ویرگول
ورودثبت نام
صدای ماه
صدای ماهبرای من نوشتن یعنی ترجمه ی سکوت ماه به زبان زمین.🌙
صدای ماه
صدای ماه
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

"این نقطه ی کوچک "🌱

صبح، نوری نرم از پنجره گذشت و روی سفره‌ام افتاد.

...
...

چای، بخارش را به هوا می‌داد و تکه‌های پنیر و گوجه کنار نان نشسته بودند.

هیچ عجله‌ای نبود.

همه چیز آرام و روشن بود — مثل دلی که یاد گرفته فقط همین لحظه را زندگی کند.

در طعم نان و گرمای چای، معنای ساده‌ی خوشبختی را پیدا کردم.

ظهر، آشپزخانه پر از عطر بادمجون و رب شد.

برنج آرام قل می‌زد و خورش، رنگ زندگی گرفته بود.

...
...

هر لقمه‌ای طعمی از آگاهی داشت، از حضور، از «بودن» در لحظه‌ای که تنها وظیفه‌اش لذت دادن بود.

بعد از ناهار، پالت ابرنگم را برداشتم

قلم‌مو را در آب فرو بردم و رنگ‌ها را آزاد گذاشتم تا خودشان جاری شوند.

...
...

هر خط و رنگ، شبیه نفسی عمیق بود، شبیه گفت‌وگویی بی‌کلام با درونم.

عصر، هوا خنک شد.

در حیاط نشستیم، صدای پرنده ها می آمد ...

مامان آش رشته را کشید و بخارش در هوا پیچید — بوی نعناع‌داغ و پیازداغ، بوی کودکی.

...
...

همه‌چیز همان بود که باید باشد: ساده، صمیمی، زنده.

گاهی فکر می‌کنم زندگی همین است —

همین نقطه‌ی کوچک از عالم که سهم من است.

همین صبح و ظهر و عصری که با حضورم معنا میگیرد

نگران فردا نیستم ...

من در همین لحظه ام ،در همین نور ،در همین بوی آش ،در همین رنگِ ابرنگ ...

و این یعنی زندگی.

...

۱۲آبان ۱۴۰۴

۱۶
۶
صدای ماه
صدای ماه
برای من نوشتن یعنی ترجمه ی سکوت ماه به زبان زمین.🌙
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید