کمی که اهل فوتبال اروپا و دنبال کردن اخبارش باشی، تشبیه بازیهای مهمش به شطرنج برایت غریب نیست. شطرنجی با حرکات حسابشده از مربیان بزرگ دو تیم، که مترصد یک اشتباه از حریفشاناند تا از جایی کیش و ماتش کنند که خودش هم متوجه نشود. رقابتی هیجانانگیز، تنگاتنگ و البته جذاب برای مخاطب.
اما همین تعبیر را اگر بخواهی برای بازیهای لیگ داخلی خودمان استفاده کنی، همانقدر مضحک به نظر میرسد که تشبیه پرتقال به توپ بدمینتون! فوتبالی که درش تو میتوانی برای صحنهی مشکوک به پنالتی حریفت VAR را قطع کنی و برای پنالتی خودت وصل، قطعا شطرنج نیست. وقتی توپ برای پنج متر حرکت کردن روی چمن ورزشگاه پانزده بار بالا و پایین میشود و هیچکس نمیداند کجا فرود میآید و به که میرسد و باز هم کسی نمیداند که این فوتبال است یا فوتبال ساحلی، استراتژی و حرکات حسابشده و امثالهم، مفت هم نمیارزند و توپ فوتبال، بیشتر تاس را تداعی میکند و منچ، تمثیل منصفانهتری ست از شطرنج، برای این فوتبال! و مبادا زمانی برسد که بعضی دستکاری کردن تاس را یاد بگیرند و بدتر از آن، تصور کنند از همه زرنگترند و هیچ کس نمیفهمد که دارند تقلب میکنند.
همهجا استثناهایی وجود دارد؛ ولی انتظار پاک بودن قهرمانی یک تیم، انتظاری باطل است و بیهوده؛ در فوتبالی که تقریبا هیچ قاعده و قانونی ندارد، پایبند بودن به قوانین تقریبا غیرممکن است.
