امروز فهمیدم مدتیست خوشحالیم فقط گره خورده به طعم خوراکیها؛
به قهوه، به بستنی، به آش رشتهی داغ و ناهارهای رنگی.
اما امروز تصمیم گرفتم شادی را در چیزهای دیگر ببینم.
اتو را برداشتم و موهایم را صاف کردم، آرام و با حوصله.

کمد لباسهایم را مرتب کردم، انگار درونم را هم نظم میدادم
میز را تمیز کردم، کاغذهای باطله را انداختم دور، و هوای تازهای در فضا پیچید.

کتابهای روانشناسیام را بیرون آوردم، همانهایی که مدتها منتظر من بودند تا ورق بخورند.
کمی بعد خواهرزادهام آمد، چشمانش برق زد وقتی پالت آبرنگم را دید.

کاغذی به او دادم و دیدم چطور ذوق کودکیاش مثل گل باز شد.
بعد ازم خواست برایش نقاشی بکشم، با طرحی از «ملودی».

وقتی رنگها را روی کاغذ پخش میکردم، حس کردم برگشتهام به همان روزهای سادهی کودکی؛
به جایی که شادی بیدلیل بود و رنگها فقط برای زنده بودن میدرخشیدند.
امروز یاد گرفتم خوشحالی فقط در مزهها نیست؛
در رنگهاست، در نظمدادن، در لمس آرامِ لحظهها.
و در اینکه میتوان ساده زندگی کرد،
اما عمیقاً شاد بود. 🌸
۱۳ آبان ۱۴۰۴