ویرگول
ورودثبت نام
غمسار
غمسارشبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
غمسار
غمسار
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

جوهر پشت سد؛

خیلی کلیشه‌وار امیدِ نومید به این قلم بسته‌ام تا شاید قِری به خودش دهد؛ روزه گرفته خیرِ سرش!

برای نگاردن در چنین سکوهایی همیشه سنجه‌های سختی داشتم؛ کنون به متعفن‌ترین و غثیان‌آورترین ریختِ ممکن دارم زیرپایشان می‌گذارم (سر از شماتت و غضب‌م آرام نمی‌گیرد).

حایلی میان من و واژگان فتاده؛ حتی با صفحه‌کلید از نگاشتِ «نمی‌دانم چه بنویسم» عجز دارم. چه بگویم؟ بگویم پیش از این، سال‌ها بینندهٔ خامُش ویرگول بودم و سه‌سالی حساب‌م خاک نشسته بود؟ این‌که بیم آن زمان گذشته و تازگی‌ها به نوشتن جسارت یافته‌ام؟ کلیات آشفته، افعالِ ناموزون، کلافِ سست حروف‌، امان ندارم که؛ اندرین بلا یکی، انگار خودم، ناقوسِ «برو بابا تو هم حالِ نوشتن‌ت گرفته؟!» برداشته و هِی می‌گوید «ننویس!»

آن‌سویِ گیرودار حوصله، می‌خواهم از رنج‌هایم بنویسم؛ حتی تخیّل مرده، ذهن از هرچه داده تهی‌ست. از سرانجام این فرجامِ بی‌سروته نیز قاصرم. نوکِ بی‌جوهر خودکار گویا که سپیدِ برگه هم نمی‌خراشد. غُر صدا باید برید همین‌جا (باز بلاغی را به نثر نو آمیختم؛ یکی این شترگاوپلنگ مرا بگیرد).

۷
۴
غمسار
غمسار
شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید