ویرگول
ورودثبت نام
غمسار
غمسارشبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
غمسار
غمسار
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

به چشمان مادر نگاه کن

هم‌نشین عزیزکی بودم، می‌گفت که مدّت‌هاست خودِ واقعی و اصیل‌ش را ز یاد برده و دیگر «من»‌ش را نمی‌شناسد. به‌ناگاهان برایش نگاشتم، و البته بارها پیرایه دادم (به‌صدمرتبه شاید):

به چشمان مادر نگاه کن،

به گهواره آی،

به چشمان مادر نگاه کن،

و دنیی را

خویش را

به‌چشمان او بیاب

به آسمان رویش رو

آفتاب دیده‌اش

سایه از تو می‌تابد

به چشمان مادر نگاه کن

که در آغوش‌ت گرفته است

نغمه‌ای گرم، گوش!

تماشای پوش، خواب!

سرگذشته است تو را

به چشمان مادر نگاه کن

«تو» را بنگر

موسایی به نیل

موجِ مادری

مادرت دریاست

به چشمان مادر نگاه کن

خموش!

تا گردی به هوش

بیدار شو این‌بار،

خود را

به چشمان مادر نگاه کن

۶
۲
غمسار
غمسار
شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید