ویرگول
ورودثبت نام
غمسار
غمسارشبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
غمسار
غمسار
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

فروگشت

کوژ آمدست این چشم، دوش
  شامی همه‌روز بود و این شب
  خیال‌ش نیست بنشیند
  خوفِ کابوس ربوده هوش
  نه مدهوش، که دارم خویش
  تنِ بی‌سر چه کنی، ولی؟
 گریبان، پویشی
و اطراف را، پرسشی
 هیچ نیافتم ربوده را
  یعنی کجاست او؟ کجاست؟
هرسوی خموش، می‌گویم لال
  زبانِ گُم، دل گویا
 جانِ رفته هم غم گرفته جای
دریغ انگار عهد کرده با این‌جا
  می‌خروشد خون ناگاه:
    «این‌جاست او، این‌جاست...»

غروبافسردگیسیاهی
۳
۰
غمسار
غمسار
شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید