
در روزهای اخیر، بازخوانیِ سخنرانیهایی از مسئولان و روایتهایی از مخالفت صریح رهبران انقلاب (از امام خمینی تا آیتالله خامنهای) با برخوردهای افراطی و سختگیریهای بیمورد بر جوانان و موضوعاتی چون بدحجابی، بار دیگر یک سؤال بزرگ را پیش روی ما گذاشته است: چرا در مقامِ عمل، شاهد صحنههایی هستیم که با این نگاهِ مداراگونه فرسنگها فاصله دارد؟
اینجاست که با یک پارادوکس عذابآور مواجه میشویم. نیروهایی که خود را تابع ولایت میدانند ، در عمل مسیری را میروند که هزینهی آن نه بر دوش خودشان، بلکه بر دوشِ کلیتِ جامعه و نظام فکریِ کشور میافتد. این تکرارِ دقیقِ تاریخ است؛ تکرارِ عملکردِ «خوارج». خوارج کسانی بودند که از شدتِ افراط، خود را از امامِ خود جلوتر میدیدند و در نهایت، حقیقتِ دین را فدایِ قرائتهایِ خشن و خشکِ خود کردند.
«امروز ما علاوه بر چالشِ مفسدین اقتصادی و منافقین، با پدیدهی خود سری و سرعت غیر مجاز برخی از نیروها کما با نیت خیر روبرو هستیم؛ کسانی که با تندروی و ترجیحِ سلیقهی شخصی بر سیرهٔ بزرگان، نه تنها کمکی به ترویج ارزشها نمیکنند، بلکه با ایجاد شکاف و نفرت در بدنه جامعه، باعث تولد و تکثیرِ پیادهنظامِ جریانی میشوند که هدفی جز نابودی ایران ندارد. این افراطیگری، بهترین هدیه به کسانی است که منتظرند تا ایران را از درون، دچار فروپاشی اجتماعی کنند.»
تاریخ ثابت کرده است که هرگاه «سلیقه» و «تعصبِ» گروهی جایگزینِ «عدالت» و «مدارایِ علوی» شود، خروجیِ آن چیزی جز سرخوردگیِ نسلهای جدید و تضعیفِ پایگاههایِ حقطلبی نخواهد بود. مبارزه با ظلم در بیرون از مرزها، زمانی به ثمر مینشیند که در داخل، صدایِ عقلانیت و عدل از هیاهویِ تندروی بلندتر باشد.
.....