
دلم برایش تنگ شده بود ...
یک دلتنگی ِ بی مفهوم !
یک غمِ حق به جانب ...
او متاهل بود .
هرچند وقتی برایِ اولین بار نگاهمان در هم گره خورد ،هیچ از او نمیدانستم ؛اما...
حالا که میدانم.
و بنابر منطق دنیا گناهکارم اگر دلتنگش باشم .
روزها ظاهرا به خوبی میگذرد .
درس میخوانم
کار میکنم .
نفس میکشم .
اما این نقشیست که کارگردان به اجبار برایم در نظر گرفته ..
در حقیقت من سالها پیش مرده ام !