ویرگول
ورودثبت نام
صدای ماه
صدای ماهبرای من نوشتن یعنی ترجمه ی سکوت ماه به زبان زمین.🌙
صدای ماه
صدای ماه
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

خوابِ تو ...🌙

...
...

خوابِ تو ...

توی زندانِ تنم،

خنده‌کنان می‌رقصم.

من تنی پُر زِ تَبم، عشق!

برو از بَرِ من.

تو فقط ظاهرِ رقصانِ مرا می‌بینی؛

و چه دانی که چه‌ها می‌گذرد

در سرِ من؟

هرکسی خنده‌به‌لب،

فارغ از احوالِ تن است؛

هرکسی، مست و خرامان شده و می‌رقصد.

یک شبِ سرد،

به تنهاییِ خود خو کرده؛

پس از آن،

غصّه زِ احوالِ بدش می‌ترسد.

بس که زخم از تَبَر و گرزِ گَران من خوردم؛

بس که هی طعنه و نیش

از دگران من خوردم؛

بس که رنجیدم و نالیدم

و یاری نشنید—

عاقبت

تن به جنون داده

و در خود مُردم.

هرکسی مُرد به خود،

از دگران غافل شد.

از نگاهِ همگان،

در‌به‌دری… جاهل شد.

هَرکَسی توی خودش

زندگی آغاز کند،

قطعِ امید کند از همگان—

عاقل شد…

و تو ای عشق!

امیدت به خدا باشد و بس.

نشود خاکِ تنم

از تو جدا باشد و بس.

خاکِ آتش‌زده را

عشق مداوا بشود؛

هی زِ تو سوختنم

نغمه و آوا بشود.

دلم از آتشِ تو پُر شود—

هی بزنم…

سوزشِ غم

به سر و کول خیابان افتد.

چو خلیل،

آتشی از گُل تو

برایم بفرست؛

من چو مجنون،

همه کارم

به بیابان افتد.

آه!

که می‌خوانم و کج‌فهمم

و می‌اندیشم

که سراسر،

همه احوالِ تو را فهمیدم.

لعنتی شعر!

دگر قائله را می‌بندم؛

چون فقط

رقص‌کنان

خوابِ تو را می‌دیدم…

۱۳
۷
صدای ماه
صدای ماه
برای من نوشتن یعنی ترجمه ی سکوت ماه به زبان زمین.🌙
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید