بهاتفاق فرستههای قدیمی ویرگول را مینگریستم؛ چشمم به فرستهای هموفوبیک و مذهبی خورد. بیدرنگ جهت قهقهه به جنفگیات مربوطه سراغِ خواندنش رفتم. حقیقتاً سرطان اعصاب گرفتم؛ تمام سطور از آیه و حدیث و روایات شیعی پر شده بود. طبقمعمول، مَثَلی آوردند از قوم لوط با این درونمایه که شیطان، مردان لوط را به مردان تمایل داده، و سپس حسادت زنان را نسبتبه هـمـجنسگرایی مردانه برانگیخته و آنان را به رابطه با دیگرزنان واداشته؛ برایننهاده نیز میتوان به هـمـجنـسگرایی حُکم حرامیت داد! از شما چهپنهان، من هم نهچنداندور مذهبی بودم و بعدترش که نبودم، عامدانه پناه بدین خزعبلات برده و خود را پشتِ شبهعلم مینهانیدم.

چون بهلطف آقایان نمیشود به اینترنت جهانی و منابع علمی دسترسی یافت، ازلحاظ علمی به این موضوع نمیپردازم؛ تا جایِ دانشم از فلسفهعلم خواهم بافت.
من گمان میکنم با پدیدهٔ کهنفرهنگانی که دچار سنن نظام مردسالارانه شدهاند، روبهروییم؛ بهتأثیرش نیز افرادی هراسِ گرایشِ دیگری یافته و در زمانِ پرسندهٔ مدرنتیه، که زمان علم و شبهعلم است، به طنابِ نجات شبهعلم چنگ انداختهاند. علل و دلایلش چیست؟ احتمالاً پاسخِ درخوری نمیدانم؛ امّا اینطور بهنظر میرسد با مسئلهٔ «هویت» مواجهایم. فرهنگ میتواند بخشی از هویت ما باشد، و تبعاً هرچه هم مغایرِ هویت قرار گیرد، گویی حس خطر و بقای انسان را قلقلک میدهد. افاقه ندارد بهدید علمی درست یا غلط باشد، ضدعلم یا شبهعلم باشد، گویی شخص با جانِ و ضدجان خود مواجه است. البته دورانی که جنگِ مسلّحانه بر سر عقیده گذشته (شومبختانه همچنان در مملکتمان با تیروتفنگ و طنابِ دار سروکار داریم)، اشخاص راهِ ستیزه را با جنگِ سرد میرانند.
حال درمورد فرستهٔ مزبور، ما «فعلاً» با ضدعلم مواجهایم؛ در این حالت بنیانِ اندیشه روشن است و ابزار شبهعلم در گامهای بعدی بهکار میآید.
«عقیدهٔ دینی» که پای به میان گذارَد، فلسفه برای وارسی به تکاپو میافتد. اهمیت آزادیِ باور و بیان، حقِ دگرمانی و تفاوت، همه مطرحاند و باید از پیش خود «دانش» و «سرهسنجی» را آموزاند. طبقِ مشاهدات شخصی (اگر اینترنتی بود، برای پایستن آمارجویی میکردم) گفتاوردهای آتئیستی-دینی، حولمحورِ خودِ دین یا محتویات دینی، در همین بنبست خاتمه مییابند؛ چون بدیهیاتِ بدوی، حتی به پذیرش نمیرسند. اگر خود موضوع هم مهلت بحث دریابد، آنگاه فرضِ غلط برای اعتبارسازی به رختِ علم پیراسته میشود.
حالا حرف من چیست؟ اصلاً در چنین شرایطی نباید عرق بیهوده بریزید؛ یا بحث نکنید، یا بحث را ول کنید. مادام که علم از پیش تکلیفمان را با هزار آزموده و تأییدیه، بنشانده، بارِ اثباتِ ضدعلم و شبهعلم به دوشِ مدعی است. هر نوع گفتمان شما را واردِ این چرخهٔ تباه میکند؛ بهانهٔ نقصِ علم را نه از منظر خطاپذیری و ویرایهپذیری علم، بلکه برای نقضِ علم بهدستِ برابر میدهید.