باز هم پولی را خرج لنزهای گران قیمت جدید نکرد.

لاکسوتیکا، غول صنعت عینک سازی، بر بیش از 80 درصد از بازار کنترل داشت. آن دانشجویان باید، برای به صرفه تر کردن عینک، هیولایی را به زانو در می آوردند. آنها، که به تازگی شاهد تحول بازار کفش از طریق فروش آنلاین زاپوس بودند، از خود می پرسیدند آیا می توانند همین کار را با بازار عینک انجام دهند یا خیر.

وقتی آنها ایده خود را به طور خودمانی با دوستانشان در میان می گذاشتند، بارها و بارها هدف انتقاد تمسخرآمیز آنها قرار می گرفتند. دوستانشان اصرار داشتند که هیچ کس هرگز عینکی را از اینترنت نخواهد خرید. مردم باید اول آن را امتحان می کردند. البته، زاپوس چنین ایده ای را برای کفش هایش اجرایی کرده بود، اما اینکه این ایده برای عینک عملی نشده بود علتی داشت. بارها این حرف را می شنیدند، " اگر ایده خوبی بود، کسی تابه حال این کار را انجام داده بود."

هیچ کدام از این دانشجویان پیشینه ای در تجارت الکترونیکی و فناوری مربوط نداشت، چه رسد به خرده فروشی محصولات مد یا پوشاک. به رغم اینکه به آنها گفته بودند این ایده مسخره است، آنها پیشنهادهای پردرآمد مالی را رد کردند تا خودشان شرکتی را راه اندازی کنند. قرار بود عینک هایی را که به طور معمول درمغازه 500 دلار فروخته می شد به مبلغ 95 دلار و آنلاین بفروشند و با هر خرید، عینکی را هم به شخصی در جهان سوم هدیه کنند.

این کسب و کار به وب سایتی فعال متکی بود. بدون چنین وب سایتی غیرممکن بود که مشتریان محصولاتشان را مشاهده کنند یا بخرند. بعد از تقلای زیاد برای درست کردن وب سایت، آنها سرانجام توانستند در ساعت 4 صبح روز قبل از راه اندازی در فوریه 2010 آن را آنلاین کنند. نام شرکت را واربی پارکر گذاشتند.

این دانشجویان انتظار داشتند هر روز یک یا دو عینک بفروشند. اما وقتی مجله جی کیو آنها را " عینک فروشی نت فلیکس" نامید، در کمتر از یک ماه به هدف خود برای سال اولشان دست یافتند، و آنقدر محصولاتشان به سرعت به فروش رفت که مجبور شدند بیست هزار مشتری را در لیست انتظار قرار دهند. نه ماه طول کشید که آنها آنقدر موجودی داشته باشند ککه بتوانند پاسخ گوی آن سطح از تقاضا باشند.

داستان را خواندید. داستان از استارتاپی معروف که با تلاش به اینجا رسیدند.

برمی گردیم به سوال اول

چقدر با گفته جورج برناردشاو موافق هستید؟

شاد باشید و نوآور