موجودات افسانه‌ای


موجودات افسانه‌ای، موجوداتی تخیلی هستند که در ادبیات، افسانه‌ها و داستان‌های ملل گوناگون درباره آنها داستان‌هایی خوانده یا شنیده‌ایم.‌ در این مطلب نگاهی اجمالی داریم بر موجودات خیالی که در افسانه‌ها و قصه‌ها از آنها یاد شده است.


اژدها
اژدها


اژدها: یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان اژدهاست. در فارسی ریشه واژه اژدها و ضحاک یکی است و به نام‌های دیگری هم مانند «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» به معنی «ماری افسانه‌ای و بزرگ با دهان فراخ و گشاد» آورده شده است.


اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی به آن «اژی»، در زبان پهلوی ساسانی «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (ahi) می‌گویند به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون‌ کهن ایرانی، گاهی این واژه به صورت عام به‌کار می‌رود و زمانی نیز با پیوستن به کلماتی مانند «دهاکه» (دهاک) و «سروره»، «اژی‌دهاکه» (ازدهاگ و ضحاک) و «اژی سروره» (اژدهای شاخ دار) را پدید می‌آورند که در تاریخ اساطیری ایران، هماوردان سهمگین فریدون و گرشاسپ هستند.


اهریمن: موجود افسانه‌ای دیگری که ( به اوستایی به آن انگرهمَینیو می‌گویند) مظهر بدنهادی و پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش می‌کند، ولی چون دون و پست مایه است و اهورامزدا بر هر چیز آگاه است، سرانجام اهریمن را نابود کرد و اورمزد بر او چیره شد.

در این میان انسان و امشاسپندان و دیگر ایزدان (فرشته) و موجودات نیک که همگی آفریده اهورامزدا هستند، در مبارزه با دئوه‌ها (دیوها) که موجوداتی اهریمنی‌اند، در تلاش برای پیروزی نیکی بر بدی هستند. اهریمن را در پارسی اهرِمن هم می‌گویند.

در دین زردشت باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو - اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند.




بشکوچ: شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ) موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. دال واژه فارسی برای عقاب است. تندیس‌های به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند. شیردال‌ها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجسته‌ای از آن در شوش پیدا شده است. روی کفل این شیردال نوشته‌ای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده است. این شیردال که به دست بانو گیرشمن بازسازی شده در موزه شوش نگهداری می‌شود. مردم باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می‌پنداشتند. شیردال نشان خاندان پادشاهی سوئد نیز است.




دوالپا: یکی از موجودات خیالی در اسطوره‌ها و داستان‌های ایرانی است که بالاتنه آن شبیه انسان است و پاهایش مانند تسمه دراز و پیچیده‌. در افسانه‌ها راه رهایی از دست دوالپا را مست کردن او می دانند.

دوالپا در افسانه‌های ایرانی موجودی به ظاهر بدبخت، ذلیل و زبون است که بر سر راه مردم می‌نشیند و آنقدر نوحه و گریه می‌کند تا دلی را به رحم ‌بیاورد. وقتی عابری از او می‌پرسد که چرا غمگین است، می‌گوید :«بیمارم و کسی نیست مرا به خانه‌ام که در این نزدیکی است برساند.» و عابر وقتی می‌گوید: «بیا کمکت کنم.» دوالپا بر گرده عابر می‌نشیند و پاهای تسمه مانند 40متری خود را که زیر بدن پنهان کرده است، گشوده گرداگرد بدن عابر چنان می‌پیچد و استوار می‌کند که عابر تا پایان عمر از دست او خلاصی ندارد.

دَوال در فارسی به معنی تسمه است.ازین رو دوالپا در زبان فارسی مصداق آدم‌های سمجی است که به هر دلیل به حق یا ناحق به جایی می‌چسبند و رها نمی‌کنند.

سیمرغ
سیمرغ



سیمرغ: سیمرغ نام یکی از چهره‌های اسطوره‌ای-افسانه‌ای ایرانی است. پیشینه حضور این مرغ اساطیری در فرهنگ ایرانی به دوران باستان می‌رسد. سیمرغ، مرغی فراخ بال است که آشیانه او بر درختی درمان‌بخش به نام «ویسپوبیش» یا «هرویسپ تخمک» که در بردارنده تخمه همه گیاهان است، قرار دارد. در اوستا اشاره شده که این درخت در دریای «وروکاشاً» یا «فراخکرت» است. واژه سیمرغ در اوستا به صورت «مرغوسئن» آمده که بخش نخستین آن به معنای «مرغ»است و بخش دوم آن با اندکی دگرگونی در پهلوی به صورت «سین» و در فارسی دری «سی» خوانده شده و به هیچ روی نماینده عدد ۳۰ نیست؛ بلکه معنای آن همان «شاهین» است.

سیمرغ نقش مهمی در داستان‌های شاهنامه دارد. کُنامش کوه اسطوره‌ای قاف، دانا و خردمند است و به رازهای نهان آگاهی دارد. زال را می‌پرورد و همواره او را زیر بال خویش پشتیبانی می‌کند. به رستم در نبرد با اسفندیار رویین‌تن یاری می‌رساند و... سیمرغ در شاهنامه فردوسی دو چهره متفاوت یزدانی (در داستان زال) و اهریمنی (در هفت خوان اسفندیار) دارد. منطق الطیر عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دسته خاصی از انسان‌ها هستند. سختی‌های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامه راه منصرف شوند. در پایان، سی‌مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند.

سیمرغ گاهی با مرغان اساطیری دیگر مانند «عنقا» اشتباه می‌شود. عنقا از ریشه «عنق»و به معنای «دارنده گردن دراز» است. وجه مشترک سیمرغ و عنقا «مرغ بودن» و «افسانه‌ای بودن»آن‌ها است. در واقع عنقا یک اسطوره عرب و سیمرغ یک اسطوره ایرانی است.




فولاد زره: فولادزره نام یک دیو به صورت یک عفریت بزرگ شاخ‌دار در داستان امیرارسلان نامدار است.امیرارسلان نامدار یکی از داستان‌های تخیلی بومی فارسی نوشته محمدعلی نقیب‌الممالک در زمان قاجار است. در این داستان، فولادزره در هوا گشت می‌زند و زنان زیبا را نشان کرده و می‌دزدد. این دیو در آغاز، سرکرده لشکر ملک خازن، شاه پریان و فرمانروای دشت زهرگیاه بوده است.

مادر فولادزره که جادوگری بسیار توانا بود تن و بدن فولادزره را به وسیله افسون و طلسمی، نسبت به همه سلاح‎ها آسیب‌ناپذیر کرد به جز یک سلاح به نام شمشیر زمردنگار.در پایان داستان، هم فولادزره و هم مادر او به دست امیرارسلان کشته می‌شوند. در زبان عوام به زنان درشت‌اندام و قوی و نازیبا و پررو در اصطلاح «مادر فولادزره» می‌گویند.



ققنوس: ققنوس موجودی افسانه‌ای است که هر چند سال یکبار تخم می‌گذارد و فورا آتش می‌گیرد و می‌سوزد و از خاکستر آن دوباره متولد می‌شود.

علامه دهخدا در معنی ققنوس می‌گوید: «ققنوس هزار سال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند، چنان که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش بیضه‌ای پدید آید و او را جفت نمی‌باشد و موسیقی را از آواز او دریافته‌اند.»

در فرهنگ زبان انگلیسی، ققنوس (Phoenix )پرنده‌ای افسانه‌ای و بسیار زیبا و منحصر به فرد در نوع خود است كه بنا بر افسانه‌ها ۵۰۰ یا ٦۰۰ سال در صحراهای عرب عمر می‌كند، خود را بر تلی از خاشاك می‌سوزاند، از خاكسترش دگربار با طراوت جوانی سر بر می‌آورد و دور دیگری از زندگی را می‌گذراند و غالبا تمثیلی است از فنا ناپذیری و حیات جاودان.



گلیم‌گوش: در افسانه‌های ایرانی، گلیم‌گوش مردمى بودند که گوش‌هاى آن‌ها به اندازه‌ای بزرگ بود که یکى را بستر و دیگرى را لحاف می‌کردند و آن‌ها را گوشبستر هم می‌گفتند.

در کتاب عجایب‌المخلوقات (چاپ هند ۱۳۳۱ ه. ق.) آمده است:«گروهى بود که ایشان را منسک خوانند. ایشان در جهت مشرق نزدیک یأجوج بر شکل آدمى بودند و مر ایشان را گوش‌هایى بود مانند گوش فیل. هر گوش مانند چادر باشد چون خواب کنند یکى از آن دو گوش بگسترانند و گوش دیگر چادر کنند. جمعى از نسل قابیل بن آدم که در حدود بلاد مشرق سکونت دارند و گوش ایشان به مثاب‌هاى بزرگ است که یکى را بستر و دیگرى را لحاف سازند چنانکه از تواریخ معلوم می‌شود.»




لولوخورخوره: لولو خورخوره یا لولو موجودی خیالی است ساخته و پرداخته پندار افراد برای ترساندن کودکان شیطان.

مادران و پدران معمولا برای کنترل رفتار کودک کوچک، به ویژه برای اطمینان از این که کودک غذای خود را بخورد به او تلقین می‌کنند که در صورت بدرفتاری یا نخوردن غذا، لولو آنان را خواهد خورد. شکل و ریخت خاصی برای لولوخورخوره تعریف نشده است.

در حقیقت لولو واژه‌ای فرانسوی به معنی گرگ است که در زبان فرانسوی آن را( Le Loup )می نویسند و لُلو می خوانند. در اروپا و به ویژه در فرانسه رسم بر این است که مردم کودکان خود را به هنگام شیطنت و بازیگوشی از گرگ می‌ترسانند و ایرانیانی که در دوره قاجار به اروپا رفتند و بیشترشان نیز در فرانسه بودند، پس از بازگشت به ایران کودکان خود را به همان روش و سنت اروپایی از لُلو یعنی گرگ می‌ترسانیدند و این واژه رفته رفته به لولو تبدیل شد.

صفت خورخوره به معنای «بسیارخوار» است. گاه لولوخورخوره به معنای موجودی نامرئی است که وسایل خانه را می دزدد.


غول: غول‌ها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های گوناگون هستند. غول‌ها را معمولا با پیکری بسیار بزرگ تصور می‌کنند. غول‌های افسانه‌ای وسیله‌ای برای ترساندن کودکان هستند و از آن در شاهنامه فردوسی آمده که رستم غولی را کشته است.

جن: یکی دیگر از موجودهای خیالی و افسانه‌ای ایران جن است. جن در زبان عربی به معنی موجود پنهان و نادیدنی است و در فارسی با مفهومی نزدیک به پری از این موجود نامرئی یاد می‌شود.
از نظر عامه مردم جن‌ها خصوصیاتی دارند که در اینجا به آنها اشاره می‌شود: جن‌ها فقط در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. شکل جن شبیه انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز، سم دارد. مژه‌های بلند او نیز با مژه انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. هم زمان با زاده شدن هر نوزاد انسان، در میان اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت.

جن‌ها مانند آدمیان جشن و سرور و شادمانی و گاهی هم عزاداری می‌کنند. این مراسم بیشتر در گرمابه‌های عمومی و شب برگزار می‌شود. کسی که شب تنها به حمام برود و دائم بسم الله نگوید جن به سراغ او می‌آید. اگر کسی در تاریکی تنها به حمام برود و بی‌احتیاطی کند و در آنجا بخوابد، ناگاه متوجه می‌شود که دورتادور او را جن‌ها گرفته‌اند یا یکی دو جن در گوشه و کنار حمام مشغول شست‌‌وشو هستند.

جن‌ها نخست با محبت نزدیک می‌شوند، اما اگر انسان با نگاه کردن به پاهایشان که سم دارد آنها را بشناسند، او را اذیت می‌کنند. جن‌ها اهل رقص، موسیقی و شادی‌اند. اگر کسی را میان خود ببینند او را آنقدر مجبور می‌کنند برقصد تا دیوانه شود. با دمیدن صبح، جن‌ها ناپدید می‌شوند.

از مابهتران: همان جن است و چون به باور مردم عامه به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آنها را حاضر کند. بنابراین برای دلخوشی جن‌ها هم شده به آنها «از ما بهتران» می‌گویند.

https://virgool.io/p/dllqiawvwwhe/%F0%9F%93%B7%D9%BE%D8%B1%DB%8C

پری: در اوستا موجودی اهریمنی است که از او به عنوان زنی زیبا و فریبکار یاد شده که با پنهان و آشکار شدن پی در پی و تغییر شکل های گوناگون مردم را می فریبد و به بیراهه می‌کشاند. در هفت خوان‌های رستم و اسفندیار زنی زیبا و آراسته است که رود می‌نوازد و پهلوانان را به شادکامی دعوت می‌کند، ولی دو پهلوان این اهریمن را می‌شناسند و او را می‌کشند.
در لغتنامه آمده است: موجودی وهمی، صاحب پَر که اصلش از آتش است و به چشم نیاید و اغلب نیکوکار، برعکس دیو که بدکار است. پری نوعی از جن به شمار می‌رود که دارای دو نوع نر و ماده است و در میان ایرانیان به نوع ماده جن، پری گفته‌اند. به کار بردن لفظ «جن و پری» نیز سبب شده است که معنای زن و مرد از آن به ذهن آید.

آشوزوشت: اَشوزوشت یا مُرغ بَهمَن نام جغد افسانه‌ای در اسطوره‌های ایرانی است که ناخن می‌خورد.
در اسطوره‌های ایرانی، اشوزوشت را اهورامزدا آفریده تا یاری کننده نیروهای خوبی باشد. او اوستا می‌داند و هنگامی که گفتارهای اوستا را می‌خواند دیوها به هراس می‌افتند.
هنگامی که زرتشت ناخن خود را می‌گیرد، پیروان خوبی، باید ورد ویژه‌ای بخوانند و افسونی بر این ناخن‌ها قرار دهند. سپس اشوزوشت باید این ناخن‌های افسون‌شده را بردارد و بخورد، زیرا اگر این کار صورت نگیرد این ناخن‌ها به دست دیوهای مازَنی و جادوگران می‌افتند و آنها با استفاده از این ناخن‌ها به اشوزوشت حمله خواهند کرد و او را خواهند کشت. این ناخن‌ها باید در هر صورت شکسته و خرد شوند وگرنه دیوها و جادوگران از آنها به عنوان سلاح استفاده خواهند کرد.

نام اشوزوشت در زبان اوستایی به معنی «دوست حق» است. اشو در اوستایی به معنای حق و مقدس و واژه زوشت به معنی (و هم ریشه با) دوست است. او را مرغ بهمن (وُهومَن) نیز می‌نامند.

آل: آل یا زائو ترسان موجودی خیالی و افسانه‌ای است. در گذشته بر این باور بودند که اگر زن تازه زا را تنها بگذارند، آل آمده و او را آزار می‌دهد یا او را با خود می‌برد (یعنی می‌کشد). آل موجودی نامرئی به شکل زنی لاغر و بلند قد توصیف شده است. عوام بر این باور بودند که اگر زن زائو تنها بماند آل آمده و جگر او را ربوده و زائو می‌میرد. برای جلوگیری از دستبرد آل باید دور بستر زائو را با کارد یا قیچی که با آن ناف نوزاد را بریده‌اند خط کشید.

بختک: بختک در افسانه‌ها و باور عامیانه ایرانی موجودی خیالی است که شب‌ها قصد خفه کردن آدم در خواب را دارد. در این حالت که در واقع حالت فلجی موقت بدن است، بنا بر نظر عوام این موجود خیالی روی سینه افراد می‌نشیند و همه بدن او را در اختیار می‌گیرد و قفل می‌کند و انسان تنها شاهد ناتوانی خود است. انسان در آن حالت بختک را حس می‌کند ولی نمی‌تواند او را ببیند.

به باور عوام، بختک در جنگل‌ها و باغ‌ها و در میان درختان می‌شود و ظاهر این اعتقاد بر اثر ناآگاهی بر أاثیر گاز کربنیک درختان در شب بوده است که شخص خوابیده در زیر درخت را به خفگی می اندازد. اصطلاح «بختک روی زندگی کسی افتادن» از این موجود خیالی گرفته شده است.

دیو: دیو نزد هندواروپایی‌ها به معنی خدا بوده است، اما در ایران هم زمان با آغاز دوره مزدیسنی، رهبران مذهب نوین این خدای باستانی هندواروپایی را نشان شرک و اهریمن تصویر کردند. با توجه به اینکه در هندوستان تغییر دین پیش نیامد، خدایان باستان همچنان محترم شمرده شده‌اند که بزرگ‌ترین آنها ایندیرا است. در اروپا واژه دیو Dio همچنان معنی خدای خود را به صورت عام تا امروز نگاه داشته است، به ویژه نزد قوم‌های لاتین. در پهلوی دِو و در هندی باستان دیو است و از ریشه دیو به معنی درخشیدن است. همین ریشه به معنی فریب دادن نیز هست.

از دیدگاه کلی، دسته‌بندی دیوان در وندیداد ممکن است، اما این دسته بندی در هر مرحله‌ای به دسته‌های کوچک‌تری نیز تقسیم می‌شود. گروهی از این دیوان، اهریمنان بیماری و انتشاردهندگان انواع بیماری‌ها هستند.

دیو سپید: دیوِ سپید بر پایه داستان‌های شاهنامه نام فرمانروای دیوان در مازندران بود. او کیکاووس شاه ایران و یارانش را به بند کشید و رستم برای آزادی آنان به نبرد با او رفت.
دیو سپید در غاری کیکاووس و یارانش را به بند کشید. رستم به یاری اولاد آن غار را یافت. تنها به غار رفت و دیو سپید را خفته دید. برای به جا آوردن آیین جوانمردی او را از خواب بیدار کرد و با او جنگید. یک دست و یک پایش را قطع کرد و جگرش را از سینه بیرون کشید و از سر او کلاهخودی برای خویش ساخت و شاه و یارانش را آزاد کرد.

دیوهای کماله: تَریز و زَریز بر پایه مزدیسنا نام دو دیو از دیوهای کمال آفریده اهریمن هستند. نام این دو در ادبیات زرتشتی پیوسته با هم می‌آید. تریز دشمن خرداد و زریز دشمن امرداد است.

عفریت: عفریت یا عفریته همان ابلیس است. گرچه معنای عام‌تری نیز دارد: عفریت به معنای فرد گردنكش و خبیث نیز گفته شده است.

مرد آزما: در فرهنگ شرق و مردم سیستان و بلوچستان به موجودی قد بلند با چشمان سرخ رنگ، مو هایی به رنگ روشن و بدنی قوی و باهیبت گفته می‌شود. اعتقاد مرد آن دیار بر آن است که او مردی بوده که صدها سال پیش از شهر فاصله گرفته و در بیابان‌ها زندگی می‌کند و هرازگاهی برای رفع نیازهای خود به هنگام تاریکی به شهرها و روستاها می‌آید.