
چشمم که به آن تابوت کوچک کنار آن تابوت های بزرگ تر می افتد،دوباره آیه بای ذنب قتلت در ذهنم تداعی می شود. واقعا گناه آن دخترک چشم رنگی ۱۴ ماهه ، با آن پستانک ایرانی و آن همه تهمتی که به جان نحیفش زدند چه بود که باید چون گلی پر پر می شد!

فکر کنم تنها گناه زهرای کوچک در ذهن آن ملعون نسبتش با آقا بود ؛ هر چند برای خود او افتخاری بود!
دخترکی که حتی زیر آن آواری که روی سرش ریخت فرصت گریه هم نداشت ، موشک آمد بدن کوچک او را آزار داد!
نامردان چرا؟ واقعا چرا اینگونه گریه او را خاموش کردید؟
میگویند دختر ها بابایی اند! حالا که این دخترک پر کشیده ، پدرش چه حالی دارد؟!
مادرش هم معلمی بیش نبود، معلمی گمنام که در کنار دخترکش به آسمان پر کشید!
دخترکی که شاید هنوز حتی زبان هم باز نکرده بود ، هنوز حرفی نزده بود!
حتی قدرتی هم نداشت تا بتواند پناهی برای خود دست و پا کند!
حتی قدرتی نداشت که فریاد کمک سر دهد!
چه میتوان گفت از حال پدربزرگش که با گریه می گوید : این بچه چه گناهی داشت ؟
چه میتوان گفت از این دشمن سنگ دل که به خانواده هم رحم نمی کند،حتی به دخترک ۱۴ ماهه هم رحم نمی کند!
دخترکی که بعد از شهادتش عکس آن پستانک ایرانی اش پخش شد و مرد سازنده اش با افتخار از این سخن گفت که پستانکی که ساخته در دهان آن عروسک زیبا جای گرفته .
عکس های این عروسک که دست به دست میچرخد همه از سلیقه مادرش می گویند و همه می دانیم که این لباس ها هم مانند آن پستانک در دهان ایرانی است!
و میفهمیم تمام آن تهمت ها ناروا بودند!
رهبری که همیشه پای حرف هایش ماند!
شهادتت مبارک زهرا کوچولو ایرانی پوش!
شهادتت مبارک فرشته زیبا!
برای ما هم دعا کن با آن دست های کوچکی که زیر آوار ماند!

از طرف دختری که از بی رحمی دشمن دلش گرفته و می خواهد دلیل آن همه بی رحمی که حتی دخترکی ۱۴ ماهه را شهید می کند بداند!