ویرگول
ورودثبت نام
غمسار
غمسارشبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
غمسار
غمسار
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

ناگزیر به گریز

تا بوده زاری بوده و تا مانده غَم در یاد ما

دل‌پریشانم از ایران؛ نومید و مأیوس‌م از یکایک طیف‌هایمان در این ویرانه‌خانه، از مذهبیون و لیبرال‌ها و پادشاهی‌خواهان شمارده تا جمهوری‌خواهان و چپ‌ها و فعالین‌مدنی‌. روزی نگون از ایامِ روزگار نیست که به‌مصیبی نو سقفِ کوتاه بخت‌‌مان را نخراشد؛ جنگ‌های هرروزه، اختلافات ثانیه‌افزا، آرمان‌گرایی‌های تماماً وحشیانه، که جمله‌شان نه گویی، بل قطعاً زادهٔ تاریخ و فرهنگِ دیرینِ مایند؛ سرزمینی با هزاران‌سال سرگذشتِ آگاشته بدون ثانیه‌ای آدمیزاده...

پایانِ بازی مات بود از کیشِ مادرزادِ ما

داعیانِ زَر-و-زور مملکت را می‌نگری؛ وحشیِ دهان‌شان به نیمه‌جان معترضین، تشنه، همه را به رگبار بسته، مهار گرگِ لباس‌شخصی‌ها را میان دادخواهان رهانده، عده‌ای را کشته و اگر همان خونِ ریخته را انکار نکرده، می‌گویند: «اینان همه کشته‌سازی‌ست». قلب‌شان هم کار نسازد، خانوادگانی را که شمارشان پا به هزار نهاده، به‌تهدید برده تا بگویند: «جگرگوشه‌هایمان را آشوب‌گران ستاندند» یا «پسرمان/دخترمان فرزندِ انـقـلـاب بود».

بوران گواه‌مان سنگِ فلک هم می‌رواند؛ جماعتی ولی مرتدند انگار! به‌انکار می‌فرمایند این‌ها دروغ و توطئه است. حالا بیا از پـیـرفـلـکـان بـگو، نـیــکــاها بگو، مـــهــسـاها بگو، از فراوانیِ آدیـنــه‌زاده‌ها بگو؛ خیلی‌هاشان این چندوقت نقشِ لاله‌هایمان را به دو چشم سیاه‌شان در خیابان‌ها و کوچه‌ها از پنجره‌ها و پیاده‌روها دیده‌اند، دیده و بی‌وجدان‌شان را با «این‌ها همه تـروریـسـت‌انـد» آسوده‌اند.

پندارِ هیچ خون ریخته هم نبریم؛ جانِ مرا این درد می‌کاهد. معنای آزادی برایشان نشده، یا اگر معنی‌ست، به‌دشمنی‌ست؛ آزادی را اگر مُعانِد نینگاشته به تحدید انداخته، آن‌وقت است که دریغِ هیچ تحریف نمی‌کنند. مو و پوشش، گرایش و حق نمایش؛ اگر به دین نبرند، به مضحکه حتماً می‌برند. میانهٔ هرچه گفتمان، بسته؛ بحث و مدارا ناممکن، روای چه را داشت که نیست؟! قلم می‌فرسایی، بفرما زندان کافر! صدا می‌کنی، شعب ابوطالب مُسلِم! پیاده می‌روی، ای متخاصم! سپر می‌گیری، ای خائن!

تازگی برای ما حرف بچهٔ سه‌ساله می‌آورند؛ شما که به فکر فرزندان‌اید، چرا در شهر ما تـیر و سـلاح دست نوجوانانِ خود داده بودید؟ ما که این‌جا جز دستگیِ پـیاده نکردیم. از دو سو به بن‌بست‌مان کشاندید؛ کبودمان کردید، اشک‌آورمان انداختید.

دبدبه برداشته که صفِ اعتراض از اغـتشـاش جداست؛ بعد ریزودرشت‌شان به‌بهانهٔ این یک‌هفته، دوهفتهٔ اوّل را آشوب می‌نامند. کروکور غیرملّی‌شان آدم آورده تا بنالد: «وقتی ناامنی ایجاد می‌شود، واخواهی یعنی همراهی با براندازی! «عقل» حُکم می‌کند بنشینی خانه‌ات!»

یک‌هفتهٔ تمامِ بی‌سابقه همه‌چیز را به خاموشیِ مطلق فروبردند تا مباد به‌خاطر چهارپنج‌نفر آشـوب‌گـر (!) تارِ زلفِ نظام گره‌ای خورد. بیت‌المال و اتوبوس برای رفقا شده همه‌چیز مملکت؛ بی‌آن‌که اشاره‌ای به ۵ همت خسارتِ فقط یک‌روزِ قطعی بیندازند.

آقایان از دیروز یادشان افتاده «بله، مشکلاتی هست» و «مسئولین شبانه‌روز درپی روزنه‌گشایی‌اند». اوّل هم غیرمستقیم هفت‌دلاری جلومان انداختند که بی‌خیالِ آزادی شویم. یکی نیست بگوید «صدقه‌ات را بگذار در جیب‌ت، سفره‌مان آزادی می‌خواهد!»

سریال تراژدی‌مان ته کشیده، تیتراژ پایانی‌مان معلوم نیست چه‌قدر طول می‌کشد؛ ویارِ پایانِ باز دارد به‌شتاب:

یا غَرقِ سیلابیم و جَنگ، یا زیرِ آواریم و سَنگ

اِنگار نِفرین کرده‌اند این خاک را اجدادِ ما | پـرواز هـمای

آزادیپیاده
۱۱
۶
غمسار
غمسار
شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل/ کجا دانند حالِ ما، سبکباران ساحل‌ها؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید