ویرگول
ورودثبت نام
صدای ماه
صدای ماهبرای من نوشتن یعنی ترجمه ی سکوت ماه به زبان زمین.🌙
صدای ماه
صدای ماه
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

زندگی🪴

امروز، وقتی در حیاط پیاده‌روی می‌کردم،

"امید" را دیدم...

وقتی پیچک‌ها کنار دیواری خسته، قد می‌کشیدند.

🌱
🌱

غرقِ امید بودم که "عشق" را دیدم —

به شکل گنجشکی کوچک،

که روی شاخه‌ای نشسته بود و خودش را در آفتاب می‌تکاند.

تا خواستم دوربینم را بردارم و عکسش را بگیرم،

پرید... و آن‌گاه "حسرت" را دیدم.

نگاهم به شاخه‌های سبزِ درخت توت افتاد،

🌱
🌱

و "انتظار" را دیدم،

وقتی با خودم گفتم:

«شاید امسال توت‌ها ثمر بدهند...»

بعد از پیاده‌روی، با دلی آرام و لبخندی ریز،

به اتاقم برگشتم.

طرحی دیدم و یادِ عرفان، خواهرزاده‌ام، افتادم.

با ماژیک شروع به کشیدن کردم

...
...

وقتی نقاشی را دید و خندید،

"شادی" را دیدم.

خواهرم باقله‌گندم پخته بود.

...
...

وقتی دانه‌ی گرمِ باقله را در دهان گذاشتم،

ناگهان فهمیدم —

همه‌ی این لحظه‌های کوچک،

تمامِ امیدها و حسرت‌ها،

در کنار هم نامی دارند: زندگی.

و من امروز، میانِ بوی خاک و صدای خنده و نورِ آفتاب،

نه فقط زندگی را دیدم،

بلکه آن را زیستم. 🌾

۱۲
۱۰
صدای ماه
صدای ماه
برای من نوشتن یعنی ترجمه ی سکوت ماه به زبان زمین.🌙
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید